سلام بر موسی ابن جعفر

سلام بر موسی ابن جعفر

حدیث امام رضا(ع) فرمودند:

لاتنظروا إلی کثرة صلاتهم و صومهم و کثرة الحجّ و المعروف و طنطنتهم باللیل و لکن انظروا إلی صدق الحدیث و أداء الأمانة.

به بسیاری نماز و روزه و زیادی حجّ و احسان و زمزمه‌شان در شب منگرید بلکه به راستی سخن و امانت داریشان بنگرید

(عیون اخبار الرضا2،ص51)



حدیث امام رضا(ع) فرمودند:

أحسن الناس إیماناً أحسنهم خلقاً و ألطفهم باَهله، و اَنا اَلطفکم باَهلى

نیکوترین مردم از نظر ایمان، خوش خلق‌ترین و با لطفترین آنها نسبت به اهل خویش است

(عیون اخبار الرضا2، 38)


حدیث امام رضا(ع) فرمودند:

ان الایمان افضل من الاسلام بدرجة, والتقـوى افضـل مـن الایمان بدرجة و لم یعط بنوآدم افضل من الیقین.

ایمان یک درجه بالاتر از اسلام است, و تقوا یک درجه بالاتر از ایمان است و به فـرزنـد آدم چیزى بـالاتـر از یقیـن داده نشده است.

(تحف العقول، ص445)

داستان ضامن آهو

داستان ضامن آهو

 

 

 

 

