به خدا می آید مهدی فاطمه

به خدا می آید مهدی فاطمه

عظمت اميرالمومنين در قلم نويسندگان مسيحي

۱- جبران خليل جبران ( نويسنده معروف و هنرمند نام آور،صاحب كتاب هايي چون ' پيامبر ' و... ) : 
' علي بن أبيطالب به خاطر عظمتش شهيد شد و عرب حقيقت مقام و عظمت او را درك نكردند تا آنكه همسايگان پارسي شان به فرق ميان سنگريزه و گوهر پي بردند .او پيش از آنكه رسالت خود را به انجام رساند از دنيا رفت ، همچون همه پيام آوران خداوند { كه كسي قدر ايشان را نمي داند چون } در زمان و مكاني غير زمان و مكان خود و در ميان مردمي كه سزاوارشان نيستند فرود آمده اند ! ' 
كتاب رابطه مسيحيان با اهل بيت پيامبر ، ص 108

2- ميخائيل نعيمه ( اديب مشهور و برجسته و همكار و همراه جبران خليل جبران در آمريكا ) : 
' من عقيده دارم علي بن أبيطالب بزرگترين شخصيت عربي پس از پيامبر اسلام است . هيچيك از ايشان چون او صفاي بصيرت و بهره از حقيقتت نداشتند و چه در ايمان و چه در ادب و چه در علم و چه در عمل همپاي او نبودند .من به ياد دارم كه هميشه جُبران از امام علي تجليل مي كرد و او را در مرتبه پيامبر مي دانست .علي از بزرگان انديشه و روح و سخن در همه زمانها و مكان هاست ' 
كتاب امام علي صوت العدالة الإنسانية ، جلد پنجم ،( ص953)

3-فؤاد جرداق (نويسنده و اديب بزرگ و برادربزرگترجورج جُرداق كه او را با نهج البلاغه آشنا كرد): 
' هرگاه گرفتار درد و مصيبتي مي شوم و روزگار به ستوهم مي آورد به سوي علي مي روم و شكوه و شكايت هايم را با او نجوا مي كنم .نداي خود را بر نشانه هاي حق بر مي آورم و علي نشانه برجسته حق است .اوست كه در برابر ظالم چون رعد مي خروشد و به مظلوم پناه مي دهد ' 
كتاب رابطه مسيحيان با اهل بيت پيامبر، ص 112

4- جورج جُرداق ( شاعر و نويسنده معروف و صاحب كتاب مشهور امام علي ، صداي عدالت انساني ): 
' در ميان بزرگان تاريخ بسيار اندك هستند كساني كه چون علي در عقل تو بذر ايمان به كرامت انسان را بكارند و در جان تو ريشه حق مقدس حيات را بدوانند و با حكمت هايي چنين جانت را سرشار كنند كه : هر كه دو روزش يكسان بود زيانكار است ، و كودكانتان را به اخلاق خود مجبور نكنيد چرا كه آنان فرزند روزگار خويشند ، و ... بسيار اندكند كساني كه همه اين حقايق را در عمل پياده كنند و برايش نظام و قانون بسازند ' 
كتاب امام علي صوت العدالة الإنسانية، جلد اول (ص 15)

5-بولس سلامه ( حقوقدان و شاعر و نويسنده صاحب نام و صاحب ملحمة الغدير و مقتل امام حسين ): 
' حق چنان در من مسيحي رعشه افكند كه از شدت عشق او علوي به شمار مي آيم . اگرچه علي پيامبر نبود ، اما اخلاق نبوت داشت .اي آسمان شاهد باش و اي زمين اقرار كن كه من علي را دوست دارم . مگوييد كه شيعيان كساني هستند كه هواداران علي هستند ، زيرا در درون هر انسان با انصافي يك روح شيعي وجود دارد ' 
كتاب قلائد الإنشاد ، ص 122

6- سليمان كتّاني ( نويسنده دلداده اي كه 9 جلد كتاب ارزشمند در باره معصومين عليهم السلام از پيامبر اكرم و حضرت فاطمه زهرا تا امام موسي كاظم تاليف كرد، اما مرگ او اجازه نداد كارش را كامل كند) : 
' دوست دارم با مناجات به سوي محراب علي بن ابيطالب قدم بگذارم . اي سرور من ، آيا اين درست است كه به جاي گرد آمدن پيرامون تو در باره تو به اختلاف افتادند ؟ چهارده ستون از ستون هاي قرن ها با ساعت ها و روزها و سالهايشان آب شد و رفت ، چنان كه سنگ نمك در موج اقيانوس ذوب مي شود اما حرف ها و كلماتي كه از لبان مقدس تو تراويد همچنان كاستي نمي پذيرد ' 
كتاب الإمام علي ، نبراس و متراس ، ص 51

7- سعيد عقل ( شاعر و اديب برجسته معاصر عرب و مشهورترين شاعر معاصر لبناني ) : 
' سخن گفتن از خداي سخن دشوار است ، هراسناكم ! ليكن من شمشيرم كه در كارزار فرونمي ماند . علي را از وقتي دوست دارم كه خود را دوست داشته ام . اوكه با دو زبان سخن مي گويد ، گفتار جوشان و دلنشين و تيغ تيز و بُرنده . چگونه تيغ ابن ملجم توانست اين يار شمشير را از پاي درآورد؟ اي عشق ! گريه كن و مرا به گريه آور . مردمان را تصور مي كنم كه روز غدير از آسمان بانگ ' بلّغ ' بر ايشان فرود مي آيد و پيامبر مي گويد : هركس من مولاي او هستم ، علي مولاي او خواهد بود .و پس از آنان امامت ها پي در پي آمده اند تا محل نزول خدا باشند و امروز در هر كوي و برزن خانه اي و مقامي و زيارتگاهي به نام آنان است ، كساني كه نمي توان نامشان را از كتاب واقع زدود . و هر كس كه ديگر اهل بيت را دوست نداشته باشد نمي تواند قدرت شمشير علي و قوّت زبان كوثرگون و با شكوهش را ناديده بگيرد، كلام و كلماتي كه چون در كتاب ها ذكر شود كتاب ها به خود مي لرزند ' 
ديوان ' كما الأعمدة ' ، ص 68

8- جورج شكّور ( شاعر واستاد برجسته ادبيات و وصيّ ادبي سعيد عقل ، صاحب دو كتاب ' ملحمة الإمام علي ' و ' ملحمة الإمام الحسين ' ) : 
' در آخرين حج پيامبر ، خلايق از هرسو گرد پيامبر را در ' غدير خم ' گرفتند و آنگاه جبرئيل آن پيام حساس و سرنوشت ساز را بدو رساند : اين وحي خداست ، آن را به مردم برسان ! پيامبر در آن روز پيامي را بر زبان جاري ساخت كه روزگاران پس از او آن را تكرار كرد : خدا مولاي من است و من مولاي شمايم و علي همچون جان من است و من در كنار حوض به او خواهم رسيد و آنجا از شما خواهم پرسيد كه آيا امر امير مرا با آيات قرآن پاس داشته ايد يا نه ' 
كتاب ' ملحمة الإمام علي ' ، ص 61

9- نصري سلهب ( نويسنده و انديشمند و صاحب آثار متعدد از جمله سه گانه : ' في خطي المسيح ' ، ' في خطي محمد ' و ' في خطي علي ' ) : 
' علي از آن انسان هايي است كه تقديرشان بوده بميرند تا به مرگشان ملت ها و امت هايي زنده شوند و دشمنان علي از كساني هستند كه زندگي را بر مردن ترجيح دادند و به زنده بودنشان هر عزّت و بزرگواري را به خاك سپردند . ياد او بيش از آن كه ياد قهرمان شهيدي جاودان نزد خداوند باشد، يادآور حيله گراني است كه با نيرنگ خويش در آتش جهنم جاودانه شدند . و هنگامي كه اين امت به ياد علي گريه مي كند در واقع بر خويش مي گريد زيرا به خاطر مي آورد كه از سوي فرزندان خودش تيرها بر علي و اهل بيتش پرتاب شده و شمشير ها برآمده و به ياد مي آورد كساني كه خود را اميران مؤمنان و جانشينان پيامبر و وارثان رسول خدا مي دانستند آن خون پاك را حلال كردند و برپير و جوان و زن ومرد اهل بيت نارو زدند . ' 
كتاب ' في خطي محمد و ... ' ، ص 365

10- خليل فرحات ( شاعر و نويسنده و صاحب آثار متعددي از جمله : ' دراسات جديدة في الأدب ' و ' الفارس و الأبراج' ) : 
' من محبت علي را به دل گرفتم بلكه بالاتر ، صفات نيكويش را پرستيدم ! آري ...عطرفروش شيشه عطر خود را مي پرستد . اي امير و پيشواي همگان ... در سختي ها و ناگواري هايشان به تو پناه آوردند تا از ايشان حمايت كني اما وقتي پاي اداي حق به ميان آمد ناروا كردند . و آنكه وعده داده بود خلاف كرد و آنكه طمع مي ورزيد كناره گرفت ... و كساني كه در ' سقيفه ' گرد آمدند گمان بردند كه آن شير مرد خواهد غريد و سينه شان را خواهد دريد اما براي پاسداشت حق اسلام و اداي وظيفه اخلاقي اش از حكومت كناره گرفت و بي آنكه حق خود را بگيرد خدا را برگزيد و آنان بي خدا ماندند و به بدبختي افتادند ' 
كتاب ' في محراب علي ' ، ص 88

11- ريمون قسّيس ( شاعر و مترجم و استاد دانشگاه ) : 
' با ذوالفقارت- كه اگر تو نبودي او نيز نمي بود - اي قهرمان ميدان ، چه رزم آوراني را از پاي انداختي . كجاست فرزند عبدوُدّ كه صداي ناله اش در خيبر به آسمان رسيد ؟ آن شمشير را جز تو چه كسي مي توانست برگيرد ؟ يا علي ، اگر دستان تو نبود هيچ تشنه اي به آب حقيقت سيراب نمي شد . اين وحي الهي بود كه شمشير از نيام بركشي و باطل را از صفحه روزگار محو سازي .اي پرورده احمد ، دو چيز را از هم جدا كردي : حقي آشكار براي اهل آن و باطلي واضح كه ديگر پنهان نيست ' 
كتاب ' علي ، الفارس الفقيه الحكيم ' ، ص 19

12- جوزف هاشم ( وزير سابق و اقتصاددان و اديب برجسته ) : 
' من كه از دوران تحصيل تا كنون بيش از هزاربار قرآن را تلاوت كرده ام واز كودكي و نوجواني شيفته امام علي بوده ام و نهج البلاغه را بارها بازخوانده ام ، هنوز پس از سالها مطالعه و جستجوي مداوم نمي توانم ادعا كنم كه تمام ابعاد اين شخصيت عظيم را دريافته ام .نهج البلاغه اقيانوسي است كه هربار فكر مي كني به عمقش رسيده اي اما باز وقتي دوباره به سراغش مي روي چيزهاي تازه اي كشف مي كني .هر كه با شخصيت امام علي آشنا شود مجذوب او مي گردد و هر كه مجذوبش شد از او متأثر مي شود و هركه از او متأثر شد در پي اش مي رود وهركه نهج البلاغه را بخواند شيفته علي مي شود و هركه شيفته اش شد دوستش مي دارد و هركه دوستش داشت به او نزديك مي شود و هركه به او نزديك شد او را مي يابد ' 
كتاب ' علويات ' ، ص 11

13 – جورج زكي الحاج ( شاعر و نويسنده و استاد دانشگاه ) : 
' علي چون رودخانه اي خروشان است كه تشنگان را سيراب مي كند و همچنان در جوشش است و نهج البلاغه اش راهنماي هدايت است كه بدان جانها به اوج مي رسند و به نام خدا پيش مي روند و ذوالفقارش شهابي است سوزنده كه چون آبشار خروشاني بر دشمن فرومي ريزد . از روز صفين تا كنون كمان عدالت شكسته و حاكمان جائر دركارند و كسي با ظلم نمي ستيزد مگر آزادگاني چون اهل بيت پيامبر كه زندگي خود را براي ياري حق وقف كرده اند ' 
كتاب ' قصيدة الحسين ' ، ص 20

14 - ويكتور كِك ( استاد دانشگاه و نويسنده و پژوهشگر) 
' هر چه روزگار مي گذرد و كهنه مي شود غبار كهنگي بر خاطرات غدير نمي نشيند ، اي امام هدايت ...شمشيرحق تو نقش جهالت را از ميان برداشت ... جبرئيل در كنار غدير به پيامبر خدا گفت : تو فرستاده خدا هستي ، پيام خدا را ابلاغ كن ! جمعيت در آن سرزمين چنان گرد آمد كه انتهايش ديده نمي شد و پيامبر ندا داد : ' من بنده خدايم و علي نيز بنده خداست ، او نور هدايت و جانشين پيامبر خداست ، خدايا هركه علي را دوست داشت دوست بدار و هر كه با او دشمني كرد دشمن بدان . سپس آن دو رفيق با علي دست دادند و جمعيت انبوه پياپي به تبريك علي پيش آمدند ' 
قصيده ' غدير الملكوت ' 
15 - رشاد سلامه ( حقوقدان و فعّال سياسي ): 
' هيچ چيز از ارزشهاي انساني و اجتماعي نيست مگر آنكه مورد اهتمام فكر و انديشه امام علي و موضوع تعاليم او بوده است و بر اين اساس بر آشكار كردن ارزش حق و عدالت و آزادي و وفاداري و راستي و دانش اصرار مي ورزيده است . اين ها ارزش هاي گرانبهايي هستند كه همچنان مورد سؤال و نياز جوامع بشري و راهنماي اصلاح گرانند و شايد بتوان در اين زمينه به يكي از بزرگترين مشكلات بشر كه همچنان ذهن و زبان انديشمندان را به خود مشغول داشته اشاره كرد و آن عدالت اجتماعي و توزيع درآمدها و ثروت است و برخي از ديدگاه هايي كه در اين زمينه مطرح شده باعث به وجود آمدن نظام هاي حزبي و حكومتي و جريان هاي اعتقادي گرديده است . امام علي در اين زمينه قاعده اي را مطرح مي كند كه اگر اجرا شود بسياري از مشكلات نيازمندان و فقرا برطرف مي شود و حقوق الهي آنان از درآمد زياده خواران بدانان مي رسد . امام علي مي گويد : خداوند روزي فقيران را در دارايي ثروتمندان قرار داده و هيچ فقيري گرسنه نمي ماند مگر به آن چه شخصي بي نياز از آن بهره مند شده است و خداوند روزي از آنان در باره اش خواهد پرسيد . '

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم مهر 1389ساعت 15:46  توسط رامین  | 

سخن علی علیه السلام در مورد آفرینش

«ثم انشا سبحانه فتق الاجواء و شق الارجاء وسکائک الهواء... ورقیم مائر» . (2) «سپس خداوند جوها را از هم شکافت و جوانب و ارتفاعات هوا را باز نمود» .

آب انبوه و پر موج و خروشان را که بر پشت باد تندوز و پر قدرتی قرار داده بود، در لابه لای فضاهای باز شده به جریان انداخت.

با این باد تندوز آب را از جریان طبیعی بازداشت و آن گاه باد نیرومند را بر آب مسلط کرد و آب را در بالای آن قرار داد.

فضا را در زیر باد پر قدرت باز، و آب در روی باد، جهنده و جنبان شد.

سپس خداوند سبحان باد دیگری بیافرید که فرمانی جز به حرکت درآوردن آب نداشت، این باد دست به کار زد و تحریک آب را ادامه داد، جریان این باد را تند و منبعش را دور از مجرای طبیعی قرار داد.

خداوند سبحان همان باد را به برهم زدن آب انبوه و برانگیختن امواج دریاها دستور داد، و چونان مشک شیر که برای گرفتن کره جنبانده شود آب را به حرکت و زیر و رو شدن درآورد.

وزش باد بر آن آب چنان بود که در فضای خالی وزیدن بگیرد، آب در مقابل جریان باد مقاومتی از خود نشان نمی داد، آب را خت به حرکت درآورده اولش را به آخرش و متحرکش را به ساکنش برگرداند.

در این هنگام انبوهی از آب، سر به بالا کشید و کف بر آورد، خداوند آن کف را در فضایی باز و تهی بالا برد و آسمانهای هفتگانه را بساخت، پایین ترین آسمانها را از موجی مستقر بنا نهاد، که حرکت انتقالی به این سو و آن سو ندارد، و بالاترین آسمان ها را سقفی محفوظ در مرتفع ترین فضا قرار داد، بی ستونی که آن را برپا دارد و بدون میخ و طنابی که آنها را به هم بپیوندد.

آن گاه آسمان را با زینت و زیور ستارگان و روشنایی ها بیاراست، و خورشید را با فروغ گسترده و ماه فروزان را با روشنایی اش در فلکی گردان و سقفی در دوران و صفحه ای منقوش با ستارگان به جریان انداخت.

از منظر علی علیه السلام آفرینش از جو، فضا و هوا آغاز شده است، و به احتمال قوی این موضوع همان ماده گازی است که در دو آیه از آیات قرآن با واژه ی دود (دخان) آمده است:

1. «ثم استوی الی السماء وهی دخان...» (3):

«سپس خداوند آسمان را مورد مشیت خود قرار داد در حالی که آسمان دود بود» .

2. «فآرتقب یوم تاتی السماء بدخان مبین » (4):

«در انتظار روزی باش که آسمان دود آشکاری برآورد» .

در حدیث امام باقر علیه السلام می خوانیم: نخستین موجودی که آفریده شده آب است و هوا از آب خلق گردیده است، بنابر این ریشه و نسب هر چیزی به آب می رسد، خداوند سپس هوا را بر آب مسلط ساخت. آب را بر روی هم کوبید تا از آن کفی پدید آمد و از آن کف زمین خلق گردید. (5)

چنان که قرآن به روشنی می فرماید:

«...ان السموات والارض کانتا رتقا ففتقناهما وجعلنا من الماء کل شی ء حی...» . (6)

«آسمان ها و زمین در آغاز بسته و یکپارچه بودند، بعدا ما آن ها را از هم باز کرده و هر چیز صاحب حیات را از آب قرار دادیم » .

این آیه به خوبی «انبساط » جهان را می رساند، روشن تر از آیه مزبور این آیه است:

«والسماء بنیناها باید و انا لموسعون » . (7)

«ما آسمان را با قدرت خویش پایه گذاشتیم و پیوسته آن را گسترش، وسعت و انبساط خواهیم بخشید» .

امام باقر و صادق علیمها السلام می فرمایند: آب بر هوا قرار داشت و هوا بی کرانه بود و جز این دو چیزی وجود نداشت و چون خداوند اراده کرد زمین را بیافریند فرمان داد بادها به آب وزیدند، موج پدید آمد و از موج کف پدیدار گشت، کف ها به اندازه کوه بزرگی شدند، خداوند آنها را در محل «بیت الله الحرام » [مکه معظمه] گرد آورد و از آنها زمین را پدید آورد، از این رو نخستین سرزمینی که آفریده شد مکه است، لذا آن را مادر شهرها (ام القری) نامیدند چنان که خداوند در قرآن به این مطلب اشاره کرده می فرماید:

«ان اول بیت وضع للناس للذی ببکة مبارکا...» . (8)

(نخستین خانه ای که برای مردم قرار داده شد در سرزمین مکه است) سپس زمین را از زیر کعبه (بکه) گسترش داد، و گسترش زمین در مدت زیادی به درازا انجامید.

پس از مدتی از میان کف ها، دودی بدون آتش بر آسمان رفت، و از آن آسمان ها آفریده شد و به گردش آمد. (9) 

 

2. نهج البلاغه، خطبه ی 1.

3. فصلت/11. 4. دخان/10.

5. تفسیر نورالثقلین: 4/540. 6. انبیاء/30.

7. ذاریات/47. 8. آل عمران/96.

9. توحید صدوق، باب 36; احتجاج طبرسی: 2/72; نور الثقلین ذیل آل عمران/96; بحار: 54، ص 64، 65; تفسیر قمی، ذیل آیه .

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم مرداد 1389ساعت 12:27  توسط رامین  | 

ميلاد با سعادت حضرت علي بر عموم مسلمانان جهان و كساني كه او را دوست دارند مبارك باد.

يوهان ولفانگ گوته نويسنده و شاعر آلماني:علي را جز آنكه دوستش داشته باشي و عاشقش باشي چاره اي نداري!

ميلاد با سعادت حضرت علي بر عموم مسلمانان جهان و كساني كه او را دوست دارند مبارك باد.

فایل صوتی سخنان حجت السلام محمدسعیدی در باره ی حضرت علی (ع) بسیار شنیدنی با فرمت amr

فایل صوتی سخنان دکتر اسدی گرمارودی در باره ی حضرت علی (ع)با فرمت amr

بخش دوم سخنان حجت السلام محمد سعیدی در باره ی حضرت علی (ع)با فرمت amr

ماجرای به درك واصل شدن امرابن عبدو به دست حضرت علی(ع)با فرمت amr

علي حقيقتي بر گونه ي اساطير(سخنراني دكتر علي شريعتي)mp3

چه نيازي است به علي؟(دكتر علي شريعتي)mp3

در جست و جوی علی (دکتر علی شریعتی) mp3

مکتب وحدت و عدالت علی نوشته ی دکتر علی شریعتی


علی حقیقتی بر گونه ی اساطیر نوشته ی دکتر علی شریعتی

حضرت علی صدای عدالت انسانی نوشته ی جرج جرداق جلد 1 نوشته ی جرداق جرج مسیحی


حضرت علی صدای عدالت انسانی نوشته ی جرج جرداق جلد 2 نوشته ی جرداق جرج مسیحی

دانلود نرم افزار نهج البلاغه مشتمل بر سخنان گوهربار مولای متقیان حضرت علی (ع)

دانلود كتاب علي كيست

علی موحد بود و بس نوشته ای از امام موسی صدر

+ نوشته شده در  شنبه پنجم تیر 1389ساعت 13:22  توسط رامین  | 

دانلود كتاب علي كيست

نام کتاب :  علی کیست

نویسنده : فضل الله کمپانی                          

زبان کتاب :  فارسی

تعداد صفحه :  93

قالب کتاب : PDF

حجم فایل : 522  Kb

توضیحات :  علی بن ابی طالب  در مکه به دنیا آمد، پدرش ابوطالب و مادرش فاطمه بنت اسد بود. در خانه محمد پرورش یافت و در حالی که حدود ده سال بیشتر نداشت، اولین مردی بود که دعوت محمد به اسلام را پذيرفت و با او بيعت كرد. علی زمانی که پیامبر در مکه اسلام را تبلیغ می‌کرد و مورد آزار و اذیت مشرکان قرار می‌گرفت، یار و مددکار او بود. هنگام هجرت محمد، علی به جای وی در بسترش خوابید تا نقشه قتل پیامبر را خنثی کند و او بتواند از مکه بگریزد؛ سپس امانات وی را ادا نمود و به همراه فاطمه زهرا، مادرش و زنی دیگر به مدینه هجرت کرد. در سال دوم پس از هجرت محمد گفت که به فرمان خدا وی را به همسری دخترش فاطمه در می‌آورد که حاصل این ازدواج چهار فرزند از جمله حسن و حسین بود. در طول دورانی که پیامبر اداره جامعه مسلمانان در مدینه را بر عهده داشت علی او را یاری می‌کرد و در تمام جنگ‌ها به جز جنگ تبوک شرکت داشت. همچنین وی حامل پیام‌ها و دستورات او بود. محمد هنگام بازگشت از آخرین حج خود در غدیر خم، او را «مولای مسلمانان» معرفی کرد و مردم با او بیعت کرده و تبریک گفتند و این از دید شیعیان به معنی معرفی علی به جانشینی پیامبر است

دانلود كتاب علي كيست

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم اردیبهشت 1389ساعت 13:5  توسط رامین  | 

سیمای «مرگ» در کلام امام علی (ع)

« قیامت پیش روی شما و مرگ در پشت سر، شما را می راند. سبکبار شوید تا برسید. همانا آنان که رفتند در انتظار رسیدن شمایند.» هر روز انسان هایی را می بینیم که بار سفر بسته و به سرای جاویدان سفر می کنند،کوچ کنندگان به سرای باقی چند دسته اند؛

 گروه اول مرگ را «فنای مطلق» و نیستی همه چیز، دانسته و از آن وحشت دارند. علت ترس و وحشت این گروه، این است که پس از مرگ، زندگی وجود نخواهد داشت.