دكتر احمد مهدوي دامغاني چندي پيش، به مناسبتي مطلبي در روزنامه اطلاعات درج شده بود و ذکري از آستان ملائک پاسبان اعلي‌حضرت اقدس علي بن موسي الرضا صلوات الله عليه، و داستان ضامن آهو در مجلسي مورد گفت‌وگو بود. دوست دانشمند عزيزي به بنده گفت: فلاني! من هر قدر هم که مي‌خواهم صحت اين «داستان مبتذل» ضامن آهو را به خود بقبولانم نمي‌توانم و عقلم نمي‌پذيرد که اين داستان آن چنان که شنيده و خوانده‌ام عقلاً يا وقوعاً ممکن باشد، گو اين که اساساً اين داستان را در هيچ کتاب معتبر و مأخذ قابل مستندي هم نديده‌ام؛ و چون تو را يک طلبه غيرمتعصبي مي‌دانم، اين است که خواهش مي‌کنم نظرت را در اين باره بگويي و اگر تو هم مثل من به اين داستان باورنکردني اعتقادي نداري، چه بهتر که از اين جا، يکي دو خطي با هم به روزنامه اطلاعات بنويسيم و از مسؤولان آن روزنامه درخواست کنيم که از استعمال اين القاب و عناوين عاميانه، و بي‌معني و غيرمستند که تازه بر فرض صحت هم چيزي بر عظمت مقام امام عليه‌السلام و جلال و کرامت آن بزرگوار نمي‌افزايد، احتراز کند. گفتم: راست است؛ زيرا اعتقادي که شيعه واقعي به ائمه طاهرين خود دارد، فوق اين امور و بالاتر از صحت و سقم اين مسائل است؛ چو شيعه مي‌گويد و مي‌خواند که «وأمن من لجأ اليکم» (جمله اي از زيارت معروف به جامعه کبيره که ظاهرا انشاي حضرت هادي عليه السلام است). باري، از آن دوست عزيز پرسيدم: داستان ضامن آهويي که شما آن را عقلاً و وقوعاً محال مي‌شماريد کدام است و چگونه داستاني است؟ با نگاه تعجب‌آميزي گفت: فلاني! آيا مرا دست مي‌اندازي يا واقعاً تو که هم بچه آخوند هستي و هم خراساني، از کم و کيف اين داستان بي‌خبري؟ گفتم: نه دوست عزيز! تو را دست نمي‌اندازم و از کم و کيف داستان هم باخبرم؛ ولي دوست دارم داستان را از زبان تو هم بشنوم. گفت: از مجموع آنچه در بچگي از بزرگترها شنيده و بعداً هم آن را به شعر عاميانه و به صورت جزوه کوچکي، چاپ سنگي شده‌اي خوانده‌ام، آنچه به يادم مانده، اين است: صيادي در بياباني قصد شکار آهويي مي‌کند و آهو شکارچي را مسافت معتنابهي به دنبال خود مي‌دواند و عاقبت خود را به دامن حضرت علي بن موسي الرضا عليه السلام که اتفاقاً در آن حوالي تشريف‌فرما بوده است، مي‌اندازد. صياد که مي‌رود آهو را بگيرد، با ممانعت حضرت رضا عليه السلام مواجه مي‌شود. ولي چون آهو را صيد و حق شرعي خود مي‌داند، در مطالبه و استرداد آهو مبالغه و پافشاري مي‌کند. امام حاضر مي‌شود مبلغي بيشتر از بهاي آهو، به شکارچي بپردازد تا او آهو را آزاد کند. شکارچي نمي‌پذيرد و به عرض مي‌رساند: الا و بالله، من همين آهو را که حق خودم است، مي‌خواهم و لاغير ... و آن وقت آهو به زبان مي‌آيد و سخن گفتن آغاز مي‌کند و به عرض امام مي‌رساند که من دو بچه شيري دارم که گرسنه‌اند و چشم به‌راه‌اند که بروم و شيرشان بدهم و سيرشان کنم. علت فرارم هم همين است و حالا شما ضمانت مرا نزد اين ظالم بفرماييد که اجازه دهد بروم و بچگانم را شير دهم و برگردم و تسليم صياد شوم... حضرت رضا عليه السلام هم ضمانت آهو را نزد شکارچي مي‌فرمايد و خود را به صورت گروگاني در تحت تسلط شکارچي قرار مي‌دهد. آهو مي‌رود و به‌سرعت باز مي‌گردد و خود را تسليم شکارچي مي‌کند. شکارچي که اين وفاي به عهد را مي‌بيند، منقلب مي‌گردد و آن گاه متوجه مي‌شود که گروگان او، حضرت علي بن موسي الرضا صلوات الله عليه است. بديهي است فوراً آهو را آزاد مي‌کند و خود را به دست و پاي حضرت مي‌اندازد و عذر مي‌خواهد و پوزش مي‌طلبد. حضرت نيز مبلغ معتنابهي به او مرحمت مي‌فرمايد و به‌علاوه، تعهد شفاعت او را در قيامت نزد جدش مي‌کند و صياد را خوشدل روانه مي‌سازد. آهو هم که خود را آزاد شده حضرت مي‌داند اجازه مرخصي مي‌طلبد و به سراغ لانه و بچگان خود مي‌دود... به آن دوست عزيز هموطن گفتم: داستان واقعي ضامن آهو که من آن را مي‌دانم بيش از هزار و شصت سال سابقه تاريخي دارد، و در کتب معتبر و مستند هم ثبت و ضبط شده و کاملا هم موجه و معقول است و به‌کلي با آنچه تو مي‌گويي ومن هم به همين ترتيب آن را شنيده و خوانده‌ام، مغاير است. گمان نزديک به يقين دارم که منشأ ملقب ساختن مولاي ما، حضرت رضا صلوات الله عليه به ضامن آهو، همين داستان موجه و معقول و مسلم و مستندي است که آن را براي تو خواهم گفت. مضافاً بر آن که ناقلان و راويان اين داستان نيز حايز آن چنان مقام مذهبي و ملي و علمي شامخي هستند که جاي هيچ ترديد در صحت، و مجال هيچ گونه شبهه‌اي در اصالت آن باقي نمي‌ماند. مخاطب که بر شنيدن داستان صحيح و واقعي و موجه و مستند ضامن آهو سخت مشتاق شده بود، از من خواست که فوراً داستان را براي او بازگو کنم و مدرک و سند آن را هم به او نشان دهم. گفتم: به ديده منت دارم، النهايه، چون الآن کتاب مستند را در دسترس ندارم، نقل داستان و ارائه سند آن را به فردا موکول مي‌کنيم و او هم پذيرفت. خوشبختانه، و از حسن اتفاق، آن که در جمله کتب معدودي که اين بنده در اين سفر با خود آورده است، يکي هم کتاب شريف نفيس مستطاب «عيون اخبار الرضا» تأليف منيف شيخ اجل امجد اعظم، ابوجعفر محمد بن علي بن بابويه قمي، معروف و ملقب به صدوق رضوان الله تعالي عليه است. ايشان يک کتاب از مجموع چهار کتاب اساسي و اصولي حديث و فقه شيعه يعني «من لايحضره الفقيه» را تأليف کرده و در محل معروفي به نام نامي خودش در سر راه تهران به شهر ري مدفون است؛ مکانت والا و مقام معلاي آن بزرگوار در نزد شيعه معلوم و مشهور است. فرداي آن روز اين کتاب مستطاب را با خود نزد آن هموطن بردم و داستان را از روي کتاب براي اوخواندم. او بسيار خشنود شد و دانست که داستان واقعي ضامن آهو، چيزي غير از آني است که در ذهن اوست؛ و بنده چون گمان مي برم هنوز بسياري هستند که از بن داستان بي خبرند، بي فايده ندانستم که آن را عيناً براي درج در اين کتاب بنگارم، خاصه آن که موضوعاً نيز با مبنا و موضوع اين کتاب بي تناسب نيست. البته خوانندگان فاضل و گرامي استحضار دارند که شيخ صدوق قدس سره، اين کتاب را جهت اتحاف و اهدا به وزير جليل و بزرگوار ايراني يعني صاحب اسماعيل بن عباد طالقاني (متوفي در سال 385هجري) که خود يکي از بزرگ‌ترين ادبا و شعرا و متکلمين و ناقدين ادب در قرن چهارم است، تأليف فرموده و اين کتاب شريف، علاوه بر احتوايش بر اخبار مربوط به حضرت رضا عليه السلام از لحاظ ادبي و تاريخ نيز مرجع معتبر و مستندي به شمار مي‌رود. شيخ (ره) در اين کتاب همچنان که از بسياري ثقات مشايخ روات و محدثين رضوان الله عليهم اجمعين (که ذکر اسامي شريف آنها خود رساله مفصلي خواهد شد) نقل و روايت مي کند از بسياري از ادبا و شعرا و مورخين به نام نيز، چون ابراهيم بن عباس صولي و محمد بن يحيي صولي و مبرد و ابن قتيبه و عمرو بن عبيد و دعبل و ابي نواس و ابي جعفر عتبي و برخي افراد خاندان نوبختي و ديگران به‌واسطه يا بي‌واسطه نيز نقل و روايت مي‌فرمايد. شيخ (ره) که به مناسبت اقامتش در ري اختصاص و ارتباط کاملي با رکن الدوله ديلمي داشته است، در رجب سال 352 هجري (1044سال پيش از اين) از رکن الدوله جهت تشرف به خراسان و زيارت مرقد منور مطهر حضرت علي بن موسي الرضا صلوات الله عليه اجازه مي‌گيرد. امير سعيد رکن الدوله نيز ضمن التماس دعا و زيارت نيابي، با اين درخواست موافقت مي‌کند و شيخ (ره) روانه خراسان مي‌شود و چند ماهي در آن صفحات و خصوصاً در نيشابور و طوس اقامت مي‌فرمايد. اين که عرض کردم رکن الدوله از شيخ (ره) التماس دعا و تقاضاي زيارت نيابي مي‌کند، به تصريح خود شيخ است. ظاهراً همواره زمامداران بزرگوار شيعه ايران، قلباً توجه خاصي به حضرت علي بن موسي الرضا عليه آلاف التحية و الثناء داشته و خود را از مدد آن حضرت مستمد مي‌دانسته‌اند؛ لذا بد نيست که عين عبارت خود شيخ را براي شما نقل کنم: قال مصنف هذا الکتاب، لما استأذنت الامير السعيد رکن الدوله في زيارة مشهد الرضا عليه السلام واذن لي في ذلک في رجب سنة اثنين وخمسين وثلاث ماة، فلما انقلبت عنه ردّني. فقال لي: هذا مشهد مبارک قد زُرته وسألتُ الله تعالي حوائج کانت في نفسي فقضاها لي فلا تقصر في الدعا لي هناک و الزيارة عني فان الدعاء فيه مستجاب، فضمنت له ذلک ووفيت به، فلما عُدت من المشهد علي ساکنه التحية والسلام ودخلت اليه قال لي: هل دعوت لنا وزرت عنا؟ فقلتُ نعم، فقال لي قد احسنت قد صح لي ان الدعاء في ذلک المشهد مستجاب (صفحه 381). مصنف اين کتاب چنين گويد که چون از امير سعيد رکن الدوله ديلمي براي زيارت مشهد امام رضا عليه السلام اجازه خواستم و او نيز اجازه فرمود و اين در ماه رجب سال 352 بود. همين که از پيشگاهش برگشتم که بروم، دوباره مرا بازگردانيد و فرمود: اين فرخنده زيارتگاهي است که من نيز آن را زيارت کرده‌ام و از خداوند تعالي نيازها و آرزوهايي که در دل داشتم مسئلت کرده‌ام و خداوند همه آن را برآورد! بنابراين، در آنجا براي من در دعا و زيارت نيابي، کوتاهي مکن. من هم دعا و زيارت جهت او را بر عهده گرفتم و به عهده خود نيز وفا کردم. وقتي که از مشهد که بر ساکنش درود و آفرين باد، بازگشتم و بر رکن الدوله وارد شدم، فرمود: آيا براي ما دعا، و از طرف ما زيارت کردي؟ گفتم: بلي! فرمود: کار بسيار خوبي کردي پيش من ثابت و نزد من درست است که دعا در آن مشهد مستجاب است. باري، برگرديم به داستان ضامن آهو که شيخ آن را در همين کتاب، و به مناسبت همين سفر نقل مي‌نمايد. شايد قبلاً ذکر اين نکته بي‌فايده نباشد که در خلال کتاب «عيون» چند بار که شيخ حديث يا مطلبي را نقل فرموده که خود صددرصد اعتقادي به صحت روايت يا وثوقي به سلامت سند آن يا اطميناني به ثقه بودن راوي آن نداشته است (ولو آن که آن را از مشاهير هم نقل فرموده باشد) بي‌اعتمادي خود را به آن مطلب تصريح مي‌فرمايد. (از جمله در صفحه 350 که مي‌فرمايد: قال مصنف هذا الکتاب، روي هذا الحديث بريئي من عهدة صحته؛ يا در صفحه 192: کان شيخنا محمد بن الحسن بن احمد بن الوليد رضي الله عنه سيئي الرأي في محمد بن عبد الله المسمعي راوي هذا الحديث وانما اخرجت هذا الخبر في هذا الکتاب لانه کان في کتاب الرحمه وقد قرأته عليه فلم ينکره و رواه الي). و اينک ابتدا اصل داستان را با حذف اسانيد و روات آن به عرض خوانندگان مي‌رساند سپس سند و روات حکايت را بازگو مي‌کند که خوانندگان ملاحظه بفرمايند چه بزرگوار کساني اين داستان را نقل کرده و به صحت آن گواهي داده و يا به‌اصطلاح روزنامه‌نويس‌ها خود قهرمان آن داستان بوده‌اند تا بدانجا که اين روايت صددرصد مورد قبول شيخ صدوق (ره) قرار گرفته و ادني شبهه در صحت آن به خاطر شريفش خطور نکرده است: ... فلما کان يوم الخميس استأذنته في زيارة الرضا (عليه السلام) فقال: اسمع مني ما احدثک به في امر هذا المشهد: کنت في ايام شبابي اَتعصب علي اهل هذا المشهد واَتعرض الزوار في الطريق واَسلُب ثيابهم ونفقاتهم ومرقّعاتهم، فخرجت متصيداً ذات يوم و اَرسلت فهداً علي غزال، فمازال يتبعه حتي التجأ الي حايط المشهد فوقف الغزال ووقف الفهد مقابله لايدنو منه فجهدنا کل الجهد بالفهد ان يدنو منه فلم ينبعث و کان متي فارق الغزال موضعه يتبعه الفهد فاذا التجأ الي الحائط رجع عنه فدخل الغزال جحراً في حائط المشهد فدخلتُ الرباط وقلت لابي النصر المقري اين الغزال الذي دخل هيهنا الان، فقال لم أره فدخلتُ المکان الذي دخله فرأيت بعر الغزال وأثر البول ولم أر الغزال وفقدته، فنذرت الله تعالي ان لا آذي الزوار بعد ذلک و لا اتعرض لهم الا بسبيل الخير و کنت متي ما دهمني أمر فزعت الي هذا المشهد فزرته وسألت الله تعالي فيه حاجتي فيقضيها لي ولقد سألت الله تعالي ان يرزقني ولداً ذکراً فرزقني ابناً حتي اذا بلغ وقتل عدت الي مکاني من المشهد وسألت الله تعالي ان يرزقني ولداً ذکراً فرزقني ابناً آخر ولم أسأل الله تعالي هناک حاجة الا قضاها لي فهذا ماظهر لي من برکة هذا المشهد علي ساکنه السلام. (صفحه 386). چون روز پنجشنبه براي زيارت رضا عليه‌السلام از او اجازه خواستم. گفت بشنو که درباره اين مشهد ( يعني اين محل شهادت) با تو چه مي‌گويم. در روزگار جواني، نظر خوشي به طرفداران اين مشهد نداشتم و در راه، معترض زائران مي‌شدم و لباس‌ها و خرجي و نامه‌ها وحواله‌هايشان را به‌ستيزه مي‌ستاندم. روزي به شکار بيرون رفتم و يوزي را به دنبال آهويي روانه کردم. يوز همچنان به دنبال آهو مي‌دويد تا به‌ناچار، آهو را به پاي ديواري پناهيد و آهو ايستاد. يوز هم رو به رويش ايستاد ولي به او نزديک نمي‌شد. هر چه کوشش کرديم که يوز به آهو نزديک شود يوز نمي‌جست و از جاي خود تکان نمي‌خورد؛ ولي هر وقت که آهو از جاي خود (کنار ديوار) دور مي‌شد، يوز هم او را دنبال مي‌کرد. اما همين که به ديوار پناه مي‌برد، يوز باز مي گشت تا آن که آهو به سوراخ لانه‌مانندي در ديوار آن مزار داخل شد. من وارد رباط [معناي اصلي آن جاي نگهداري اسب براي مبارزه با دشمنان و مرزداري از حدود و ثغور مسلمانان است، و بعداً به معاني مختلفي از جمله کاروانسرا، خانقاه صوفيه، نقل شده است.] (تعبير جالبي از مزار حضرت رضا در آن عصر) شدم، و از ابي نصر مقري (که لابد قاري راتب قبر مطهر حضرت يا ديگر مقابر اطراف قبر و داخل رباط بوده است) پرسيدم: آهويي که هم الان وارد رباط شد کو؟ گفت: نديدمش. آن وقت، به همان جايي که آهو داخلش شده بود درآمدم و پشگل‌هاي آهو و رد پيشابش [ادرار] را ديدم، ولي خود آهو را نديدم. پس با خداي تعالي پيمان بستم که از آن پس زائران را نيازارم و جز از راه خوبي و خوشي با آنان در نيابم. از آن پس، هر گاه که کار دشواري به من روي مي‌آورد، وگرفتاري‌اي پيدا مي‌کردم، بدين مشهد روي و پناه مي‌آوردم، و آن را زيارت و از خداي تعالي در آن جا حاجت خويش را مسئلت مي‌کردم و خداوند نياز مرا بر مي‌آورد، ومن از خدا خواستم که پسري به من عنايت فرمايد. خدا پسري به من مرحمت فرمود، و چون آن پسربچه به حد بلوغ رسيد، کشته شد؛ من دوباره به مشهد برگشتم و از خدا مسئلت کردم که پسري به من عطا فرمايد و خداوند پسر ديگري به من ارزاني فرمود. هيچ گاه از خداي تبارک و تعالي در آن جا حاجتي نخواستم مگر آن که حق تعالي آن حاجت را برآورد و اين چيزي است از جمله برکات اين مشهد سلام الله علي ساکنه که بر شخص من آشکار شد و براي خودم روي داد. حال ملاحظه بفرماييد که شيخ (ره) اين داستان را از که روايت مي کند و اين واقعه براي که روي داده است و ناقل آن کيست؟ گوينده اصلي داستان که خود همان شکارچي بوده است، ايراني پاک‌نهاد و آريايي نژاد و امير دلير و بزرگوار و نجيب و آزاده خراساني خراسان، يعني ابومنصور محمد بن عبدالرزاق طوسي، معروف و مشهور و گردآورنده «شاهنامه ابومنصوري» است که او خود داستانش را براي حاکم رازي مصاحب و رازدار و مرد مورد اطمينان ابوجعفر عتبي، وزير نامدار سامانيان &ndash در هنگامي که حاکم به رسالت و جهت تقديم پيامي از طرف عتبي به ابومنصور محمد بن عبد الرزاق طوسي لابد به نيشابور رفته و در آن جا بوده است- حکايت کرده و حاکم هم آن را براي ثقه جليل‌القدر ابوالفضل محمد بن احمد بن اسماعيل السليطي که از اجله مشايخ روايت صدوق است، روايت کرده و صدوق هم روايت را از شيخ خود سليطي نقل مي‌فرمايد و اينک عين عبارت صدوق مشتمل بر اسانيد روايت و مقدمه حکايت را نقل مي‌کند: حدّثنا ابوالفضل محمد بن احمد بن اسمعيل السليطي (رض) قال سمعتُ الحاکم الرازي صاحب ابي جعفر العتبي يقول: بعثني ابوجعفر العتبي رسولا الي ابي منصور بن عبد الرزاق، فلما کان يوم الخميس ... الخ؛ که بقيه را قبلاً به عرض خوانندگان گرامي رسانيد. (عيون اخبار الرضا، باب 73، ذکر ما ظهر للناس في وقتنا من برکة هذا المشهد و استجابة الدعاء فيه). به هر صورت، ظاهراً اصل داستان و روايتي که سبب ملقب ساختن حضرت امام علي بن موسي الرضا صلوات الله عليه به «ضامن آهو» شده است، بايد همين داستان باشد، و لا غير؛ و به قراري که ملاحظه فرموديد، داستان کاملاً واقعي و موجه و معمولي به نظر مي‌رسد. و اينک مي‌پردازد به بيان مقصد ديگري که از نوشتن اين سطور دارد و لذا به مصداق الکلام يجر الکلام و به اصطلاح اهل منبر به مطلب مهم و اساسي ديگري نيز گريزي مي‌زند و آن اين است که حال که ذکر خير و نام عزيز اين ايراني شريف نجيب بزرگوار والاتبار يعني ابومنصور محمد بن عبد الرزاق طوسي به ميان آمد، و از آن جا که متأسفانه اطلاع زيادي از حال او در دست نيست و سواي مأخذ تاريخي که مرحوم مبرور علامه قزويني طاب ثراه در پاورقي مقاله نفيس خود تحت عنوان «مقدمه شاهنامه ابومنصوري» ذکر فرموده است، و تحقيقات حضرت استاد محيط طباطبايي و دو سه مورد مشابه ديگر، نامي از اين آزاده‌مرد نژاده، به چشم نمي‌خورد؛ او که از اولين کساني بوده که به سائقه وطن‌دوستي و عرق مليت (و در صورت ثبوت تشيع او شايد بتوان گفت تا اندازه‌اي هم به سبب تشيعيش و بغضاً لبني العباس) همت والاي خود را بر گردآوري شاهنامه ايران و نشر مآثر و احياي آثار نياکان مصروف داشته است، بد نيست که مزيد اطلاعي را که از اين مرد بزرگ در همين کتاب مستطاب عيون مذکور است نيز به عرض خوانندگان فاضل برساند، باشد که به‌اصطلاح سرنخ تازه‌اي به دست محققان و فردوسي‌شناسان داده شود تا جهت معرفي بيشتر او و معرفت کامل به حال و طرز تفکرش در اين گونه از کتب و مراجع نيز تفحص و تصحفي بفرمايند. شيخ اجل صدوق (ره) در همان باب 73 مذکور و پيش از نقل داستان آهو،‌ حكايت ديگري از اين بزرگمرد روايت مي‌فرمايد كه در ذكر داستان آهو نيز به آن به نحو ديگري المام فرموده است، بدين شرح: حدثنا ابوطالب الحسين بن عبد الله بن بنان الطائي قال سمعتُ ابامنصور محمد بن عبدالرزاق يقول للحكم بطوس المعروف بالبيوري هل لك ولدٌ فقال لا فقال له ابومنصور لم لا تقصد مشهد الرضا عليه السلام و تدعو الله عنده حتي يرزقك ولداً؟ فانّي سالت الله تعالي هناك في حوائج فقضيت لي قال الحاكم فقصدتُ المشهد علي ساكنه السلام و دعوتُ الله عزوجل عند الرضا عليه السلام ان يرزقني ولداً فرزقني الله ولداً ذكراً فجئتُ الي ابي منصور بن عبد الرزاق واخبرتُه باستجابته الله تعالي في هذا المشهد فوهب لي و اعطاني و اكرمتي علي ذلك (صفحه 380) شيخ مي‌فرمايد: ابوطالب حسين بن عبد الله بن بنان طايي برايم حديث كرد و گفت كه از ابومنصور بن عبد الرزاق شنيدم كه به حاكم طوسي كه به بيوردي معروف بود، مي گفت: آيا فرزندي داري؟ بيوردي گفت: نه ... ابومنصور به او گفت: چرا روي به مشهد رضا عليه السلام نمي‌آوري تا در كنار آن مزار، از خداوند به دعا بخواهي كه به تو فرزندي عطا فرمايد؟ زيرا كه من خود در آنجا،‌ از خدا نيازمندي‌ها و حاجت‌هايي را مسئلت كردم كه همه آن برايم آورده شد. سپس حاكم (بيوردي) به من (ابوطالب طائي) گفت: قصد زيارت آن مشهد را كه بر ساكنش درود باد كردم و در مزار رضا عليه السلام به دعا از خداي عز وجل درخواست كردم كه به من فرزندي عنايت كند و خداوند فرزند ذكوري به من مرحمت فرمود من نزد ابي منصور بن عبد الرزاق آمدم و از اين كه خداي تعالي دعاي مرا در اين مشهد مستجاب فرموده است او را با خبر كردم. ابومنصور مرا بخششي فرمود و عطايي داد و بدين سبب بر من اكرام و احترام كرد. به طوري كه ملاحظه مي‌فرماييد، نشانه‌هاي جوانمردي و فتوت و صداقت و ايمان راستين،‌ از همين چند سطر در رفتار و گفتار و پندار محمد بن عبد الرزاق طوسي آشكار است، و بنده اميدوار است كه فضلاي خوانندگان، ان شاء الله بتوانند به اخبار و اطلاعات ديگري از اين ايراني بزرگوار و خراساني نامدار در كتب مشابه دست يابند. والحمد الله اولاً و آخراً وصلي الله علي محمد و آله الطاهرين (برگرفته از کتاب: چهار مقاله، احمد مهدوي دامغاني، تهران، نشر بين الملل، 1385)؛ به نقل از پايگاه کتابخانه تخصصي تاريخ اسلام