 گروه دوم با اینکه به زندگی پس از مرگ اعتقاد دارند و نیک می دانند که مرگ به معنی فنا و نیستی مطلق نیست، اما به خاطر آنکه پرونده اعمال خود را سیاه و تاریک می بینند و به خاطر عشق به زندگی، از چگونگی مرگ و رویدادهای پس از آن، سختی جان دادن و شکنجه های طاقت فرسا و مجازات دردناک بعد از مرگ، از مردن وحشت دارند.

 گروه سومی نیز هستند که با آغوش باز به استقبال مرگ می شتابند و از مرگ وحشتی به خود راه نمی دهند چرا که مرگ را پایان هستی نمی دانند و به سرای جاویدان ایمان دارند و مرگ را همچون تولدی دیگر می دانند که با عبور از گذرگاه دنیا به سرای آخرت گام خواهند گذاشت.

امام علی (ع) نیز از جمله معدودی افرادی است که از شکوه جهان آخرت آگاه است، نه تنها از مرگ نمی هراسد، بلکه به آن می اندیشد و بی صبرانه انتظارش را می کشد (فزت و رب الکعبه؛ به پروردگار کعبه که رستگار شدم).

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم مهر 1388ساعت 22:50  توسط رامین  | 

اهل سنت و امامت حضرت علي (ع)

نماز بي ولاي او عبادتيست بي وضو به منكر علي بگو نماز خود قضا كند

عقيده شيعه در مورد امامت اين است كه مقامي است الهي و دنباله رو ادامه دهنده امامت پيامبر است .پيامبر غير از اين كه پيامبر بود, امام نيز بود; يعني رهبري ديني كه مجري احكام الهي (قرآن ) باشد. امام يعني كسي كه ادامه دهنده امامت پيامبر(ص)باشد و همان طور كه امامت پيامبر از جانب خدا بود, ادامه آن هم بايد از جانب خداباشد; با رفتن پيامبر ، شأن نبوت براي هميشه پايان يافت ، اما شأن و مقام و امامت باقي بود ؛ زيرا مردم به امام و پيشوا نياز داشتند ؛ بنابراين تعيين امام از جانب خدا است . شيعيان عقيده دارند علي (ع)و يازده نفر از فرزندانش از طرف خدا و لسان پيامبر(ص)مشخص شده و اينان انسان هاي پاك و مطهّري هستند كه از نسل انبيا و پاكان روزگار بودند.بنابراين امامت مقامي است الهي و هم سنخ با نبوّت . كسي مي تواند امام باشد كه هم سنخ پيامبر(ص)باشد, اما اهل سنّت اين مسئله را قبول ندارند و مي گويند امام توسط مردم تعيين مي شود.

 ما به آنان مي گوييم امامت و خلافت ابوبكر به رأي مردم نبود, زيرا همه مسلمانان در تعيين او نقش نداشتند و بسياري از بزرگان اصحاب از قبيل سلمان وابوذر و مقداد و علي (ع)و بني هاشم و سعدبن عباده , مخالف تعيين ابوبكر بودند. و در مورد خليفهء دوم اصلاً رأي مردم دخالت نداشت و با تعيين ابوبكر معيّن شد و در مورد خلافت عثمان , شوراي شش نفره بود, آن هم با ترفندهايي كه در تاريخ ذكر شده است .

 بنابراين عقيده اهل سنّت ـ كه امامت و خلافت به تعيين مردم است ـ اولاً اشتباه است ;ثانياً ابوبكر و عمر و عثمان به رأي مردم تعيين نشدند. ثالثاً هيچ گاه رأي مردم به طور كامل محقق نمي شود و هميشه عدّه اي مخالف و ممتنع هستند. رابعاً كودكان و ديوانگان و غيرهم كه شرايط رأي دادن را ندارند, نقشي در تعيين سرنوشت خود نخواهند داشت و كسي هم از جانب آنان معيّن نشده و كار آنان بر زمين مي ماند. اگر بگوييم امامت به رأي مردم محقق مي شود ـ كما اين كه اهل سنّت مي گويند ـ دچار اشكالات فراواني مي شويم كه به تعدادي از آن هااشاره كرديم .
ادلّه شيعيان بر امامت امامان :
1-تصريح پيامبر(ص)به ولايت علي (ع)و ائمهء بعد از ايشان و تعيين نام آنان .
2- هر امامي , امام بعد از خود را معيّن مي كند; اما در مورد علي (ع)ادلّه بيش تري از آيات و روايات داريم :
الف ) آيه :
سرپرست شما خدا و رسول و مؤمناني اند كه نماز را بر پا مي دارند و زكات در حال ركوع مي پردازند.
تنها كسي كه صدقه و زكات در حال ركوع پرداخت نمود, علي (ع)بود. علماي شيعه و سني اتفاق دارند بر اين كه اين آيه در مورد علي (ع)نازل شد.1
ب ) اطيعوااللّه و اطيعواالرسول و اولي الامر منكم .2
با دقت در اين آيه معلوم مي شود بايد اولي الامر (صاحب امر, امام , حاكم ) هم سنخ رسول باشد, چون كلمه اطيعوا براي و يك بار آمده ; يعني اطاعتي كه از رسول واجب است , از اولي الامر نيز واجب است . و همان پاكي و قداستي كه پيامبر دارد, اولي الامر نيز بايد داشته باشد. و مسلّم است كسي كه اهل فسق و گناه باشد, حتي اگر بدون زور و با رأي مردم حاكم شده باشد, قابل اطاعت نيست :
ظالمان ميل و از آنان اطاعت نكنيد.3 .
3- وقتي حضرت ابراهيم از طرف خدا به مقام امامت رسيد, از خدا خواست فرزندان او نيز امام باشند, خداوندتعالي فرمود: و آنان شايستگي براي تصدي امامت را ندارند. 4ابوبكر و عمر حدود سي سال قبل از اسلام مشرك بودند. در قرآن آمده است :۵ و بعد از خلافت نيز گناهان بسياري انجام دادند كه يكي از آن ها ظلم و اذيّت هايي بود كه بر دختر پيامبر(ص)حضرت زهرا(س)روا داشتند.
پس اولاً امامت مقامي است الهي و ثانياً و بر فرض كه مردمي و انتخابي باشد, در مورد خلفا انتخاب و رأيي نبودو اگر بود, تمام مسلمانان شركت نداشتند. جهت اطلاع بيش تر از كتاب هاي سيد عبدالحسين شرف الدين و علامه اميني بهره مند شويد.

منبع:راسخون(زن در اسلام)


پي نوشت ها:
1.تفسير نمونه , ج 4 ص 424.  2.نساء(4) آيه 59.   3.شعراء (36)آيه 151.  4.بقره (2)آيه 124.  ۵. احزاب آيه ۵۷

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388ساعت 21:26  توسط رامین  | 

نام پنج تن معصومین در لوح كشف شده كشتی نوح


کشتی نوح در کوه های آرارات...





و لقد ترکناها آیة فهل من مدّکر(سوره قمر، آیه 15)
"و ما آن کشتی را محفوظ داشتیم تا آیت عبرت شود، پس کیست که پند گیرد؟" 

در سال ۱۹۵۹، یک خلبان ترک، براساس مأموریت محول شده، چندین عکس هوایی برای مؤسسه ژئودتیک ترکیه برداشت. هنگامی که مأموریت به پایان رسید، در میان عکس های او تصویری جلب نظر می کرد که بیشتر شبیه یک قایق بود تا چیزی دیگر، قایقی بزرگ که بر سینه تپه ای، در فاصله بیست کیلومتری کوههای آرارات آرمیده بود. 

تصویر هوایی از فسیل کشتی که محل آسیب دیدگی ناشی از برخورد به یک صخره در آن مشخص است. بلافاصله پس از مشاهده این تصویر، تعدادی از متخصصان، علاقه مند به پیگیری شدند. دکتر براندنبرگ از دانشگاه ایالتی اوهایو یکی از این علاقه مندان بود. او کسی بود که قبلاً در زمینه کشف تأسیسات روی زمین از طریق هوا، مطالعات دانشگاهی داشت و پایگاههای موشکی کوبا را در دوران کندی کشف کرده بود. 


 stereobirdseye.jpg
عكس هوایی از شئ كشتی شكل

دکتر واندنبرگ با دقت عکس ها را مورد مطالعه قرار داد و اظهار کرد: «من هیچ شکی ندارم که شیء موجود در عکس های هوایی یک کشتی است. من تا به حال در طول مدت فعالیتم، هرگز چنین شیء عجیبی در یک عکس هوایی ندیده بودم.» پس از آن یک گروه کاوشگر آمریکایی نیز به منطقه مورد نظر اعزام شد، ولی حتی با انجام تحقیقات کوتاه مدت، نتوانست اطلاعات قابل توجهی بدست آورد. 

۱۷ سال از آخرین تحقیقات در منطقه گذشت و هیچ اکتشافی تا سال ۱۹۷۶ انجام نگرفت. در سال ۱۹۷۶ یک باستان شناس آمریکایی به نام «ران ویت» تحقیقات جدید خود را در منطقه آغاز کرد. او بسیار زود دریافت که این شیء قایق مانند، بسیار بزرگتر ازحدی است که قبلاً تصور می کرد. او بزودی با انجام محاسبات دقیق دریافت که طول این شیء عظیم الجثه بلندتر از طول یک زمین بازی فوتبال و اندازه آن به بزرگی یک ناو جنگی است که کاملاً در زمین دفن شده است. اما کشتی کشف شده در زیر گل و لای قطوری دفن شده بود و بسختی به جز از ارتفاع قابل رؤیت بود. 

به دلیل همین عدم مشاهده دقیق از سطح زمین، امکان هر تحقیقی غیر ممکن بود. از سوی دیگر جسم کشف شده آنقدر بزرگ و سنگین بود که هر گونه اقدامی را در وهله اول عقیم می ساخت. «ران وایت» و گروه همراهش که مشتاقانه کار را پیگیری می کردند، به جایی رسیدند که تنها وقوع یک حادثه عجیب و نادر می توانست راهگشای کار آنها باشد: 

«زمین لرزه!» آنها متوجه شدند که حرکت دادن و در آوردن جسم مذکور از درون زمین، به دلیل ابعاد وسیع و بزرگ آن غیر ممکن است و تنها با یک لرزش زمین، این شیء می تواند از دل خاک سر در آورد و مورد کاوش قرار گیرد. 

از تحقیقات ران ویت مدت زیادی نگذشته بود که در ۲۵ نوامبر سال ۱۹۷۸، وقوع زمین لرزه ای در محل، باعث شد تا کشتی مزبور به طور شگفت آوری از دل کوه بیرون بزند و سطح زمین اطرافش را به بیرون براند. بدین ترتیب دیواره های این شیء، شش متر از محوطه اطرافش بالاتر قرار گرفت و برجسته تر شد. 

 بدنبال این زمین لرزه، ران وایت ادعا کرد که شیء مذکور می تواند باقیمانده کشتی نوح باشد. سپس بدبینی ها به خوش بینی مبدل و این سؤال ها مطرح شد: «اگر این جسم عظیم قایقی شکل به طول یک زمین فوتبال، در ارتفاع ۱۸۹۰ متری کوههای آرارات، کشتی نوح نیست، پس چه چیز می تواند باشد؟ و اگر جسم کشتی نوح است، آیا طوفان نوح واقعاً بوقوع پیوسته است؟… آیا ما شاهد بقایای کشتی افسانه ای حضرت نوح که در کتب مقدس ادیان جهان از آن صحبت شده است، هستیم؟»
ronark.jpg
 
تصویر ران ویت در پارك ملی كشتی نوح 

طوفان و سیل در زمان حضرت نوح در سطح وسیعی بوسعت کره زمین واقع شده است. به اعتقاد مسیحیان و بنا به نص انجیل، این حادثه عظیم و دهشت آور، برای تنبیه مردمان آن روزگار که دست به سرکشی زده بودند و به منظور نجات نوح پیامبر و پیروانش واقع شده بود. بررسیهای زمین شناسی در نقاط مختلف دنیا، نابود شدن و مرگهای دسته جمعی موجودات زنده را بر اثر حادثه ای غیر منتظره نشان می دهد. برخی از این حوادث با زمان طوفان نوح همخوانی دارد. 

وجود لایه های مخلوط فسیل شده حیواناتی چون فیل، پنگوئن، ماهی، درختان نخل و هزاران هزار گونه گیاه جانوری، تأییدی بر این واقعیت است. این سنگواره ها که بعضاً در برگیرنده حیوانات مناطق گرمسیر با مناطق سردسیر (در کنار هم) هستند، نشان می دهند که با فرونشستن آب، جانوران و گیاهان خارج شده، در زیر رسوبات مانده و به فسیل تبدیل شده اند. امتزاجی عجیب از جانوران خشکی و دریا، حاره و قطبی که مرگی آنی و دلخراش را روایت می کنند. 

 

 پارك ملی كشتی نوح 

تاریخ در مورد محل به گل نشستن کشتی چه می گوید؟ 
داستان کشتی نوح از گذشته های دور مورد توجه اقوام مختلف بوده است. مورخان از ۲۰۰۰ سال پیش نقل کرده اند که توریست ها و مسافران کنجکاو بسیاری از قدیم این منطقه را در کوههای آرارات کشور ترکیه، مورد بازدید قرار می دادند و گاهی تکه های کوچکی از آن به غنیمت برده می شد. در تاریخ آمده است که حدود ۸۰۰ سال قبل از میلاد مسیح، آشوریان اقدام به ورود به کشتی کردند و موفق به ورود به طبقه سوم آن که در زیر زمین واقع شده بود شدند. این نشان می دهد که اقوال مختلف در مورد موقعیت جغرافیایی کشتی، متفقند. 
  
تکنولوژی پیچیده در ساخت کشتی 
اینجا صحبت از ساخت یک قایق کرجی کوچک هشت نفره با ظرفیت چند حیوان کوچک نیست. بحث بر سر تکنولوژی پیچیده ای است که مهارت ذوب فلزات، ابزار پیشرفته و نیروی انسانی حاذق می طلبیده است. از آنجا که یاران حضرت نوح تعداد بسیار کمی بوده اند، این سؤال پیش می آید که نوح براستی چگونه این کشتی را ساخته است. کشتی ای که تاکنون از عجایب کتب مقدس به شمار می رفت و اکنون یک واقعیت علمی لمس شدنی است. آیا نوح به تنهایی توانسته است کشتی ناوگونه خود را به طول یک زمین فوتبال و به وزن تقریبی ۳۲۰۰۰ تن بسازد؟ آیا ساخت یک کشتی با دست خالی با امکانات آن زمان، به گنجایش ۴۹۴ اتوبوس دو طبقه مسافربری با تصورات ما درباره قدما، همخوانی دارد؟ براستی چه تعداد جانور و چگونه جمع آوری شدند و در کشتی جایگزینی شدند؟ آب و غذا چگونه تأمین می شد؟ جانوران وحشی چگونه به سوی کشتی هدایت شدند؟ باید کار جمع آوری و هدایت حیوانات کاری سخت بوده باشد ولی بهرحال فرمان خدا باید انجام می شد. 
…خوشبختانه تحقیق بیشتر در محل، حضور حیوانات را در کشتی یافت شده، تأیید کرد.. کشف مقادیر قابل توجهی فضولات حیوانات که به صورت فسیل در آمده اند و از ناحیه خسارت دیده کشتی به بیرون رانده شده اند ، فرضیه ما را بیشتر به واقعیت نزدیک کرد. علاقمندان به کاوش در مورد کشتی نوح بارها و بارها سعی کرده اند به درون کشتی فسیل شده راه یابند ولی همیشه با توده های عظیم سنگ و خاک نیمه ویران مواجه شده اند. در آخرین تلاشها، کاوشگران سعی کردند لایه های گل و لای خشک شده اطراف کشتی را در هم بشکنند و از میان بردارند تا شاید راهی برای ورود به اتاقکهای زیرین کشتی پیدا کنند، اما خیلی موفق نبودند. در سال ۱۹۹۱، «گرگ برور» باستان شناس، بخشی از شاخ فسیل شده جانوری را کشف کرد که از قسمت تخریب شده کشتی که فضولات حیوانی بیرون ریخته بودند، به بیرون افتاده بود. به تشخیص محققان، این شاخ که مربوط به یک پستاندار بوده است، مقارن با شاخ اندازی سالانه جانور به هنگام خروج از کشتی در آنجا رها شده است… 
  
کشتی نوح: اسکلت فلزی، بدنه چوبی 
آزمایشات دانشمندان وجود قطعات آهن را در فواصل منظم و معین در ساختار کشتی تأیید کرده است. باستان شناسان با کشف رگه ها و تیرهای باریک آهنی، الگویی ترسیم کرده اند که حاصل کار به صورت نوارهای زرد و صورتی بر روی کشتی علامتگذاری شد. آنها همچنین گره ها و اتصالات آهنی محکم و برجسته ای را یافته اند که در ۵۴۰۰ نقطه کشتی بکار رفته اند. 
ark%20lines.jpg 


نوارهای مشخص شده خطوط آهنی با آرایش منظم اسكلت كشتی می باشد.. 
تصویر برداری های راداری نشان داده که در محل تصادم کشتی با صخره به هنگام فرود آمدن یا به عبارت دیگر به گل نشستن، نوارهای آهنی یا تیرهای فلزی کج شده اند. آنها می گویند که استفاده وسیع و همه جانبه از فلزات در ساخت کشتی خارج از حد تصور ماست. و اصنع الفلک باعیننا و وحینا (سوره هود، آیه۳۷) 

 
ark3dia.jpg
 
تصویر رادار اسكن از كشتی نوح 

به نظر می رسد که تکنولوژی پیشرفته و رشدیافته ای در آن دوران وجود داشته که به هر حال حضرت نوح (ع) توانسته از آن بهره مند شود. تکنولوژی و تمدنی که ذهن ما را از تمرکز بر روی بناها و اماکن منحصر به فرد در نقاط مختلف دنیا به این نقطه از جهان معطوف می کند. اکتشافات زمانی جالبتر شد که باستان شناسان توانستند طرح مشبکی حاصل از تقاطع تیرهای فلزی افقی و عمودی بکاررفته در بدنه کشتی بدست بیاورند. تصاویری که نشان می دهند ۷۲ تیر فلزی اصلی در هر طرف کشتی به کاررفته است. به نظر می رسد که برای هر چیزی طرح و الگویی وجود داشته است. وجود اتاقها و فضاهای کوچک و بزرگ در طبقات مختلف، نظریه وجود طرح مهندسی پیشرفته را تأیید می کند.  در طول تحقیقات، بررسیهایی در مورد تعیین طول، عرض و قطر کشتی انجام گرفته است که متخصصان را قادر ساخته تا از جزییات کف کشتی، ساختمان و الگوی اولیه و مواد تشکیل دهنده آن اطلاعاتی بدست آورند. دستیابی به چنین کشفیاتی مبهوت کننده بود، چرا که در بسیاری از مواقع، درک واقعیت کشف شده از حد تصور خارج بود. کشف یک لایه غلافی و کپسولی شکل در داخل کشتی از این جمله بود که در واقع کشتی را به دو لایه یا پوسته اصلی مجهز می کرد. این آزمایشات، وجود دیوارهای داخلی کشتی، حفره ها، اتاقها و دهلیزها و همچنین وجود دو مخزن بزرگ استوانه ای را تأیید کرد. در این آزمایشها که به «رادار اسکن» یا «اسکن های راداری» معروفند، معلوم شد که دو مخزن استوانه ای بزرگ که هر کدام چهار متر و ۲۰ سانتی متر بلندی و هفت متر و بیست سانتی متر عرض داشته اند و به دور هر یک از آنها کمربندی فلزی نصب شده بود، در نزدیکی تنها در ورودی کشتی وجود داشته اند. در یکی از آزمایشات رادار اسکن که به درخواست استاندار استان آگری ترکیه انجام شد، معلوم شد که جنس بدنه کشتی از سه لایه چوب به هم چسبیده تشکیل شده است. این سه لایه با مواد محکم چسبنده، بهم چسبیده بودند. 

 
laminated.jpg

rivet.jpg
16hony1.jpg
16hopp4.jpg
قطعات كاملاً سنگی شده از قسمتهای چوبی كشتی كه آثار حجاری و برش خوردگی دارند. 


در سال ۱۹۹۱، یک عدد میخ پرچ فسیل شده با حضور ۲۶ نفر محقق در بقایای کشتی کشف شد. تجزیه و تحلیل ترکیبات این میخ وجود آلیاژهای آلومینیوم، تیتانیوم و برخی از دیگر فلزات را تأیید کرد. 

این در حالی است که گمان می رفت در زمان حضرت نوح، آهن و آلومینیوم هنوز به مرحله کشف و استخراج نرسیده باشد. آیا ما نیازمند بازنگری در تاریخ استفاده و استخراج بشر از فلزات هستیم؟ 

  

لنگرهای کشتی هم کشف شد! 

بر بلندیهای تپه های اطراف محل کشتی، باستان شناسان چند جسم بزرگ حجیم سنگی یافتند که در بالای هر کدام سوراخی بزرگ تعبیه شده بود. این اجسام مثلثی شکل سنگی و نیمه صیقلی، شبیه به لنگرهای کشتی های باستانی بودند که «دراگ» نامیده می شدند. اینها در واقع ابزاری بودند که به علت وزن زیاد به جای وزنه یا لنگر به هنگام پهلو گرفتن کشتی به آب پرتاب می شدند. چگونه و با چه نیرویی؟ دقیقاً نمی دانیم ولی حدس هایی در این زمینه وجود دارد. 
copyofanchorstone.JPG 

ران ویت و همكارانش در كنار سنگ لنگر یافت شده. 

کشف شش وزنه یا لنگر کشتی، هر یک مجهز به سوراخی در بالای آن، حدس باستان شناسان را به یقین تبدیل کرد. این وزنه ها در فواصل متفاوت، ظاهراً به هنگام پهلو گرفتن کشتی به آب پرتاب شده بودند. 

اندازه کشتی نوح در کتاب مقدس ۳۰۰ ذراع یاد شده است.. واحد ذراع در مصر قدیم در زمان حضرت موسی(ع) برابر با ۵۲.۷ سانتی متر بوده است. با محاسبه این رقم، عدد ۱۵۸.۴۶ متر بدست می آید. 