 

کرامات امام رضا علیه السلام از زبان خادم حرم

حرم

شخصیت ملکوتی و شامخ علمی و زهد و اخلاق حضرت رضا علیه السلام و ا عتقاد شیعیان به او سبب شد که نه تنها در مدینه بلکه در سراسر دنیای اسلام به عنوان بزرگترین و محبوبترین فرد خاندان رسول اکرم صلی الله علیه و آله مورد قبول عامه باشد و مسلمانان او را بزرگترین پیشوای دین بشناسند و نامش را با صلوات و تقدیس ببرند. چونان نیاکان وارسته اش، از مقام علمی والایی برخودار بود، تا آن جا که وی را عالم آل محمد لقب داده اند. بیست و چند سال بیش نداشت که در مسجد رسول الله صلی الله علیه و آله به فتوی می نشست. علمش بی کران و رفتارش پیامبر گونه و حلم و رأفت و احسانش شامل خاص و عام می گردید. کسی را با عمل و سخن خود نمی آزرد، تا حرف مخاطب تمام نمی شد سخنش را قطع نمی کرد. هیچ حاجتمندی ر ا مأیوس باز نمی گرداند. در حضور مهمان به پشتی تکیه نمی داد و پای خود را دراز نمی کرد. هرگز به غلامان و خدمه دشنام نداد و با آنان می نشست و غذا می خورد. شبها کم می خوابید و قرآن بسیار می خواند. اکثر شبهایش را از سر شب تا صبح بیدار بود . شبهای تاریک در مدینه می گشت و مستمندان را کمک می کرد. در تابستان بر حصیر و در زمستان بر پلاس زندگی می کرد. نظافت را در هر حال رعایت می فرمود و عطر و بخور بسیار به کار می برد. عادتا جامه ارزان و خشن می پوشید ولی در مجالس و برای ملاقاتها و پذیرائی ها لباس فاخر در بر می کرد. غذا را اندک می خورد و سفره اش رنگین نبود. در هر فرصت مقتضی، مردم را به وظائف خود آگاه می کرد.

منبع: اهل بیت عرشیان فرش نشین ص 452

قسمت اول

Download

          play

قسمت دوم

Download

         play

آهنگ سريال ولايت عشق

سریال ولایت عشق ( محمد اصفهانی )

براي گذاشتن اين آهنگ در وبلاگ خود كليك كنيد

براي دانلود اين آهنگ كليك كنيد

تقديم با عشق به امام رضا

گواهى بره آهو در امامت على بن موسى الرضا (ع)

در كتاب بصائر الدرجات و كفايه المومنين از عبدالله بن سمره روايت مى كند، كه روزى حضرت امام رضا عليه السلام بر ما گذشت ، و من با يتم بن يعقوب در مخالفت و مخاصمت آن حضرت مبالغه مى كردم ، پس آن بزرگوار رو به صحرا روان شد، و ما از عقب او رفتيم ، و سخنان بى ادبانه نسبت به او مى گفتيم ،
در اثناى آن حال چند آهو ديدم ، كه در ركن صحرا چرا مى كردند، پس آن حضرت به بره آهو اشاره كرد، و به نزد آن حضرت آمد، و حضرت دست مرحمت بر سر آن بره آهو كشيد و بره آهو را به غلام خود سپرد، و بره آهو به جهت جدا به نزد خود طلبيد، دوباره دست بر سرش كشيد، و سخنى به او گفت !