طول کشتی مورد کاوش توسط دو تیم مختلف در دو زمان اندازه گیری شد. رقم بدست آمده دقیقاً ۱۵۸.۴۶ متر را نشان می داد. این محاسبات، محققان را در ادامه کاوشها مصمم تر کرد… 

  

کتیبه ای که ادعای دانشمندان را اثبات کرد 

روایت است که حضرت نوح(ع) قبل از به زمین نشستن کشتی و فروکش کردن آب، پرنده ای را که باید مانند کبوتر یا کلاغ بوده باشد به بیرون فرستاد تا مطمئن شود خشکی نزدیک است یا نه. بار اول پرنده با خستگی به کشتی بازگشت و این بدان معنی بود که خشکی در آن نزدیکیها وجود ندارد. بار دوم پرنده به کشتی باز نگشت و این آزمایش نشان داد که عمل لنگر انداختن نزدیک است. [در کتاب مقدس که گویا این روایت از آن نقل شده، آمده است حضرت نوح(ع) ابتدا یک کلاغ را می فرستد که از فرستادن کلاغ نتیجه ای نمی گیرد و بعد از آن کبوتری را می فرستد- انصاف] 

درست در دو کیلومتری شرق محلی که کشتی هم اکنون قرار دارد، دهکده ای وجود دارد که «کارگاکونماز» نامیده شده است. نام این دهکده ترکی را چنین ترجمه کرده اند: «آن کلاغ نه توقف می کند نه باز می گردد.» [چارلز برلیتز در کتاب "کشتی گمشده نوح" (ترجمه احمد اسلاملو) نام این محل را "جایی که کلاغ نمی نشیند" ترجمه کرده است- انصاف] 

محل کنونی کشتی در دل کوههای آرارات از گذشته های دور، به منطقه هشت معروف شده و دره پایین منطقه، محله هشت نام گرفته است. چرا؟ [در کتاب "کشتی گمشده نوح" آمده نام این منطقه به «تمانین» (Temanin) معروف است که به معنی «هشت» است. شیخ صدوق در کتاب عیون الاخبار از امام رضا(ع) نقل کرده است که "نوح در همان محلی که کشتی به زمین نشست قریه ای بنا کرد و نام آن را قریه «ثمانین» (هشتاد) گذاشت." همانطور که می بینیم بین کلمات «ثمانین» (هشتاد) و «تمانین» (هشت) از نظر شکل و معنی شباهت زیادی وجود دارد- انصاف] 

در نزدیکی محل فرود کشتی در بالای تپه، لوحه ای کشف شد که ادعاهای باستان شناسان را به طرز زیبایی اثبات کرد. کتیبه ای که حداقل ۴۰۰۰ سال قدمت دارد. بر روی این تابلوی سنگ آهکی، در سمت چپ، تصویر رشته کوههایی دیده می شود که در کنار یک تپه و سپس یک کوه آتشفشان قرار دارد. در سمت راست، یک تصویر قایقی شکل با هشت نفر انسان کنده کاری شده است… در بالای سنگ کتیبه، دو پرنده در حال پروازند. کشف این کتیبه همگان را به شگفتی واداشت. [کتاب مقدس، سرنشینان کشتی نوح را هشت نفر ذکر کرده است. در روایات شیعه نیز تعداد هشت نفر و هشتاد نفر، هر دو نقل شده است- انصاف] در واقعیت موجود، کوه آرارات در سمت چپ، تپه ای در کنار آن و قله یک کوه آتشفشان در کنار تپه وجود دارد. 

16j0wvr.jpg  
کتیبه یافت شده منتسب به حضرت نوح (ع) 

پیامبر اسلام فرمود: « هنگامی که خداوند اراده کرد قوم حضرت نوح را هلاک کند، به نوح فرمان داد کشتی بزرگی بسازد. جبرئیل نیز با میخ‌هایی برای ساختن کشتی فرود آمد. در میان انبوه میخ‌ها پنج میخ ویژه بود که درخشش خاصی داشت و بر روی هر یک نام یکی از پنج نور مقدس محمد، علی، فاطمه، حسن و حسین نقش بسته بود. 

حضرت نوح هر کدام را بر می داشت، میخ همچون ستاره‌ای در تاریکی شب می درخشید. هنگامی که میخ پنجم را برداشت، پس از درخششی، اشکی از آن جاری شد.
نوح از جبرئیل پرسید: « این میخ و اشک چیست؟»
جبرئیل در پاسخ گفت: « این میخ حسین بن علی است.»
حضرت نوح نیز هر یک را در یک طرف از کشتی کوبید

پیامبر فرمود: « در آیه « و حملنا علی ذات الواح و دسر » منظور از « الواح » چوب‌های کشتی و منظور از « دسر » ما هستیم. اگر ما نبودیم کشتی حرکت نمی کرد.» 

منابع:
بحار الانوار، ج ۲۶، ص ۳۲۲، حدیث ۱۴- امان الاخطار، ص ۱۰۷ و ۱۰۸ 

گزارش‌ باستان‌شناسی‌ شوروی‌ دربارة‌ کشتی‌ نوح 

بر اثر این‌ اکتشاف‌، ادارة‌ کلّ باستان‌ شناسی‌ شوروی‌ برای‌ تحقیق‌ از چگونگی‌ این‌ لوح‌ و خواندن‌ آن‌، هیئتی‌ مرکّب‌ از هفت‌ نفر از مهمترین‌ باستان‌ شناسان‌ و اساتید خط‌ شناس‌ و زبان‌ دان‌ روسی‌ و چینی‌ را مأمور تحقیق‌ و بررسی‌ نموده‌ که‌ نام‌ آنها بدین‌ گونه‌ است‌: 

۱ ـ پرفسور سولی‌ نوف‌، استاد زبان‌های‌ قدیمی‌ و باستانی‌ در دانشکدة‌ مسکو. 

۲ ـ ایفاهان‌ خینو، دانشمند و استاد زبان‌شناس‌ در دانشکدة‌ لولوهان‌ چین‌. 

۳ ـ میشانن‌ لوفارنک‌، مدیر کلّ آثار باستانی‌ شوروی‌. 

۴ ـ تانمول‌ گورف‌، استاد لغات‌ در دانشکده‌ کیفزو. 

۵ ـ پرفسور دی‌ راکن‌ استاد باستان‌ شناس‌ در آکادمی‌ علوم‌ لنین‌. 

۶ ـ ایم‌ احمد کولا، مدیر تحقیقات‌ و اکتشافات‌ عمومی‌ شوروی‌. 

۷ ـ میچر کولتوف‌، رئیس‌ دانشکدة‌ استالین‌. 
 kashtinooh.gif

این‌ هیئت‌ پس‌ از ۸ ماه‌ تحقیق‌ و مطالعه‌ و مقایسة‌ حروف‌ آن‌ با نمونة‌ سائر خطوط‌ و کلمات‌ قدیم‌ متّفقاً گزارش‌ زیر را در اختیار باستان‌ شناسی‌ شوروی‌ گذاشت‌: 

۱ ـ این‌ لوح‌ مخطوط‌ چوبی‌ از جنس‌ همان‌ پاره‌ تخته‌های‌ مربوط‌ به‌ کاوش‌های‌ قبلی‌، و کُلاًّ متعلّق‌ به‌ کشتی‌ نوح‌ بوده‌ است‌؛ منتهی‌ لوح‌ مزبور مثل‌ سائر تخته‌ها آنقدرها پوسیده‌ نشده‌، و طوری‌ سالم‌ مانده‌ که‌ خواندن‌ خطهای‌ آن‌ به‌ آسانی‌ امکان‌ پذیر می‌باشد. 

۲ ـ حروف‌ و کلمات‌ این‌ عبارات‌ به‌ لغت‌ سامانی‌ یا سامی‌ است‌ که‌ در حقیقت‌ اُمّ اللغات‌ (ریشة‌ لغات‌) و به‌ سام‌ بن‌ نوح‌ منسوب‌ می‌باشد. 


۳ ـ معنای‌ این‌ حروف‌ و کلمات‌ بدین‌ شرح‌ است‌: 
توسّل‌ حضرت‌ نوح‌ به‌ پنج‌ تن‌ علیهم‌ السّلام‌ و أسامی‌ آنها بر کشتی‌   «ای‌ خدای‌ من‌! و ای‌ یاور من‌!  به‌ رحمت‌ و کرمت‌ مرا یاری‌ نما!  و به‌ پاس‌ خاطر این‌ نفوس‌ مقدّسه‌:


 مُحمّد


 
إیلیا (علیّ) 


شَبَر (حَسَن‌)



 شُبَیْر (حُسَین‌)

 فاطِمَه‌



 آنان‌ که‌ همه‌ بزرگان‌ و گرامی‌اند 

 جهان‌ به‌ برکت‌ آنها برپاست‌. 

 به‌ احترام‌ نام‌ آنها مرا یاری‌ کن‌! 

 تنها توئی‌ که‌ میتوانی‌ مرا به‌ راه‌ راست‌ هدایت‌ کنی‌!» 

بعداً دانشمند انگلیسی‌: این‌ ایف‌ ماکس‌، استاد زبان‌های‌ باستانی‌ در دانشگاه‌ منچستر، ترجمة‌ روسی‌ این‌ کلمات‌ را به‌ زبان‌ انگلیسی‌ برگردانید، و عیناً در این‌ مجلّه‌ها و روزنامه‌ها نقل‌ و منتشر گردیده‌ است‌: 


۱ ـ مجلّة‌ هفتگی‌ «ویکلی‌ میرر» لندن‌، شمارة‌ مربوط‌ به‌ ۲۸ دسامبر ۱۹۵۳ م‌.

۲ ـ مجلّة‌ «استار انگلیسی‌» لندن‌، مربوط‌ به‌ کانون‌ دوّم‌ ۱۹۵۴ م‌.

۳ ـ روزنامة‌ «سن‌ لایت‌» منتشره‌ از منچستر، شمارة‌ مربوط‌ به‌ کانون‌ دوّم‌ ۱۹۵۴ م‌.

۴ ـ روزنامة‌ «ویکلی‌ میرر» تاریخ‌ یکم‌ شباط‌ ۱۹۵۴ م‌.

۵ ـ روزنامة‌ «الهدی‌» قاهره‌ مصر، تاریخ‌ ۳۰ مارس‌ ۱۹۵۳ م‌.

سپس‌ دانشمند و محدّث‌ عالیمقام‌ پاکستانی‌ حکیم‌ سیّد محمود گیلانی‌ که‌ یک‌ موقع‌ مدیر روزنامة‌ «أهل‌ الحَدیث‌» پاکستان‌ (و نخست‌ از اهل‌ تسنّن‌ بوده‌ و بعداً از روی‌ تحقیق‌ به‌ آئین‌ تشیّع‌ گرائیده‌) آن‌ گزارش‌ را به‌ زبان‌ اُرْدو در کتابی‌ به‌ نام‌ «إیلیا مرکز نجات‌ ادیان‌ العالم‌» ترجمه‌ و نقل‌ کرده‌ است‌.

آنگاه‌ مجلّة‌ «بذره‌» نجف‌ در شماره‌های‌ شوّال‌ و ذوالقعدة‌ ۱۳۸۵، سال‌ اوّل‌، صفحه‌ ۷۸ إلی‌ ۸۱ زیر عنوان‌: نامهای‌ مبارکی‌ که‌ حضرت‌ نوح‌ بدان‌ توسّل‌ جست‌، از اردو به‌ عربی‌ ترجمه‌ و نقل‌ کرده‌ است‌.

لازم به تذکر است که لوح بدست آمده هم اکنون در موزه واتیکان در “رم” قرار دارد.



+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388ساعت 19:4  توسط رامین  | 

سیره ی علی در برخورد با مجرمان سیاسی و یاغی ها

امیر مؤمنان (ع) با مخالفان خود كه با تمام جمود و تحجر و با تمام قدرت و لجاجت علیه حكومت او قیام كرده بودند، یعنی با باغیان و مجرمان سیاسی حكومتش آنچنان با بزرگواری و سعه‌صدر برخورد می‌كرد كه از حوصله بشر خارج است. به‌طوری كه شهید مطهری در این مورد می‌گوید: « امیر‌مؤمنان (ع) باخوارج در منتهی درجه آزادی و دموكراسی رفتار كرد… شاید این مقدار آزادی در دنیا بی‌سابقه باشد كه حكومتی با مخالفین خود تا این درجه با دموكراسی رفتار كرده باشد» (1)

استاد مطهری سپس نحوه برخورد و رفتار شاهكار‌علی (ع) با مخالفینش را توضیح می‌دهد. (2) مخالفان علی (ع) بسیار عنود و لجوج و سرسخت بودند بلوا و آشوب به پا می‌كردند و بیش از حد آزارش می‌دادند ولی آن بزرگوار احدی از آنها را ترور نكرد و یا دستور ترور و كشتن آنها را صادر نكرد و حتی ترور كننده جنگ افروز‌ترین دشمن خود را كه فرماندهی جنگ جمل را علیه او برعهده داشت، سرزنش نمود و وعده آتش جهنم به او داد (3) و احدی از مخالفین و منتقدان خود را دستگیر ‌و زندانی نساخت. بلكه یك شلاق حتی یك سیلی هم به آنها نزد.

مخالفین علی (ع) می‌آمدند، در برابر آن حاكم مقتدر، شجاع و نترس می‌ایستادند. در پیش یاران و عاشقانش با جرأت تمام و بی‌شرمانه و بی‌باكانه فحش و ناسزایش می‌گفتند، توهین و تكفیرش می‌كردند می‌گفتند یا علی تو كافر شده‌ای باید توبه كنی علی (ع) با استدلال و منطق پاسخشان می‌داد. توجیهشان می‌كرد تا آرام بگیرند و هدایت شوند ولی فایده‌ای نداشت، اما علی باز كار به كارشان نداشت، یاران و عاشقانش می‌خواستند آنها را بزنند، بكشند ولی آن بزرگوار جلوگیری می‌كرد (4) و نه تنها از ضرب ، مجازات و ترور ممانعت می‌كرد، بلكه حتی اجازه سب و ناسزاگویی هم به آنان نمی‌داد و می‌گفت من دوست ندارم یاران و دوستان من ناسزا‌گو باشند. دهن به بد‌گویی بگشایند. (5)

حقوقشان را از بیت‌المال قطع نكرد، از مساجد و مجامع اسلامی طردشان نكرد تا روزی كه شمشیر برداشتند و آشوب و بلوا به ‌پا كردند و كشت و كشتار به راه انداختند علی‌(ع) ازشروع جنگ خودداری ‌نمود، (6) و از هر طریق ممكن اتمام حجت ‌كرد تاجنگی اتفاق نیفتد (7) آنگاه كه همه راه‌حل‌های مسالمت آمیز را به روی خود بسته ‌دید، به‌ناچار شمشیر به‌دست گرفت تا غائله و آشوب را بخواباند، بعد از پیروزی و خواباندن آشوب هم همه را عفو كرد و رهایشان ساخت تا زندگی كنند(8) و اموالشان را به خودشان مسترد ‌نمود و از حكم ارتداد آن‌ها خود‌داری كرد و عملاً حكم اسلام را برایشان جاری ساخت. (9)

روش علی(ع) نه تنها در جرایم سیاسی بلكه در جرایم و گناهان عادی نیز همین‌طور بود. علی برای كسی با استدلال و توجیه، جرم و گناه ثابت نمی‌كرد. اثبات جرم در سنت و سیرت علی جایی نداشت. نه تنها اثبات جرم علیه كسی نمی‌كرد، حتی از ثبوت جرم هم تا حد امكان و هر مقدار كه راه داشت، جلوگیری می نمود.

امام علی نه تنها مجرمین و متهمین را به اعتراف و اقرار وادار نمی‌كرد، بلكه آنان را از اعتراف و اقرار به جرم برحذر می‌داشت و از شنیدن اقرار و اعترافات آنان خودداری می‌كرد تا جرم و گناه برایشان ثابت نشود و حكم خدا و مجازات برایشان متوجه نگردد و از اسلام شلاق نخورند، رنج و زندان نبینند. یعنی در واقع در ثبوت جرم و مجازت برای مردم، تسامح به خرج می داد و از اعتراف و ثبوت جرم و تحمل مجازات جلوگیری می‌نمود (10) ولی آنجا كه حد و تعریز ثابت می‌شد در اجرای آن كوچكترین اغماض و تسامح را روا نمی‌داشت.

مجرم هر‌كسی و در هر مقام و نسبتی بود، بدون تبعیض، بر اجرای حد و مجازات، پافشاری می‌كرد. تا حكم خدا را اجرا نكرده از پای نمی‌نشست یعنی سختگیری و حساسیت علی در مسأله جرم و جزا فقط در چهار مورد بود: 1.ظلم بر مردم 2.حقوق مردم ( حقوق خصوصی) 3. حیف و میل وخیانت در بیت المال 4.اجرای حدود بعد از ثبوت جرم و نه در اثبات جرم كه بخواهد جرم را در مورد كسی با تحلیل و استدلال و یا با اعتراف گرفتن به اثبات برساند، آنگاه او را مجازات كند.

نه اصلاً و هرگز!! این بود روش، سنت و سیرت علی(ع) كه در تاریخ زندگی او قطعی و كلمه به كلمه مستند است و اختلافی در میان تاریخ‌نگاران و سیره نویسان وجود ندارد.

پی نوشت ها:

1.    شهید مطهری، كتاب جاذبه و دافعه علی : 143
2.    شهید مطهری: كتاب جاذبه و دافعه علی(ع):‌ 144 و كتاب سیره ائمه اطهار(ع): 36 .
3.    احادیث عایشه ام المومنین : پاورقی : 164
4.    علی امیرمؤمنان (ع): « انما هوسّب بسبّب او عفو عن ذنب» شما حق ندارید او را بكشید و یا آزاری به او برسانید او یك ناسزا بمن داده پاسخ آن فقط یك ناسزا و یا عفو از یك گناه است !! (نهج‌البلاغه : حكمت 420)
5.    نهج البلاغه: خطبه 206= « انیّ اكره لكم ان تكونوا سبّا بین...» من خوش ندارم كه یاران و شیعیان من بددهن و فحاش باشند گرچه نسبت به دشمن !!
6.    تاریخ طبری: 4/53.
7.    احادیث عایشه ام المؤمنین نوشته علامه عسگری: 159، تحت عنوان «الاعذار قبل الحرب»‌ یعنی اقدامات پیشگیرانه و اتمام حجت‌ قبل از شروع جنگ به‌منظو جلوگیری از وقوع جنگ.
8.    احادیث عایشه ام المومنین: 181.
9.    همان مدرك.

10.    علی امیر مؤمنان علیه الّسلام در شنیدن اقرار متهمان گوش سنگینی می‌كرد و تشكیك می‌نمود و گاهی هم آن‌ها را از اقرار كردن منع می‌نمود و می‌فرمود: «ایعجز احدكم اذا قارف هذه‌الّسیئةّ ان یستر علی نفسه كما سترالله علیه؛» آیا نمی‌توانید گناهی كه مرتكب شده‌اید آن را فاش نسازید و به آن اقرار نكنید و روی آن را بپوشانید آن‌چنانكه خداوند پوشانده است؟! (من  لایحضره الفقیه:  



http://basij-20.blogfa.com/
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388ساعت 17:21  توسط رامین  | 

فوزت و رب کعبه

 چگونگی ضربت خوردن حضرت علی(علیه‎السلام) 
 پیشگویی پیامبر در مورد شهادت امام علی(علیهماالسلام) 
 وصیت‎نامه حضرت علی(علیه‎السلام) در آخرین لحظات عمر 
 علت شهادت حضرت علی(علیه‎السلام) 
 انتقادهای کلی امام علی(علیه‎السلام) در نهج البلاغه 
 چراغی که هرگز خاموش نگردد 
 ای دنیا کاش علی دیگری می‎آوردی! 
 بخشنامه‎های حضرت علی(علیه‎السلام) به کارگزاران 
 مفهوم حقیقی نماز از منظر امیرمومنان علی(علیه‎السلام) 
 وصایای امام علی به امام حسن(علیهماالسلام) 
 حکومت‎داری از منظر حضرت علی(علیه‎السلام) 
 منظومه احساس 
 داستان‎هایی خواندنی در باب فخر عالم، امیرمومنان(علیه‎السلام) 
 خیمه عزا (نوحه‎سرایی) 
 تحیر بشریت از شخصیت امام علی علیه‎السلام(سخنرانی) 
 خداحافظ ای کوفه، ای شهر غم (کلیپ) 
 زیارت بارگاه ملکوتی امیرمومنان علی(علیه‎السلام) (تصویری) 
 نوحه خوانی و مرثیه سرایی شهادت حضرت علی علیه السلام (فیلم ) 
 گزیده‎ای از مناجات امیرمومنان علی علیه‎السلام در مسجد کوفه(کلیپ) 
 مناقب حضرت علی علیه‎السلام(انیمیشن) 
 داستان‎های شگفت از آیة الله دستغیب(ره) در مورد حضرت علی علیه‎السلام (انیمیشن) 
 زیارات امیرالمومنین علی علیه‎السلام(صوتی) 
 روضه‎خوانی شهادت حضرت علی علیه‎السلام(مرحوم کافی) 
 تاریخ مصور علوی(سریال امام علی علیه‎السلام) 
 کتابخانه علوی 
 غروبی فروزان 
 محراب خون گرفته 
 تصاویر ویژه 
 Screensaver 

تهیه و تنظیم مطالب : مهری هدهدی

طراح گرافیک : نرگس علیونی

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388ساعت 16:26  توسط رامین  | 

تجلی عشق بی انتهای یک دانشمند مسیحی به علی (ع)

غلامعلی رجائی
درسال 1381 در راس هیئتی از نویسندگان متعهد کشورمان آقایان اکبر خلیلی، محسن مومنی، محمدرضابایرامی و محمدرضا امیرخانی نویسندگانی که با معرفی جمعیت دفاع از ملت فلسطین به سازمان فرهنگ وارتباطات اسلامی و نظر بسیار مساعد ریاست وقت آن حجت الاسلام والمسلمین محمود محمدی عراقی ـ که الحق والانصاف دراین زمینه ها از خود بسیار علاقمندی نشان می داد و مشوق اهل قلم و ادب بود ـ قرار بود پس از این سفر حماسه های مقاومت مردم فلسطین را از محاق غربت به درآورند به بیروت رفتیم و با دکتر جرج جرداق مسیحی که چند دهه است کتاب 5 جلدی «علی صدای عدالت انسانی» او در جهان اسلام و بویژه جهان تشیع خودنمایی خاصی کرده دیداری بسیار شنیدنی داشتیم رایزنی فرهنگی ما دربیروت این دیداررادر ساعت 12 روز دوشنبه 14 بهمن ماه گذاشته بود.

با آقای هادی شریف، راهنمایی که از طرف رایزنی فرهنگی ما در بیروت در این مدت با ما همراه بود به خیابان امین مشرق واقع در محله حمرا در منطقه مسیحی نشین بیروت رفتیم و جلو یک مجتمع مسکونی توقف کردیم. زنگ آپارتمانی را که بر روی آن نام جرج جرداق نوشته شده است را به صدا در آوردیم. خود جرج جرداق ساده و بی تکلف به استقبال ما آمد و ما را به درون خانه ساده خویش که پلاک 71 بردر آن نصب شده، فراخواند.

از لابلای کتابهایی که بیشتر به راهروهای تنگ در یک اتاق پذیرایی می ماند! عبور کرده و بر روی مبل های کهنه آبی رنگی که گرد و خاک زیادی آنها را فرا گرفته بود نشستیم. صندلی برای همه نبود!. جرج جرداق که متوجه تعجب ما از وضع درهم و برهم اتاق پذیرایی اش که اتاق کار و کتابخانه او هم هست شد، با خنده گفت همین وضع زن ودختر او را ناچار کرد این محل را ترک کنند چون این وضعیت را برای زندگی خود مناسب نمی دیدند! به قول دوست ارجمندم آقای اکبر خلیلی قیافه این محقق هفتاد و چند ساله با موهای ژولیده و نامرتب خویش بیشتر به یک موسیقیدان می ماند تا یک نویسنده.