كه ما نفهميديم ،ديدم كه بره آهو آرام گرفت ، بعد از آن متوجه ما گرديد، و فرمود: كه يا عبدالله دانستى كه ما اهلبيت رسالت هستيم ، و وحوش و طيور و جميع اهل عالم امر و حكم ما را مطيع و منقادند، گفتم : بلى يا سيدى تو حجت خدا بر اهل عالم و جميع خلق خدا هستى ، پس من توبه كردم ، از آنچه كه مى گفتم و مى كردم ، پس آن حضرت به غلام خود فرمود: كه اين بره آهو را آزاد و رها كن ، غلام ، آهو را رها كرد، و آهو به جانب صحرا مى رفت ، و اشك چشم خود را مى ريخت ، باز حضرت براى تسلى آن بره آهو دست مرحمت بر سرش كشيد، و آن آهو با زبان خود كلماتى به آن حضرت ، عرض ، و رو به صحرا روان گرديد.
حضرت به من فرمود: اى عبدالله دانستى ؟ كه اين آهو چه مى گفت ، عرض ‍ كردم : نه ، فرمود: اين آهو مى گفت : وقتى كه مرا به حضور خويش طلبيدى ، من به اين اميدوار بودم كه تو مرا ذبح كرده ، چيزى از گوشت بدنم غذاى بدن شريف تو گردد، پس مرا نااميد رها كردى ، من او را دلجويى و نوازش ‍ كردم ، تا به چراگاه خود رجوع نمود (1)

پي نوشتها:

1- كشكول النور: ج 1، ص 281 به نقل از كتاب بصائر الدرجات و كفايت المومنين

منبع: كتاب داستانهايى از انوار آسمانى

به نقل از وبلاگ امام رئوف

ساده زيستي و قناعت در زندگي امام رضا (ع)

ساده‌ زیستی‌ یک‌ حالت‌ و رفتار اخلاقی‌ است‌ که‌ بر پایه‌ عقیده‌ و نگرش‌ ایمانی‌ درباره‌ ارزش‌ زندگی‌ و ملزومات‌ و رفاه‌ آن‌ استوار است‌ و مفهوم‌ ساده‌ زیستی‌ مانند خیلی‌ از مسائل‌ دیگر دارای‌ سوء تعبیرهایی‌ هم‌ می‌باشد که‌ بعضی‌ها معنی‌ درست‌ آن‌ را نفهمیده‌اند. در حالیکه‌ اهل‌ بیت‌ این‌ مصادر معرفت‌ و این‌ انوار هدایت‌، معنای‌ ساده‌ زیستی‌ را به‌ خوبی‌ برای‌ ما روشن‌ می‌سازند.

 

امام‌ علی‌ بن‌ موسی‌ الرضا (ع‌) درباره‌ این‌ ویژگی‌ رفتاری‌ و اخلاقی‌ آنگونه‌ می‌پندارد که‌ پدران‌ گرامی‌ ایشان‌ آن‌ را بیان‌ داشته‌اند. درباره‌ او می‌گویند که‌ در تابستان‌ بر روی‌ حصیر و در زمستان‌ بر روی‌ زیلوی‌ کهنه‌ که‌ با لباس‌ می‌پوشاندند، می‌نشستند تا مردم‌ متوجه‌ آن‌ نشوند. امام‌ رضا(ع‌) با آنکه‌ موقعیت‌ بالایی‌ داشتند و می‌توانستند بهترین‌ زندگی‌ را داشته‌ باشند ولی‌ از زینتهای‌ دنیوی‌ و ملزومات‌ آن‌ دوری‌ گزیدند ولی‌ ظاهر خود را مرتب‌ می‌ساخت‌ تا در مقابل‌ مردم‌، ظاهری‌ معمولی‌ داشته‌ باشد تا مردم‌ درباره‌ ایشان‌ تفکر ریا را در سر نپرورانند. ارتباط‌ او با خداوند متعال‌ به‌ دور از هر گونه‌ تجمل‌ و دنیادوستی‌ بود.

http://www.Imam-Raouf.blogfa.com

کنیز حضرت‌ امام‌ رضا (ع‌) زندگی‌ داخلی‌ حضرت‌ را چنین‌ توصیف‌ کرده‌ است‌ که‌: سادگی‌ طبع‌، عبادت‌ دور از ریا و زندگی‌ به‌ دور از تجملات‌ و کاخ‌ نشینی‌ متداول‌ آن‌ زمان‌، زندگی‌ شخصی‌ امام‌ را تشکیل‌ می‌داد. همچنین‌ می‌گوید: با عده‌ای‌ از کنیزکان‌ در کوفه‌ بودیم‌ که‌ مأمون‌ ما را خرید و به‌ کاخ‌ او رفتیم‌ در آنجا بهشتی‌ از خوراکیها، نوشیدنیها و پولهای‌ فراوان‌ بود تا اینکه‌ مرا به‌ امام‌ رضا (ع‌) بخشید. وقتی‌ به‌ خانه‌ حضرت‌ رفتم‌ همه‌ آن‌ چیزها را از دست‌ دادم‌ و شبها برای‌ نماز بیدار می‌شدم‌ و این‌ شدیدترین‌ شرایط‌ برای‌ ما بود.

 

امام‌ (ع‌) کسی‌ است‌ که‌ گفتار و کردارش‌ برای‌ مردم‌ الگو است‌. هیچ‌ کس‌ نمی‌تواند ادعای‌ امامت‌ کند مگر اینکه‌ کردارش‌ درس‌ باشد و به‌ چیزی‌ که‌ مردم‌ را به‌ آن‌ دعوت‌ می‌کند. از خود ظاهر سازد و مردم‌ شاهد آن‌ باشند.

 

منبع : مجله گلستان قرآن - شماره 106 - گوشه ای از زندگانی امام رضا (ع)

به نقل از : پايگاه مجلات تخصصي

و وبلاگ امام رئوف

چهل حديث از امام رضا در مورد روابط با دوستان و نزديكان

من ضمن لي واحدة ضمنت له اربعة: يصل رحمه فيحبه الله و يوسع عليه في رزقه و يزيد في عمره و يدخله الجنة التي وعده.
كسي كه انجام يك كار براي من ضمانت كند چهار پاداش را براي او تضمين مينمايم: 1- مورد لطف و عنايت پروردگار قرار ميگيرد 2- روزيش فراوان شود 3- عمرش طولاني و زياد گردد
4- در قيامت به بهشت موعود داخل شود. (ص 12 حديث 6 ش 17)
 اجتهد و اأن يكون زمانكم اربع ساعات، ساعة لله لمناجاته و ساعة لأمر المعاش و ساعة لمعاشرة الاخوان الثقات و الذين يعرفونكم عيوبكم و يخلصون لكم في الباطن و ساعة تخلون للذاتكم و بهذه الساعة تقدرون علي الساعات الثلاث:
بكوشيد اوقات شبانه روزتان به 4 بخش تقسيم شود: 1- قسمتي مخصوص به عبادت و راز ونياز با پروردگار 2- ساعاتي براي تأمين امور زندگي 3- بخشي صرف معاشرت با دوستان مورد اعتمادي كه عيبهايتان را بيشايبه به شما بازگويند و باطناً نيز دوستي مخلص باشند 4- ساعاتي هم اختصاص به استراحت و بهرهمندي از تفريحات سالم و لذتهاي مشروع، استفاده مطلوب از اين قسمت است كه شما را بر آن سه تاي ديگر توانايي ميبخشد. (ص 14 حديث ش 19).
 الاخ الأكبر بمنزلة الأب:
برادر بزرگتر به منزلة پدر است. (ص 22 حديث ش 50)
 ان الله عزوجل يبعض رجلا يدخل عليه في بيته و لا يقاتل:
(ص 38 حديث ش 104).

پروردگار متعال دشمن ميدارد مردي را كه به زورداخل خانهاش شوند واو در مقام دفاع ومبارزه برنيايد.
 ان الذي يطلب من فضل يكف به عباله اعظم اجراً من المجاهد في سبيل الله:
كسي كه براي تأمين آسايش خانوادهاش تلاش كند پاداشش از جهاد كننده در راه خدا بيشتر است. (ص 40ش 109).
 ان الرجل ليصل رحمه و ما بقي من عمره إلا ثلاث سنين فيزيد الله تبارك و تعالي في عمره ثلاثين سنة ان الله تبارك و تعالي يفعل مايشاء و ان الرجل ليقطع رحمه و قد بقي من عمره ثلاثون سنة فيجعلها الله له ثلاث سنين ان الله يفعل ما يشاء (ص 40 حديث ش 110)
مردي كه از عمر او سه سال باقي مانده بود بواسطة صلة رحمي كه به جاي آورد خداوند تبارك و تعالي عمر او را به سي سال افزايش داد بيترديد پروردگار متعال هر چه اراده فرمايدهمان خواهد شد و مردي كه سي سال از عمرش باقي مانده بود به علت قطع رحمي كه كر عمرش به سه سال كاهش داد همانا خداوند قادر متعالانجام ميدهد آنچه را بخواهد.
 ان شهر رمضان شهر عظيم يضاعف الله فيه الحسنات و يمحوفيه السيئات و يرفع فيه الدرجات من تصدق في هذا الشهر بصدقة غفر الله له و من احسن فيه الي ما ملكت يمينه غفرالله له و عن حسن فيه خلقه غفر الله له ومن كظم فيه غيطه غفر الله له و من وصل فيه رحمه غفرالله له:
ماه مبارك رمضان ماهي بزرگ و با بركت است حق تعالي در اين ماه حسنات را مضاعف و سيئات را محو فرمايد و درجات را بلند و متعالي سازد هر كس در راه خدا انفاق كند مورد لطف و آمرزش قرار گيرد آن كس كه از آنچه دارد به ديگران احسان و نيكي كند آمرزيده شود آن كس كه خلق و خويش را نيكو سازد لطف و مغفرت پروردگار شامل حالش گردد هر كس خشم خود را فرو خورد حق جل و علا او را بيامرزد هر كس در اين ماه صلة رحم به جاي آورد مشمول غفران و آمرزش حق سبحانه و تعالي واقع شود. (ص 41 و 40 – حديث ش 115).
 تزاوروا،‌ تحابوا و تصافحوا و لاتجاشموا

به ديدار يكديگر برويد، به هم محبت نماييد، دست دوستي به يكديگر بدهيد و همديگر را به رنج و زحمت ميندازيد. (ص 46 حديث ش 129).
 صاحب النعمة يجب ان يوسع علي عياله:
بر هر صاحب نعمتي واجب است كه رفاه و آسايش خانوادهاش راتأمين كند. (ص 60 حديث ش ش 161)
صلة الارحام و حسن الجواز زيادة في الاموال:

صله رحم و حسن همجواري موجب ازدياد ثروت خواهد شد (ص 60 حديث ش 164)
صلة الرحم منساة في الاجل منزاة في المال محبة في الاهل:
صله رحم موجب طولاني شدن عمر و فزوني ثروت و محبوبيت در ميان بستگان خواهد شد. (ص 60 حديث ش 165)
 صل رحمك و لو بشربة من ماء و افضل ماتوصل به الرحم كف الاذي عنها:

با خويشانت بپيوند و به آنها نيكي كن اگرچه به جرعهاي آب باشد، بزرگترين صله رحم خودداري از آزار آنهاست. (ص 60 حديث ش 166).
صلوا في عسائركم و صلوا في ارحامكم و عودوا مرضاكم و احضروا جنائزكم كونو زينا لنا و لا تكونو شينا حببونا الي الناس و لا تبعصونا اليهم جروا الينا كل مودة‌ و ادفعوا عنا كل قبيح و ما قيل فينا من الخير فنحن اهله و ما قيل من شر فما نحن كذلك و الحمد لله رب العالمين.