با این جمله جرج جرداق، در می یابیم که تا آخر این ملاقات از پذیرایی حتی در حد آب وچای خبری نیست! بعنوان مسئول هیئت بلافاصله سر صحبت را با او باز کردم واز اوپرسیدم: آقای دکتر، چگونه شد شما به فکر تألیف این کتاب ارزشمند افتادید با این که مسیحی هستید؟

بدون تأمل آماده پاسخ می شود پیداست از سؤال خوشش آمده است می گوید: در دوران نوجوانی که در روستای مرج عیون (از شهرکهای مسیحی نشین لبنان و در نزدیکی مرز اسیرائیل) به مدرسه می رفتم، علاقه چندانی برای درس نداشتم، برای همین از مدرسه فرار می کردم و به دامان طبیعت پناه می بردم و کنار چشمه ها و صخره هایی که در اطراف روستا بود ـ و اصولا نام مرج عیون یعنی سبزه و چشمه ها نیز به همین دلیل است ـ ساعت ها به مطالعه کتابها و یا قرائت اشعار دیوان متنبّی (شاعر معروف عرب که بعضی او را حافظ عرب ها می دانند) مشغول می شدم، درحالی که پدر، مادر و مدیر مدرسه مرا بخاطر فرار از مدرسه مرتب دعوا می کردند، برادرم فؤاد که او هم مثل همه ما مسیحی است از من دفاع می کرد و به آنها می گفت کتابی که او می خواند برای او بسیار بهتر و سودمندتر از کتابهای درسی است.

بعد به من گفت جرج ، چرا بجای این کتابها نهج البلاغه علی را نمی خوانی؟ و پس از آن خودش آن را برای من تهیه کرد و از آن پس من اوقاتم را با نهج البلاغه می گذراندم. در مطالعه مستمر این کتاب دریافتم فؤاد کمک بسیار بزرگی با معرفی این کتاب به من کرده است.

از جرج جرداق خواستم قدری درباره برادرش که مشوق اصلی وی در روی آوردن به نهج البلاغه بوده است برایمان بگوید .گفت : برادرم فؤاد شاعر است، شاعر خوبی هم هست. در این لحظه جرج جرداق از جای خود بلند شد و یک جلد از کتاب امام علی خود را که در آن اشعار زیبایی از برادرش درمدح امیرالمؤمین علی (ع)آمده بود به من نشان داد.

وقتی به اشعار نگریستم با خود گفتم براستی ملاک شیعه بودن این مسیحی جز این اشعار چه می تواند باشد؟! و با خود اندیشیدم هرچند مرزهای عقیدتی را شناسنامه و جغرافیای آنهاتعیین می کند اما باید دایره بسته این مرزبندی را شکست و آن را به مرزهای محبت و عشق گسترش داد! و راست گفت آن عالم فرزانه شهر ملا دزفول یعنی مرحوم آیت الله محمدعلی معزی که دامنه مرجعیتش دردهه چهل ببعدتاشهرهای جنوبی عراق هم رسیده بود: که عالم ودانشمند سنی وجود ندارد آنهایاشیعه هستند ویابخاطرپوشاندن فضائل علی کافرشده اند چه محال است اهل مطالعه و تدقیق و تحقیق در متون باشد و فضائل علی علیه السلام بر دیگران بر او ثابت نشده باشد!

دکتر می گفت: وقتی میهمان برای ما می آمد برادرم فؤاد اشعار خود را که درباره علی سروده بود برای آنها می خواند و من از شنیدن آنها لذت می بردم و به فکر فرو می رفتم. همین علاقه باعث شد بعد هاکه از مرج عیون برای ادامه تحصیل به دانشگاه بیروت آمدم و سپس به تدریس در دو رشته ادبیات عرب و فلسفه عرب پرداختم باز به علی رسیدم و لذا تصمیم گرفتم درباره زندگی و اندیشه و افکار علی (ع) تحقیقاتی را شروع کنم. ابتدا کتابهای محمود عقاد و طه حسین و هرچه را که موجود بود، در این زمینه خواندم، ولی سیراب نشدم چون می دیدم همه درباره حقانیت ولایت علی نوشته شده اند ولی از شخصیت او غافل شده اند، با خود گفتم به نهج البلاغه رجوع می کنم که کلام خود علی است.

وقتی به نهج البلاغه مراجعه کردم ددم حق با من بوده است و طه حسین و دیگران نتوانسته اند حق مطلب را در مورد ارائه شناخت درستی از علی ادا کنند و تنها به زمامداری او پرداخته اند.

کلام او که به اینجا رسید گل از گلش شکفت و تبسم کنان گفت حالا زیباست به شما بگویم چگونه شد این کتاب به چاپ رسید. او افزود: وقتی چند فصل کتاب اول را نوشته بودم سردبیر مجله الرساله در بیروت شاید ده بار پیش من آمد و از من تقاضا کرد این مطالب را برای چاپ به او بدهم. ابتدا قبول نمی کردم اما بالاخره تسلیم شدم و 2 فصل از کتاب را برای چاپ به او دادم.وقتی مطالب من چاپ شد اسقف کلیسای کارملیه که این مطالب را خوانده و شیفته آنها شده بود با مجله تماس گرفت و گفت من حاضر هستم با خرج خودم این مطالب را به صورت یک کتاب چاپ کنم!

وقتی سردبیر مجله این خبر را به من داد خیلی خوشحال شدم چون دغدغه آن را داشتم که به دلیل ضعف مالی نتوانم کتاب را چاپ کنم. لذا خدا را شکر کردم که این فرصت را پیش روی من قرار داد تا از دست ناشرانی که بیشتر به دزدها شبیه بودند تا ناشر، خلاص شوم! در نهایت این اسقف کتاب مرا چاپ کرد. بعد فهمیدم وی این مطلب را با بقیه راهب های آن کلیسا مطرح کرده و آنها حاضر شده اند با پرداخت کمکهای مختصری که کلیسا به آنان در طول ماه می کند وی را در چاپ این کتاب یاری کنند!.

جرج جرداق افزود: کتاب که چاپ شد پای آدمهای بد هم به میان آمد تا از این رهگذر، منافع خودشان را از چاپ این کتاب ببرند. من به آنها گفتم این کتاب با هزینه مدرسه راهب ها چاپ شده و اگر شما حرفی دارید باید با آنها بزنیدنه اینکه بخواهید با صحبت با من حقوق آنها را نادیده بگیرید. آنها وقتی به آن اسقف مراجعه کرده بودند که کتاب را برای چاپ از او تحویل بگیرند، وی به آنها گفته بود: خجالت بکشید من این کتاب را با پول مختصر راهب هایی که در این کلیسا عبادت می کنند چاپ کرده ام. بروید پولی را که می خواهید به من بدهید به فقرا بدهید. آن کشیش می گفت من به این دلیل کتاب را چاپ کرده ام چون به علی علاقه دارم و او را دوست می دارم.

از جرج جرداق پرسیدم با این شیفتگی که در کتاب شما و علی (ع) موج می زند هیچ به فکرتان رسیده است به نجف بروید و از نزدیک قبر ایشان را ببینید؟ گفت: البته،من دوبار به عراق رفته ام و یکبار در حسینیه ای در کربلا سخنرانی کرده ام اما به نجف نرفته ام. وقتی با تعجب از او پرسیدم چرا به نجف نرفتید؟ گفت ملاحظات سیاسی داشت. نمی خواستم به نجف بروم چون این احتمال را می دادم که ترتیب ملاقات مرا با صدام بدهند و من به همین دلیل قید رفتن به نجف را زدم. در این لحظه دکتر مکث کوتاهی کرد و گفت: این صدام آدم کثیفی است، خیلی کثیف است. او ننگ عرب است ، قومیت عرب را نمی فهمد و من نمی خواستم با او دیداری داشته باشم.

جرج جرداق افزود من در این کتاب نشان دادم که اتفاقا علی به قومیت معتقد است ولی دامنه قومیت را به همه بشریت نه یک قوم خاص گسترش داده است. وقتی جرج جرداق احساس کرد ما از علاقه او و برادرش فؤاد به شخصیت علی شگفت زده شده ایم ما را به وادی عجیب تری کشانید و گفت نام روستایی که من در آن متولد شده ام مرج عیون است تقریبا بیشتر اهالی منطقه مسیحی هستند، پدر من هم یک فرد سنگ تراش مسیحی است. او هم به علی خیلی علاقه دارد برای همین هم عبارت لا فتی الا علی لا سیف الا ذوالفقار را بر روی سنگ حکاکی کرده و بر سر در خانه ما نصب نموده است!

وقتی از عظمت کار تألیف او درباره امام علی(ع) صحبت شد جرج جرداق گفت: من در شگفتم که چرا شما شیعیان این کتاب را به فرانسه ترجمه نمی کنید و ادامه داد من یک جلد این کتاب را علی و انقلاب کبیر فرانسه نام گذاری کرده ام و در این کتاب اثبات نموده ام مطالبی که علی (ع) درباره حقوق انسانها مطرح کرده است به مراتب بالاتر و والاتر از مسائلی است که در غرب و از جمله در فرانسه در این باره مطرح هستند.

هنگامی که از جرج جرداق پرسیدم :آیا شما اکنون چه کتابی را دست تحقیق و یا تألیف دارید؟ او از راهنمای ما پرسید اگر مانعی ندارد سیگار خود را روشن کند. از ادب و تواضع او که در خانه اش از ما اجازه می گرفت تا سیگاری بکشد متعجب شدیم. پیداست کسی که کتابی مملو از توجه علی به حقوق انسانها می نویسد مقید به نوشته های خویش است.

سیگارش را روشن کرد و گفت بله ،کتاب حکایات. با تعجب پرسیدم: حکایات؟ گفت: بله ، ماجراهایی را که خودم از نزدیک شاهد آنها بوده ام و جنبه لطیفه و مزاح دارند در این کتاب آورده ام. تا این را شنیدم به فکر فرورفتم که این کتاب او لابد چیزی شبیه کتابهای کشکول بعضی از نویسندگان خودمان است اما چرا جرج جرداق در این سن بالای هفتاد سال به این نتیجه رسیده که کتاب لطیفه بنویسدنمی دانم!.

وقتی از او پرسیدم کدام یک از آثار خود را بیشتر از همه دوست دارد گفت: همین کتاب حکایات را. به او گفتم آیا شما می دانید اندیشمند بزرگ کشور ما مرحوم استاد دکتر علی شریعتی در یکی از کتابهای خود از کتاب شما و خود شما خیلی تمجید کرده و نوشته: علی ای را که شما بعنوان یک محقق مسیحی و غیر معتقد به مذهب علی به جهانیان معرفی کرده اید بسیار فراتر از نوشته های برخی نویسندگان شیعه است، گفت: بله شنیده ام.

از من پرسید در کدام کتاب دکتر شریعتی این مطلب آمده است؟ نه من و نه هیچیک از حاضران پاسخی به این پرسش او نداشتیم. به ایشان قول دادم نام این کتاب و متنی را که از او در آن ذکری شده است با کمک گرفتن از همسر محترمه دکتر شریعتی ـ دکتر پوران شریعت رضوی ـ برای او ارسال کنم. وقتی یکی از دوستان از دکتر پرسید آیا تاکنون به ایران آمده است ، پاسخ داد، بله. من دوبار در سالهای 1998 و 2000 میلادی برای شرکت در کنگره سعدی به ایران آمدم و خیلی ایران را دوست دارم.

معلوم بود جرج جرداق مایل است درباره عظمت فرهنگ ایران و ایرانی با ما سخن بگوید. او با اعجاب از خدمات ایرانی ها به عرصه علم و ادب عرب ذکر می کرد و بویژه از سیبویه و ابونواس ، شاعربزرگ اهوازی یاد می کرد و می گفت اینها ادبیات ما اعراب را به ما آموختند و سپس در حالی که می خندید گفت حق آن است که بگویم سیدنا ابونواس! ( آقای ما ابونواس).

از دیگر صحبت هایی که جرج جرداق با ما کرد این بود که پرسید: چرا کسانی که در ایران کتابهای او را چاپ کرده اند به او حق التألیف چاپ این کتابها را نمی دهند؟!. دکتر با تأسف و تعجب می گفت این کار دور از اسلام است و ادامه داد چرا کسانی که داعیه اسلام و مسلمانی دارند حق و حقوق دیگران را اینگونه نادیده می گیرند؟ او سپس در حالی که لبخند تلخی می زد گفت اقلا چند نسخه برای نمونه برای من بفرستید! وقتی آقای امیرخانی با خنده به دکتر گفت جنگ ناشر و نویسنده دامنه جهانی دارد، از جرج جرداق پاسخ شنید نه ، در غرب اینگونه نیست. این امر فقط مختص ما شرقی هاست.