با خويشان و بستگان خود پيوند كنيد و از بيمارانتان عيادت كنيد در تشيع جنازه هايشان حاضر شويد زينت و زيبايي براي ما باشيد و موجب زشتي و بدنامي مشويد دوستي ما را در دلهاي مردم ايجاد نماييد و دشمني آنان را نسبت به ما برميانگيزيد دوستيهاي كامل را به جانب ما برقرار سازيد و هر نوع بدي و ناپاكي را از ما به دور داريد آنچه از نيكي در حق ما بيان شود سزاوار آنيم و هر چه از ناروا درباره ما گفته شود چنان نيستيم و ثنا و ستايش پروردگار جهانيان را سزاست. (ص 60 حديث ش ش 167)
 لا ايمان لمن لم يامن من جاره بوايقه:

آنكه همسايهاش از گزند او ايمن نباشد ايمان ندارد (ص 66 ش 182)
لا تبذل لإخوانك من نفسك ماضره عليك اكثر من نفعه لهم.
در بذل و بخشش نسبت به برادرانت اندازه را رعايت كن تا زيان تو بيش از سود آنان نباشد (ص 66 حديث ش 183)
 لا يجمع المال الا بخصال خمس: بخل شديد، و امل طويل، و حرص غالب و قطيعه الرحم و ايثار الدنيا علي الآخرة:
ثروت و مكنت جمع نميگردد مگر با 5 خصلت: بخل شديد، آرزوي دراز، حرص فوق العاده ، ترك صله رحم و رجحا ن دادن دنيا بر آخرت. (ص 70 حديث ش 196).
 لا يدخل الجنة العاق لوالديه و مدمن الخمر و منان بالخير اذا عمله:
به بهشت داخل نميشود: آزرده كننده پدر و مادر، با ده گسار و آنكه چون به كسي خوبي كند بر او منت گذارد. (ص 72 ش 198)
 ما افاد عبد فائدة‌ خير امن زوجة صالحة اذا راها سرته و اذا غاب غني حفظته في نفسها و ماله:
هيچ فايده اي بالاتر از اين نيست كه مردي همسري پاكدامن و نيك سيرت داشته باشد كه هر گاه او را ببيند مسرور شود و چون از او دور گردد حافظ خود و دارايي او باشد. (ص 76 حديث ش 217)
ماكان و مايكون الي يوم القيامة مؤمن الا و جار يؤذيه او قرابه تؤديه:

هيچ گاه مؤمني از ايذاء و آزار همسايه يا نزديكان مزاحم در امان نبوده و نخواهد بود. (ص 76 حديث ش 220)
 معلم الخير يقوم مقام الاب و يجب له مثل الذي يجب فاعرفوا حقه:

معلم خوب قائم مقام پدر است آنچه به خاطر پدر بر فرزند واجب است برشاگرد نيز نسبت به معلم واجب است پس بشناسيد حق او را. (ص 78 ش 228).
من اتي قبر اخيه ثم وضع يده علي القبر و قرأ ... انا انزلناه في ليلة القدر سبع مرات أمن يوم الفزع الاكبر أو يوم الفزع:
هر كس به زيارت قبر برادرش برود ودستش را بر قبر بگذارد و انا انزلناه في ليلة القدر را هفت مرتبه بخواند از هول و هراس روز قيامت در امان خواهد بود. (ص 78 ش 229)
من استفاد اخاً في الله عزوجل استفاد بيتا في الجنة
هر كس برادر و دوستي براي رضاي خدا اختيار كند قصري در بهشت به پاداش آن خواهد داشت (ص 80 ش 237)
من حق الضيف ان تمشي معه فتخرجه من حريمك الي الباب:
از حقوق ميهمان برتو آن است كه او را تا درب منزل همراهي و بدرقه كني. (ص 82 ش 248)
من سره ان ينسا في اجله و يزاد في رزقه فليصل رحمه

آنكه مايل است عمرش طولاني و روزيش زياد گردد بايدصله رحم را به جاي آورد. (ص 84 ش 251)
من سعادة المرء، الزوجة الصالحة:
از سعادت مردان است كه همسري شايسته و نيكوكار داشته باشد. (ص 84 ش 252)

اعذر اخاك علي ذنوبه و استر وغط علي عيوبه:

معذور بدار برادر خو را بر خطاهايي كه مرتكب ميشود و بر عيبهايش پرده پوشي كن. (ص 92 ش 1)
لاا تزال امتي بخير ماتحا بوا و تهادوا و ادوا الأمانة و اجتنبوا الحرام و وقروا الضيف و اقاموا الصلوة و آتوالزكوة فاذا لم يفعلوا ذلك ابتلوا بالقحط و السنين:
زماني امتم در رفاه و آسايش هستند كه: با همديگر دوست باشند، به يكديگر هديه دهند، امانت را به صاحبش برگردانند، از حرام بپرهيزند، ميهمان را گرامي بدارند، نماز را به پاي دارند و زكات را بپردازند هرگاه از اين امور سرباز زنند دچار قحطي و خسكسالي شوند. (ص 10 – حديث ش 14)
 اجل الخلائق و اكرمها اصطناع المعروف و اغاثه الملهوف و تحقيق امل الآمل و تصديق مخيلة الراجي و الاستكبار من الاصدقاء في الحيوة و الباكين بعد الوفاة:
بهترين و گراميترين مردم كسي است كه كارهاي نيك انجام دهد، فريادرس بيچارگان و درماندگان باشد، آرزوي آرزومندان را برآورد و اميد اميدواران را تحقق بخشد، در دوران حيات دوستان صديق فراوان بدست آورد و افسوس خورندگان بسيار پس از مرگش داشته باشد. (ص 14 حديث ش 21)
 احبب حبيبك هونا ما عسي ان يكون بغيضك يوما ما، و ابغض بعيضك هونا ما عسي ان يكون حبيبك يوماما:

در دوستي دوستت جانب اعتدال را نگاهدار زيرا ممكن است روزي با تو از در دشمني درآيد و در خصومت با دشمنت نيز از حد مگذر زيرا ممكن است زماني با تو دوست شود. (ص 14 حديث ش 22)
اصحب السلطان بالحذر و الصديق بالتواضع و العدو بالتحرز و العامة بالبشر:
با قدرتمندان با احتياط و پرهيز مصاحبت كن با دوستان با فروتني و تواضع، با دشمنان با آگاهي و بيداري و با ديگر مردم باگشاده رويي (– ص 18 حديث ش 37)
 أكالون للسحت: هو الرجل الذي يقض لأخيه الحاجة ثم يقبل هديته:

آن كس كه كاري را براي برادرش انجام دهد وسپس از او هديه هایي قبول كند در زمره حرام خواران خواهد بود. (ص 22 ش 47).
التود د الي الناس نصف العقل:
رفتار دوستانه با مردم نيمي از خردمندي است (ص 26 ش 65)
حق لمن عرفك ان لا ينقطع رجاؤه منك:
حق آشنايت برتو آن است كه اميداورا از خود قطع ننموده و به يأس مبدل نسازي. (ص 54 – حديث ش 145).
رأس العقل بعد الإيمان بالله التودد الي الناس و اصطناع الخير الي كل برو فاجر:
بالاترين خردمندي بعد از ايمان به خداوند، دوستي و محبت با مردم است و نيكي كردن به همگان از خوب و بد (ص 56 ص 152)
 صديق الجاهل في تعب:
دوست شخص نادان در رنج و عذاب به سر ميبرد (ص 60 حديث ش 162)
لاتغضب و لا تسئل الناس شيئا و ارض للناس ما ترضي نفسك:

هيچ وقت خشمگين مشويد و از احدي چيزي مخواهيد و به ديگران روا داريد آنچه را كه بر خود ميپسنديد (ص 68 ش 187)
لا يحل لمسلم ان يروع مسلمان:
روا نيست مسلماني مسلمان ديگر را بترساند (ص 72 حديث ش 197)
 لا يقبل الرجل يد الرجل فان قبله يده كالصلاة له:

نبايد مردي دست مردي را ببوسد زيرا بوسيدن دست مانند نمازگزاردن براي اوست (ص 72 حديث ش 203)
ما تكتمه من عدوك فلا يقف عليه وليك:
آنچه را كه از دشمن خود پوشيده ميداري دوستت را هم بر آن واقف مساز (ص 76 حديث ش 218)
من عاشر الأحمق في حاله كان هو الاحمق في عشرته:

آن كه با نادان همنشيني ومعاشرت داشته باشد رفتار و كردارش احمقانه خواهد بود (ص 100 حديث ش 28).

منبع:

http://www.eduphysics.com

روزه از دیدگاه امام رضا

روزه

امام رضا(ع) فرمود: 

 « اگر کسی بپرسد که چرا روزه واجب شده است ،پاسخ این است که درد گرسنگی وتشنگی
را بدانند واز این راه پی به فقر وبی زاد وتوشگی آخرت ببرند ،وبرای اینکه روزه دار بر اثر
ناراحتی که از تشنگی وگرسنگی برایش پیش آمده ، فروتنی کند وکوچکی نماید ونیازمندی نشان
دهد تا اجر بَرد وکار خویش را به حساب آوَرد و بشناسد وپایداری و مقاومت نماید برآن ، و از این
جهات مستحق اجر وثواب گردد ،با فواید دیگری که در آن است از قبیل جلوگیری از طغیان
شهوات وکنترل هوای نفس ،واینکه موجب عبرت وموعظه ایی باشد ایشان را در این دنیا ،
وتمرینی باشد برای آمادگی آنان به انجام تکالیف ، و راهنمایی باشد ایشان را به شدت امر 
ومشقت عالم دیگر، ونیز بدانند که به فقرا از گرسنگی وبینوایی در این دنیا چه می گذرد ،
وآنچه را که خداوند در اموالشان برای مساکین وتهدیستان واجب نموده اداء نمایند .»  


ماه رمضان  

امام رضا (ع) فرمود :  
« اگر کسی بپرسد که چرا روزه فقط در ماه رمضان مقرر شده است نه در ماههای دیگر ؟ »  
گفته می شود : برای اینکه رمضان ماهی است که خداوند در آن قرآن را نازل فرموده است ،
ودر آن میان حق وباطل کاملاً جدایی افتاده ، چنانکه خداوند خود فرموده است : « ماه رمضان 
ماهی است که در آن قرآن نازل گشته و آن برای هدایت مرم است ودر آن علایمی از برای 
راهنمایی وجدا کننده ی حق از باطل است (1) » .  
در این ماه به پیغمبر وحی شد ،وشب قدر در آن است شبی که از هزار ماه بهتر است. 
« در آن شب هر کار محکم وبرقرار میشود (2) » . و آن اول سال قمری است ،ورمضان ماهی است
که در آن تقدیرات ومسائلی که در آن سال از نیکی وبدی ،خیر وشر ،نفع وضرر ،سود وزیان ،زندگی ومرگ 
وبهره وری هر فرد تعیین می گردد وبه همین جهت است که آن شب را قدر می گویند .»  

   
روزه به ماه رمضان منحصر شده است
 
امام رضا (ع) فرمود :  
« اگر کسی بپرسد : چرا به روزه ی ماه رمضان مأمورند وبس ،نه کمتر ونه بیشتر ؟.»  
گفته می شود : برای اینکه این مقدار حدّی است که از عهده ی انجام آن ،هم ضعیف بر می آید
وهم قوی ، وجز این نیست که خداوند فرایض و واجبات را به اندازه ایی که در امکان غالب
افراد باشد تعیین فرموده ،آنگاه ناتوانان را آزادی داده ، بدین معنی که اگر خواستند با اینکه 
سخت است آن را انجام دهند مانعی نباشد ، ونیز توانایان را ترغیب وتحریص کرده که اگر 
خواستند ،غیر ماه رمضان را هم با گرفتن روزه تقرّب جویند ، وچنانکه کمتر از این صلاحشان بود ،
خداوند کمتر می فرمود واگر محتاج به بیشتر از این بودند ،به زیاده از این امر می فرمود .»  
حکمت خدای متعال وتدبیر آن برای اشیاء اقتضا می کرد که مصلحت بندگان سی روز باشد،
واگرمصلحت کمتر از آن بود کمتر میشد ،کما اینکه اگر مصلحت زیادتر بود زیادتر میشد . 


منبع : پژوهشی دقیق بر زندگانی امام رضا ،ج2 


پی نوشت : 
 
1- بقره/185

چهل حدیث دیگر از امام رضا

1-      بهترين و ارزنده ترين خصلت ها : انجام کارهاي نيک، فرياد رسي بيچارگان و بر آوردن آرزوي آرزومندان است.[1]


2-      از بخششي که زيان آن براي تو بيش از سودي است که به برادرانت ميرسد خودداري کن.[2]


3-      ايمان عبارت است از : اقرار به زبان ،‌شناخت با قلب و عمل نمودن با اعضاء و جوارح [3]


4-      بالاترين درجه عقل خودشناسي است [4]


5-      آن کس که براي رضاي الله کسي را به برادري گزيند خانه اي را در بهشت بدست آورده است . [5]


6-      بهترين ثروت شخص و برترين اندوخته اش صدقه است [6]


7-      خوش خلقي دو گونه است : فطري و اختياري ولي صاحب خلق خوش اختياري برتر است[7]


8-      شکيبايي بر بلا زيبا و پسنديده است ولي برتر از آن صبر در برابر محّرمات است


 


 


                                                                            


9-      سرآمد طاعت الله تعالي صبر و رضاست [9]


10-   عبادت به زيادي نماز و روزه نيست بلکه به انديشيدن در امر پروردگار متعال است [10]


11-   با دوستان فروتن باش ، از دشمن احتياط کن و با عموم مردم گشاده رو باش [11]


12-   در شگفتم از آن کس که بردگان را با دارايي خود مي خرد و آزاد مي‌کند چگونه آزادگان را با اخلاق خوش خود نمي خرد . [12]


13-   بي اعتنايي به دارايي مردم ، بهتر از بذل و بخشش است [13]


14-   ياري کردن ناتوان ، بهتر از صدقه دادن است [14]


15-   بهترين مال و ثروت آن است که وسيله حفظ آبروي انسان شود . [15]


16-   براي کودک شيري بهتر از شير مادرش نيست [16] 


17-   آن کس که خود را در معرض تهمت قرار دهد نبايد کسي را که به او گمان بد برده است ملامت کند. [17]


18-   کسي که بيدادگري پيشه کند ، از عقوبت ايمن نخواهد ماند . [18]


19-   کسي که بخواهد بي نيازترين مردم باشد ، بايد به آنچه نزد الله تعالي است اطمينان داشته باشد . [19]


20-   آن که در راه حق صبر کند ، الله تعالي بهتر از آنچه در برابرش صبر کرده است بدو عوض خواهد داد . [20]


21-   هر که خوش دارد که عمرش طولاني و روزي اش افزون شود صله رحم به جاي آورد .[21]


22-   کسي که اندوهي از دل مومن بزدايد ، الله تعالي در روز قيامت اندوه را از دل او برطرف نمايد [22]


23-   خوشبو ساختن خود از اخلاق انبيا عليهم السلام است پاکيزگي از اخلاق انبيا عليهم السلام است . [23]


24-   پيمان شکن از حوادث ناگوار در امان نباشد . [24]


25-   هر گاه دانشمندان ، علم و حکمت را به غير اهلش عرضه کنند آن را تباه کرده اند [25]  


26-   از حقوق ميهمان آن است که او را تا د رمنزل همراهي کني [26]


27-   حقيقت ايمان : انجام واجبات و دوري از محرمات است . [27]


28-   در ترازوي اعمال ، هيچ چيز گرانسنگ تر از اخلاق نيکو نيست . [28]


29-   خاموشي دري از درهاي حکمت است . [29]


30-   دوست هر کس عقل اوست و دشمنش جهل او [30]


31-   الله متعال عمل بنده اي را که انديشه بدي نسبت به مومني در دل داشته باشد نمي‌پذيرد . [31]


32-   از حرص و حسد بپرهيزيد زيرا اين دو خصلت موجب هلاک امت هاي پيشين شده است.[32]


33-   سروران مردم ، در دنيا بخشندگانند و در آخرت پرهيزگاران . [33]


34-   بر حق شکيبا باشيد ، اگر چه تلخ و ناگوار باشد . [34]


35-   هيچ پارسايي سودمند تر از دوري از گناهان و خودداري از آزار مومن نيست . [35]


36-   کسي که مي‌خواهد عزيز ترين مردم باشد بايد در نهان و آشکار تقواي الهي را پيشه سازد.[36]


37-   عقل موهبتي است الهي ، ولي ادب با کوشش و رنج حاصل مي‌شود . [37]


38-   تدبير قبل از عمل ، تو را از پشيماني در امان مي‌دارد [38]


39-   تفکر آئينه توست ، که بدي ها و خوبي هايت را به تو نشان مي دهد . [39]


40-   هديه، کينه ها را از دلها ميزدايد . [40]





منبع:http://kabootareharam.parsiblog.com/

100 حدیث از امام رضا

 1.مؤمن ، مؤمن واقعی نيست ، مگر آن که سه خصلت در او باشد : سنتی  از
پروردگارش و سنتی از پيامبرش و سنتی از امامش . اما سنت پروردگارش ،
پوشاندن راز خود است ، اما سنت پيغمبرش ، مدارا و نرم رفتاری با مردم است ،
اما سنت امامش صبر کردن در زمان تنگدستی و پريشان حالی است
اصول کافی ، ج 3 ، ص (339)


2.پنهان کننده کار نيک ( پاداشش ) برابر هفتاد حسنه است و آشکار کننده
کار بد سرافکنده است ، و پنهان کننده کار بد آمرزيده است
اصول کافی ، ج 4 ، ص (160)


3.از اخلاق پيامبران ، نظافت و پاکيزگی است .
تحف العقول ، ص (466)


4.امين به تو خيانت نکرده ( و نمي کند ) و ليکن ( تو ) خائن را امين تصور
نمودی 
تحف العقول ، ص (466)


5.برادر بزرگتر به منزله پدر است


6.دوست هرکس عقل او ، و دشمنش جهل اوست
تحف العقول ، ص (467)


7.دوستی با مردم ، نيمی از عقل است .
تحف العقول ، ص (467)


8.به درستی که خداوند ، سر و صدا و تلف کردن مال و پر خواهشی را دوست
ندارد
تحف العقول ، ص (467)


9.عقل شخص مسلمان تمام نيست ، مگر اين که ده خصلت را دارا باشد : از او
اميد خير باشد ، از بدی او در امان باشند ، خير اندک ديگری را بسيار شمارد ،
خير بسيار خود را اندک شمارد ، هرچه حاجت از او خواهند دلتنگ نشود ، در عمر
خود از دانش طلبی  خسته نشود ، فقر در راه خدايش از توانگری محبوبتر باشد ،
خواری در راه خدايش از عزت با دشمنش محبوبتر باشد ، گمنامی را از پرنامی 
خواهانتر باشد . سپس فرمود : دهمی چيست و چيست دهمی ! به او گفته شد :
چيست ؟ فرمود : احدی  را ننگرد جز اين که بگويد او از من بهتر و پرهيزگارتر
است
تحف العقول ، ص (467)


10.از امام رضا ( ع ) سؤال شد : سفله کيست ؟ فرمود : آن که چيزی دارد که
از ( ياد ) خدا بازش دارد
تحف العقول ، ص (466)


11.ايمان يک درجه بالاتر از اسلام است ، و تقوا يک درجه بالاتر از ايمان
است ، و به فرزند آدم چيزی بالاتر از يقين داده نشده است
تحف العقول ، ص (469)


12.اطعام و ميهمانی کردن برای ازدواج از سنت است
تحف العقول ، ص (469)


13پيوند خويشاوندی را برقرار کنيد گرچه با جرعه آبی باشد ، و بهترين پيوند
خويشاوندی ، خودداری از آزار خويشاوندان است
تحف العقول ، ص (469)


14.حضرت رضا ( ع ) هميشه به اصحاب خود مي فرمود : بر شما باد به اسلحه
پيامبران ، گفته شد : اسلحه پيامبران چيست ؟ فرمود : دعا
اصول کافی ، ج 4 ، ص (214)


 15.از نشانه های دين فهمی  ، حلم و علم است ، و خاموشی دری از درهای حکمت
است . خاموشی و سکوت ، دوستی آور و راهنمای هر کار خيری است
تحف العقول ، ص (469)


16.زمانی بر مردم خواهد آمد که در آن عافيت ده جزء است ، که نه جزء آن در 
کناره گيری از مردم ، و يک جزء آن در خاموشی است
تحف العقول ، ص (470)


17.از امام رضا ( ع ) از حقيقت توکل سؤال شد . فرمود : اين که جز خدا از
کسی نترسی 
تحف العقول ، ص (469)