جرج جرداق مسلمان نیست اما می داند اسلام به مسلمان ها اینگونه اختیار نمی دهد که به با حقوق دیگران هرچه دلشان می خواهد بازی بکنند لذا در اثبات مدعای خود رندانه مثالی زد و گفت مدتی پیش که برای شرکت در یک کنفرانس به پاریس دعوت شده بودم مجله فنون الجمیل (هنرهای زیبا) شعر هایی از یکی از کتابهای مرا چاپ کرد، وقتی از پاریس به بیروت برگشتم دیدم قبل از عزیمت من از پاریس به بیروت آن مجله چکی را به عنوان حق التألیف چاپ شعرهای من که در مجله آورده بودند برای من فرستاده است!.

جرج جرداق می گفت دهها هزار نسخه از کتاب های من در جهان عرب وغیرعرب از جمله در ایران وعراق و بحرین و .... چاپ شده و برای فروش به کشورهای دیگر هم ارسال شده اما حتی یک نمونه از این کتابها برای من فرستاده نشده است تا جایی که من ناچار شده ام یک نسخه از یکی از کتابهایم را که اخیرا توسط ناشری در بحرین چاپ شده به مبلغ چهل دلار خریداری کنم! وقتی به او گفتم من این قضیه را در ایران از ناشرین مربوطه پیگیری می کنم و اضافه کردم هرچند نمی توان موضوع کپی رایت را در جهان سوم مسئله ای حل شده دانست و گفتم حداقل مساله این است که شما بدانید که چه ناشرانی در ایران کتاب شما را چاپ کرده و می کنند.

دست راستش را بعنوان تشکر و مخالفت بلند کرد و گفت: شما لطف می کنید ولی من می دانم این کار هیچ نتیجه و فایده ای برای من دربر ندارد! وقتی جرج جرداق گفت: اسلام اینگونه کارهای بد را تجویز نمی کند، ناگهان لحن او که در آن نگرانی دیده می شد آرامش خاصی به خود گرفت. او بحث را عوض کرد و بی مقدمه گفت: رئیس جمهورتان آقای خاتمی خوب آدمی است، البته اگر بگذارند کار بکند! اما چه می شود کرد که بعضی کارهای زشت خود را مثل بن لادن به حساب اسلام می گذارند.

جرج جرداق با بیش از هفتاد سال هنوز ذهن فعال و جوانی دارد. او به کشورهای مختلف سفر می کند و مثل یک محقق جوان کتابهای مورد علاقه خود را خریداری و می خواند.

در لابلای صحبت هایی که داشت با او به آخر می رسید از جا بلند شد و کتابی را به ما نشان داد و پرسید : آیا شما می دانید لامارتین نویسنده فرانسوی کتابی در مورد پیامبر شما نوشته است؟ و افزود من این کتاب را به سختی در پاریس پیدا کردم و آن را خریدم. او کتابی را که در دست مطالعه داشت به ما نشان داد و گفت در این کتاب نویسنده می خواهد ثابت کند علی (ع) از پیامبر بالاتر است.

وقتی به جرج جرداق گفتم علی در بیانات خود، خود را یکی از بندگان محمد(ص) می داند و می گوید: انا عبد من عبید محمد. آرام و متین پاسخ داد هرچند نظر لامارتین اشتباه است و هیچکس تردیدی در این ندارد اما چرا کسی از مسلمان ها جواب شبهات او را نمی دهد؟!

جلسه ما با جرج جرداق داشت خیلی طولانی می شد، احساس کردم باید زحمت را کم کنیم ، حیف آمد این متفکر مسیحی که به محضر اندیشه علی شتافته و به سهم تلاش خود علی را به ما و به بشریت شناسانده است از نگاه یک عاشق علی فضیلتی، از علی روایتی به یادگار نداشته باشد. به او گفتم هرچند شما به علی خیلی نزدیک شده ای ولی هنوز با شناخت ابعاد گسترده وجودی این شخصیت خیلی فاصله داری.

از مترجم هیئت خواستم برای حسن ختام دیدار ما با او این مطلب را برای جرج جرداق ترجمه کند.به او گفتم روزی برای پیامبر خبر آوردند در یکی از محله ها خانه ای متعلق به یک زن بدکاره است که افراد فاسدی به آن رفت و آمد می کنند، پیامبر که وجود فساد را نمی توانست در میان مسلمانان تحمل کند علی را طلبید و به او فرمود، همین الان برو و خبری از آن خانه برایم بیاور.

علی به آن محل رفت، اما قبل از آنکه به آن خانه برسد و در خانه را به صدا درآورد، با صدای بلند فریاد می زد: در این خانه چه خبر است ؟ آیا صحیح است که به رسول خدا خبر رسیده که در این خانه عمل زشت ومغایر باحکم خدا انجام می شود؟ با شنید صدا و فریاد آن حضرت کسانی که در آن منزل مشغول فسق و فجور بودند از در دیگر خانه که به کوچه دیگری راه داشت خارج شده و فرار را بر قرار ترجیح دادند به گونه ای که هیچکس حتی آن زن بدکاره صاحب خانه هم در خانه نماند.

لحظاتی بعد علی در خانه را که باز بود مجددا به صدا در آورد و چون صدایی نشنید وارد آن خانه شد و چون کسی را در آن نیافت به سرعت از آن بیرون شد و خود را به محضر پیامبر که در جمع یارانش در مسجد نشسته بود رساند. پیامبر که عقل کل بود با دیدن علی از او پرسید: علی جان در آن خانه چه خبر بود؟ از علی پاسخ شنید: یا رسول الله من به آن خانه وارد شدم اما هیچکس را ندیدم که در آنجا مشغول فسق و فجوری باشد. شاید هنوز جملات علی به پایان نرسیده بود که جبرئیل به پیامبر نازل شد و درباره فضیلت مردانگی علی از طرف خدا به او عرضه داشت: لا فتی الا علی، به راستی که در جوانمردی کسی به منزلت علی نمی رسد.

هنگامی که مترجم داشت فراز آخر صحبت هایم را برای جرج جرداق ترجمه می کرد ، به صورت او نگریستم و برای لحظاتی به چهره او خیره شدم ، احساس کردم سراسر وجود این علی شناس مسیحی را امواجی از شادی و شعف و شور و شوق به علی فراگرفته است.

لحظاتی بعد برخاستیم و دست این محقق پیر که نامش همانند یکی از علمای شیعه برای هر شیعه آشناست و گاه بر روی منبرها نام او با احترام بخاطر کتابی که درباره مولای وجود و بنده معبود علی علیه السلام نوشته است برده می شود به گرمی فشردیم و از فرصتی که سخاوتمندانه و متواضعانه با ما سپری کرده بود تشکر کردیم و او را با کتابها و نوشته ها وتفکراتش تنها گذاشتیم.
+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388ساعت 21:41  توسط رامین  | 

حضرت علي (ع) چه شخصيتي بود؟

منبع:راسخون-زن در اسلام

امام علي(ع) بعد از پيامبر اسلام(ص) دومين شخصيت جهان اسلام است كه از ويژگي هايي برخوردار است كه بيان همه‌ آن ها نياز به تدوين كتاب ها دارد. در اين جا به برخي از فضايل و يژگي هاي حضرت اشاره مي شود:


۱- ولادت در خانه خدا
يكي از ويژگي هاي امام آن است كه در خانه خدا متولد شده است. 1
حاكم نيشابوري مي نويسد: "اميرالمؤمنين علي بن ابي طالب در خانه خدا به دنيا آمد و جز او مولودي در خانه خدا به دنيا نيامد. نه قبل از او و نه بعد از او، و اين به خاطر بزرگداشت مقام و جايگاه او بود افتخار نائل گرديد".2


2- پيشگام در اسلام
به اتفاق انديشمندان اسلامي و برخي از دانشمندان اهل سنت علي(ع) اولين كسي ـ از مردان ـ است كه اسلام آورد3 و اين يكي از فضايل مهم حضرت به حساب مي آيد؛ زيرا گرايش به اسلام در فضايي كه بت پرستي به اوج خود رسيده، فضيلت است. امام علي(ع) فرمود: "أنّا اوّل من أسلم مع النّبي؛ 4من اولين كسي هستم كه به پيامبر(ص) ايمان آوردم". همو فرمود: "در آن روزگار، خانه اي كه اسلام در آن راه يافته باشد نبود، جز خانه رسول خدا و خديجه و من نفر سوم بودم".5


3- شجاعت
يكي از ويژگي هاي مهم علي(ع) شجاعت او است. حماسه و حضور حضرت در جبهه هاي جنگ، مانند بدر6 و احد7 و احزاب و خيبر حكايت از شجاعت حضرت دارد. پيامبر اسلام(ص) خطاب به علي(ع) فرمود: "اي علي! اگر ايمان خلايق و اعمالشان را در كفه اي قرار دهند و عمل تو را در كفه ديگر، عمل تو بر همه مخلوقات برتري دارد. همانا خداوند بر عمل تو در روز احد به ملائكة مقرّبينش افتخار مي كند". " 8لافتي إلا علي، لا سيف إلا ذوالفقار"9 نشان از شجاعت علي(ع) دارد.


4- عدالت
يكي از ويژگي هاي مهم امام علي(ع) عدالت است. عدالت خواهي او موجب شده است كه آزادي خواهان جهان از او به عنوان الگوي عدالت ياد كنند. عدالت امام كه بيشتر در دوران حكومت بروز مي كند، در نحوه گزينش حكومت، تقسيم بيت المال۱۰ و حمايت از محرومان است. شيوه رفتار علي با برادرش عقيل و عزل معاويه از منصب قدرت حكايت از عدالت گرايي امام دارد.

5- زهد
ابن ابي الحديد معتزلي مي نويسد: "اما زهد علي(ع) در دنيا، او سرور و آقاي زاهدان است. هيچ گاه از غذايي سير نخورد و غذا و لباس از همه ساده تر بود".
امام علي(ع) داراي ويژگي هاي ديگر مانند: معنويت، قانون گرايي و ارزش مداري است.


پي نوشت ها:
 1.الغدير، ج 6، ص 22 – 29؛ اعيان الشيعه، ج 2، ص 7.  2. تاريخ بغداد، ج 4، ص 333.  3. الغدير، ج 6، ص 22.
4. همان،‌ ج 3، ص 238.  5. سيرة حلبي، ج 2، ص 382.  6. همان، ص 487. 7. ينابيع الموده، ج 1، ‌ص 64. 8. همان.
9. بحارالانوار،‌ج 20، ص 105.  10. نهج البلاغه، خطبة 15 و خط به 77 و 126. ۱۱. شرح ابن ابي الحديد، ج 1، ص 26.

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388ساعت 20:59  توسط رامین  | 

نرم افزار مذهبی مفاتیح الجنان برای گوشی موبایل

 

ویژگی های نرم افزار مذهبی مفاتیح الجنان ویژه موبایل  :

 

• شامل متن كامل  ادعيه، اعمال، زيارات، ملحقات و حاشيه مفاتيح الجنان (کتاب باقبات الصالحات)
• نرم افزار با زبان برنامه نویسی java تهیه شده  و قابل نصب بر روی انواع گوشی های موبایل است.
• عملكرد مستقل برنامه براي نمايش و تايپ زبان فارسي (پشتيباني از زبان فارسي در تمام گوشي ها)
• پشتيباني از صفحات لمسي
• امكان بزرگنمايي (جهت استفاده در گوشي هاي با وضوح نمایی  Resolutionبالا)
• تغيير اندازه قلم
• ايجاد فهرست شخصي
• امكان دسترسي سريع به ادعيه، اعمال و زيارات معروف
• امكان استفاده از فيلتر در فهرست ها ( محدود کردن فهرست)
• سرعت بالا و حجم بسیار کم نرم افزار ( 