18.به راستی که بدترين مردم کسی است که ياري اش را ( از مردم ) باز دارد و
تنها بخورد و زير دستش را بزند
تحف العقول ، ص (472)


19.بخيل را آسايشی  نيست ، و حسود را خوشی و لذتی نيست ، و زمامدار را 
وفايی نيست ، و دروغگو را مروت و مردانگی نيست
تحف العقول ، ص (473)


20.کسی دست کسی را نمي بوسد ، زيرا بوسيدن دست او مانند نماز خواندن براي
اوست
تحف العقول ، ص (473)


21.به خداوند خوشبين باش ، زيرا هرکه به خدا خوشبين باشد ، خدا با گمان
خوش او همراه است ، و هرکه به رزق و روزی اندک خشنود باشد ، خداوند به کردار
اندک او خشنود باشد ، و هرکه به اندک از روزی حلال خشنود باشد ، بارش سبک و
خانواده اش در نعمت باشد و خداوند او را به درد دنيا و دوايش بينا سازد و او
را از دنيا به سلامت به دار السلام بهشت رساند
تحف العقول ، ص (472)


22.ايمان چهار رکن است : توکل بر خدا ، رضا به قضای خدا ، تسليم به امر
خدا ، واگذاشتن کار به خدا
تحف العقول ، ص (469)


23.از امام رضا درباره بهترين بندگان سؤال شد . فرمود : آنان هرگاه نيکي
کنند خوشحال شوند ، و هرگاه بدی کنند آمرزش خواهند ، و هرگاه عطا شوند شکر
گزارند ، و هرگاه بلا بينند صبر کنند ، و هرگاه خشم کنند . درگذرند
تحف العقول ، ص (469)


24.کسی که فقير مسلمانی  را ملاقات نمايد و بر خلاف سلام کردنش بر اغنيا بر
او سلام کند ، در روز قيامت در حالی خدا را ملاقات نمايد که بر او خشمگين
باشد
عيون اخبار الرضا ، ج 2 ، ص (52)


25.از حضرت امام رضا ( ع ) درباره خوشی دنيا سؤال شد . فرمود : وسعت منزل
و زيادی دوستان
بحار الانوار ، ج 76، ص (152)


26.زمانی که حاکمان دروغ بگويند ، باران نبارد و چون زمامدار ستم ورزد ،
دولت ، خوار گردد ، و اگر زکات اموال داده نشود چهار پاپان از بين روند
(بحار الانوار ، ج 73، ص (373)


27.هر کس اندوه و مشکلی  را از مؤمنی برطرف نمايد ، خداوند در روز قيامت
اندوه را از قلبش برطرف سازد
اصول کافی ، ج 3 ، ص (268)


28.بعد از انجام واجبات ، کاری بهتر از ايجاد خوشحالی برای مؤمن ، نزد
خداوند بزرگ نيست
بحار الانوار ، ج 78، ص (347)


29.بر شما باد به ميانه روی  در فقر و ثروت ، و نيکی کردن چه کم و چه زياد ،
زيرا خداوند متعال در روز قيامت يک نصفه خرما را چنان بزرگ نمايد که مانند
کوه احد باشد
بحار الانوار ، ج 78، ص (346)


30.به ديدن يکديگر رويد تا يکديگر را دوست داشته باشيد و دست يکديگر را
بفشاريد و به هم خشم نگيريد
بحار الانوار ، ج 78، ص (347)


31.بر شما باد راز پوشی در کارهاتان در امور دين و دنيا . روايت شده که
" افشاگری کفر است " و روايت شده " کسی که افشای اسرار مي کند با قاتل شريک
است " و روايت شده که " هرچه از دشمن پنهان مي داری ، دوست تو هم بر آن آگاهی 
نيابد "
بحار الانوار ، ج 78، ص (347)


32.آدمی نمي تواند از گردابهای گرفتاری با پيمان شکنی رهايی يابد ، و از
چنگال عقوبت رهايی ندارد کسی که با حيله به ستمگری مي پردازد
بحار الانوار ، ج 78، ص (349)


33.با سلطان و زمامدار با ترس و احتياطهمراهی کن ، و با دوست با تواضع ،
و با دشمن با احتياط، و با مردم با روی خوش
بحار الانوار ، ج 78، ص (356)


34.هر کس به رزق و روزی  کم از خدا راضی باشد ، خداوند از عمل کم او راضي
باشد
بحار الانوار ، ج 78، ص (356)


35.عقل ، عطيه و بخششی است از جانب خدا ، و ادب داشتن ، تحمل يک مشقت
است ، و هر کس با زحمت ادب را نگهدارد ، قادر بر آن مي شود ، اما هر که به
زحمت بخواهد عقل را به دست آورد جز بر جهل او افزوده نمي شود
بحار الانوار ، ج 78، ص (342)


36.به راستی کسی که در پی افزايش رزق و روزی است تا با آن خانواده خود را
اداره کند ، پاداشش از مجاهد در راه خدا بيشتر است
بحار الانوار ، ج 78، ص (339)


37.پنج چيز است که در هر کس نباشد اميد چيزی از دنيا و آخرت به او
نداشته باش : کسی که در نهادش اعتماد نبينی ، و کسی که در سرشتش کرم نيابی ،
و کسی که در خلق و خوي اش استواری نبينی ، و کسی که در نفسش نجابت نيابی ، و)
کسی که از خدايش ترسناک نباشد
تحف العقول ، ص (470)


38.هرگز دو گروه با هم روبه رو نمي شوند ، مگر اين که نصرت و پيروزی با گروهي
است که عفو و بخشش بيشتری داشته باشد
تحف العقول ، ص (470)


39.مبادا اعمال نيک و تلاش در عبادت را به اتکای دوستی آل محمد ( ع ) رها
کنيد ، و مبادا دوستی  آل محمد ( ع ) و تسليم برای آنان را به اتکای عبادت از
دست بدهيد ، زيرا هيچ کدام از اين دو به تنهايی پذيرفته نمي شود
بحار الانوار ، ج 78، ص (347)


40.عبادت پر روزه داشتن و نماز خواندن نيست ، و همانا عبادت پر انديشه  
کردن در امر خداست
تحف العقول ، ص (466)


41.کسی که نعمت دارد بايد که بر عيالش در هزينه وسعت بخشد
تحف العقول ، ص (466)


42.هرچه زيادی است نياز به سخن زيادی هم دارد
تحف العقول ، ص (466)


43.کمک تو به ناتوان بهتر از صدقه دادن است
تحف العقول ، ص (470)


44.به آن حضرت گفته شد : چگونه صبح کردی ؟ فرمود : با عمر کاسته ، و کردار
ثبت شده ، و مرگ بر گردن ما و دوزخ دنبال ما است ، و ندانيم با ما چه شود
تحف العقول ، ص (470)


45.سخاوتمند از طعام مردم بخورد تا از طعامش بخورند ، و بخيل از طعام مردم
نخورد تا از طعامش نخورند
تحف العقول ، ص (470)


46.ما خاندانی باشيم که وعده خود را وام دانيم چنانچه رسول خدا ( ص )
کرد
تحف العقول ، ص (470)


47.هيچ بنده به حقيقت کمال ايمان نرسد تا سه خصلتش باشد : بينايی در  
دين ، و اندازه داری در معيشت ، و صبر بر بلاها
تحف العقول ، ص (471)


48.به ابی هاشم داود بن قاسم جعفری فرمود : ای داود ما را بر شما به خاطر  
رسول خدا ( ص ) حقی است ، و شما را هم بر ما حقی است ، هر که حق ما را
شناخت رعايت او بايد ، و هر که حق ما را نشناخت حقی ندارد
تحف العقول ، ص (471)


49.با نعمتها خوش همسايه باشيد ، که گريز پايند ، و از مردمی دور نشوند که
باز آيند
تحف العقول ، ص (472)


50.ابن سکيت به آن حضرت گفت : امروزه حجت بر مردم چيست ؟ در پاسخ .
فرمود : همان عقل است که به وسيله آن شناخته مي شود آن که راستگو است از طرف
خدا و از او باور مي کند ، و آن که دروغگو است و او را دروغ مي شمارد ، ابن
سکيت گفت : به خدا اين است پاسخ
تحف العقول ، ص (473)


51.هرکس آفريدگار را به آفريده هايش تشبيه کند ، مشرک است و هرکس به
خداوند چيزی نسبت دهد که خدا خود از آن نهی کرده است کافر است
وسائل الشيعة ، ج 18، ص (557)


52.ايمان انجام واجبات و دوری از محرمات است ، ايمان عقيده به دل و
اقرار به زبان و کردار با اعضاء تن است
تحف العقول ، ص (444)


53.ريان از امام رضا عليه السلام پرسيد : نظرتان راجع به قرآن چيست ؟ امام
فرمود : قرآن سخن خداست ، فقط از قرآن هدايت بجوييد و سراغ چيز ديگر نرويد که
گمراه مي شويد
بحار الانوار ، ج 92، ص (117)


54.امام رضا ( ع ) در ضمن تجليل از قرآن و اعجاز آن فرمودند : قرآن ريسمان .
محکم و بهترين راه به بهشت است ، قرآن انسان را از دوزخ نجات مي دهد ، قرآن
به مرور زمان کهنه نمي شود ، سخنی هميشه تازه است زيرا برای زمان خاصی تنظيم
نشده است ، قرآن راهنمای  همه انسانها و حجت بر آنهاست ، هيچ اشکال و ايرادی 
به قرآن راه پيدا نمي کند ، قرآن از جانب خداوند حکيم فرود آمده است
بحار الانوار ، ج 92، ص (14)


55.سليمان جعفری  از امام رضا ( ع ) پرسيد : نظرتان درباره کار کردن براي
دولت چيست ؟ امام فرمود : ای سليمان هرگونه همکاری با حکومت ( ظالم و غاصب )
به منزله کفر به خداست . نگاه کردن به چنين دولتمردانی گناه کبيره است و آدمی 
را مستحق دوزخ مي نمايد
بحار الانوار ، ج 75، ص (374)


56.عبدالسلام هروی مي گويد : از امام رضا ( ع ) شنيدم مي فرمود : خدا رحمت
کند کسی را که آرمان ما را زنده کند . گفتم : چگونه اين کار را بکند ؟ فرمود :
آموزشهای ما را ياد بگيرد و به مردم بياموزد
وسائل الشيعة ، ج 18، ص (102)


57.هرکس از خود حساب بکشد سود مي برد و هرکس از خود غافل شود زيان
مي بيند ، و هرکس ( از آينده اش ) بيم داشته باشد به ايمنی دست مي يابد ، و
هرکس از حوادث دنيا عبرت بگيرد بينش پيدا مي کند ، و هرکس بينش پيدا کند
مسائل را مي فهمد و هرکس مسائل را بفهمد عالم است
بحار الانوار ، ج 78، ص (352)


58.عجب درجاتی دارد : يکی  اين که کردار بد بنده در نظرش خوش جلوه کند و
آن را خوب بداند و پندارد کار خوبی کرده . يکی اين که بنده ای به خدا ايمان
آورد و منت بر خدا نهد با اين که خدا را به او منت است در اين باره
تحف العقول ، ص (468)


ا59.گر بهشت و جهنمی  هم در کار نبود باز لازم بود به خاطر لطف و احسان
خداوند مردم مظيع او باشند و نافرمانی نکنند
بحار الانوار ، ج 71، ص (174)


60.خداوند سه چيز را به سه چيز ديگر مربوطکرده است و به طور جداگانه
نمي پذيرد . نماز را با زکات ذکر کرده است ، هرکس نماز بخواند و زکات ندهد
نمازش پذيرفته نيست . نيز شکر خود و شکر از والدين را با هم ذکر کرده است .
از اين رو هرکس از والدين خود قدردانی نکند از خدا قدردانی نکرده است . نيز
در قرآن سفارش به تقوا و سفارش به ارحام در کنار هم آمده است . بنابراين اگر
کسی به خويشاوندانش رسيدگی و احسان ننمايد ، با تقوا محسوب نمي شود
عيون اخبار الرضا ، ج 1 ، ص (258)


61.از حرص و حسادت بپرهيز که اين دو ، امتهای گذشته را نابود کرد ، و
بخيل نباش که هيچ مؤمن و آزاده ای به آفت بخل مبتلا نمي شود . بخل مغاير با
ايمان است
بحار الانوار ، ج 78، ص (346)


62.احسان و اطعام به مردم ، و دادرسی از ستمديده ، و رسيدگی به حاجتمندان
از بالاترين صفات پسنديده است
بحار الانوار ، ج 78، ص (357)


63.با مشروب خوار همنشينی و سلام و عليک نکن
بحار الانوار ، ج 66، ص (491)


64.صدقه بده هرچند کم باشد ، زيرا هر کار کوچکی که صادقانه برای خدا انجام  
شود بزرگ است
وسائل الشيعة ، ج 1 ، ص (87)


65.توبه کار به منزله کسی است که گناهی نکرده است
بحار الانوار ، ج 6 ، ص (21)


66.بهترين مال آن است که صرف حفظ آبرو شود  
بحار الانوار ، ج 78، ص (352)


67.بهترين تعقل خودشناسی است  
بحار الانوار ، ج 78، ص (352)


68.راستی امامت زمام دين و نظام مسلمين و صلاح دنيا و عزت مؤمنان است ،
امام بنياد اسلام نامی ( افزون شو ) و فرع برازنده آن است ، بوسيله امام نماز و
زکات و روزه و حج و جهاد درست مي شوند و خراج و صدقات فراوان مي گردند و حدود
و احکام اجراء مي شوند و مرز و نواحی محفوظ مي ماند
(تحف العقول ، ص (462)


69.به خدا خوش گمان باشيد ، زيرا خدای عزوجل مي فرمايد : من نزد گمان بنده
مؤمن خويشم ، اگر گمان او خوب است ، رفتار من خوب و اگر بد است ، رفتار من
هم بد باشد
اصول کافی ، ج 3 ، ص (116)


70.مرد عابد نباشد ، جز آن که خويشتن دار باشد ، و چون مردی که در بني
اسرائيل خود را به عبادت وامي داشت ، تا پيش از آن ده سال خاموشی نمي گزيد ،
عابد محسوب نمي شد
اصول کافی ، ج 3 ، ص (172)


71.تواضع اين است که به مردم دهی آنچه را مي خواهی به تو دهند
اصول کافی ، ج 3 ، ص (189)


72.عيسی بن مريم صلوات الله عليه به حواريين گفت : ای بنی اسرائيل ! بر  
آنچه از دنيا از دست شما رفت افسوس مخوريد ، چنانکه اهل دنيا چون به دنيای 
خود رسند ، بر دين از دست داده خود افسوس نخورند
اصول کافی ، ج 3 ، ص (205)


73.کسی که جز به روزی زياد قناعت نکند ، جز عمل بسيار بسش نباشد ، و هرکه  
روزی اندک کفايتش کند ، عمل کند هم کافيش باشد
اصول کافی ، ج 3 ، ص (207)


74.گاهی ، مردی که سه سال از عمرش باقی مانده صله رحم مي کند و خدا عمرش
را 30سال قرار مي دهد و خدا هرچه خواهد مي کند
اصول کافی ، ج 3 ، ص (221)


75.معمر بن خلاد گويد : به امام رضا ( ع ) عرض کردم : هرگاه پدر و مادرم
مذهب حق را نشناسند دعايشان کنم ؟ فرمود : برای آنها دعا کن و از جانب آنها
صدقه بده ، و اگر زنده باشند و مذهب حق را نشناسند با آنها مدارا کن ، زيرا
رسول خدا ( ص ) فرمود : خدا مرا به رحمت فرستاده نه به بي مهری و نافرمانی 
اصول کافی ، ج 3 ، ص (232)


76.هرکس به مؤمنی  گشايشی دهد ، خدا روز قيامت دلش را گشايش دهد . .
اصول کافی ، ج 3 ، ص (286)


77.خدای عزوجل به يکی از پيغمبران وحی فرمود که : هرگاه اطاعت شوم راضي
گردم و چون راضی شوم برکت دهم و برکت من بي پايان است ، هرگاه نافرمانی شوم
خشم گيرم و چون خشم گيرم لعنت کنم و لعنت من تا هفت پشت برسد
اصول کافی ، ج 3 ، ص (377)


78.هرگاه مردم به گناهان بي سابقه روی آورند به بلاهای بي سابقه گرفتار
اصول کافی ، ج 3 ، ص (377)


79.مردم از کسی که با صراحت و صادقانه با آنها رفتار کند خوششان نمي آيد
بحار الانوار ، ج 78، ص (357)


80.عده ای به دنبال ثروت هستند ولی به آن نمي رسند و عده ای به آن رسيده اند
ولی قرار نمي گيرند و بيشتر مي طلبند
بحار الانوار ، ج 78، ص (349)


81.وقتی آشکارا حرف حق مي شنويد خشمگين نشويد 
بحار الانوار ، ج 78، ص (347)


82.حريصانه به دنبال قضای حاجت حاجتمندان باشيد ، هيچ عملی بعد از واجبات
بالاتر از شاد کردن مسلمان نيست
بحار الانوار ، ج 78، ص (347)


83.نادان ، دوستانش را به زحمت مي اندازد
بحار الانوار ، ج 78، ص (352)

84.مسلمان اگر شاد يا خشمگين شود از مسير حق منحرف نمي شود ، و اگر بر دشمن
مسلط شود بيشتر از حقش مطالبه نمي کند
بحار الانوار ، ج 78، ص (352)


85.فقط دو گروه راه قناعت پيش مي گيرند : عبادت کنندگانی که در پی پاداش
آخرتند يا بزرگ منشانی که تحمل درخواست از مردمان پست را ندارند
بحار الانوار ، ج 78، ص (357)


86.مرگ ، آفت آمال و آرزوهاست ، و لطف و احسان به مردم تا ابد براي
انسان باقی مي ماند
بحار الانوار ، ج 78، ص (357)


87.عاقل ، احسان به مردم را غنيمت مي شمارد ، و شخص توانا بايد فرصت را
غنيمت شمارد و الا موقعيت از دست مي رود
بحار الانوار ، ج 78، ص (357)


88.خسيس بودن آبروی انسان را از بين مي برد
بحار الانوار ، ج 78، ص (357)


89.قلب انسان حالت خستگی و نشاطدارد ، وقتی در حال نشاطاست مسائل را
خوب مي فهمد و وقتی  خسته است کند ذهن مي شود ، بنابراين وقتی نشاطدارد آنرا
به کار بگيريد و وقتی خسته است آن را به حال خود بگذاريد
بحار الانوار ، ج 78، ص (357)


90.هر هدفی را از راه آن تعقيب کنيد . هرکس اهدافش را از راه طبيعي  
تعقيب کند به لغزش دچار نمي شود و بر فرض که بلغزد چاره جويی برايش ممکن
است
بحار الانوار ، ج 78، ص (356)


91.بهترين مال آن است که خرج آبرو و حيثيت انسان شود
بحار الانوار ، ج 78، ص (355)


92.خود را با کار مداوم خسته نکنيد و برای خود تفريح و تنوع قرار دهيد ولي
از کاری که در آن اسراف باشد يا شما را در اجتماع سبک کند پرهيز کنيد
بحار الانوار ، ج 78، ص (346)


93.تواضع و فروتنی  مراتبی دارد ، مرتبه ای از آن اين است که انسان موقعيت
خود را بشناسد و بيش از آنچه شايستگی آن را دارد از کسی متوقع نباشد و با مردم
به گونه ای معاشرت و رفتار نمايد که دوست دارد با او آنگونه رفتار شود و اگر
کسی به او بدی نمود در مقابل خوبی کند ، خشم خود را فرو خورد و گذشت پيشه کند
و اهل احسان و نيکی باشد
بحار الانوار ، ج 78، ص (355)


94.بايد لطف و احسان قابل اعتنا باشد . نبايد چيز کم ارزشی را صدقه دهيم  
( در زمانی که عموم مردم تمکن نسبی دارند نبايد به خرما دادن بسنده کرد . )
بحار الانوار ، ج 78، ص (354)


95.کسی که محاسن و امتيازات زيادی داشته باشد مردم از او تعريف مي کنند ،
و به تعريف خود نياز پيدا نمي کند
بحار الانوار ، ج 78، ص (353)


96.هرکس به راهنمايی  تو اعتنايی نکرد نگران مباش حوادث روزگار او را
ادب خواهد کرد
بحار الانوار ، ج 78، ص (353)


97.کسی که در پوشش نصيحت به تو از ديگری بدگويی مي کند ، به عاقبت بدي
گرفتار خواهد شد
بحار الانوار ، ج 78، ص (353)


98.هيچ چيزی زيانبارتر از خودپسندی نيست
بحار الانوار ، ج 78، ص (348)


99.برنامه آموزش دين داشته باشيد در غير اين صورت باديه نشين و نادان
محسوب مي شويد
بحار الانوار ، ج 78، ص (346)


100.از فقر انديشه مکن که خسيس خواهی شد ، و در فکر عمر دراز 
مباش که باعث حرص به ماديات است .

منبع: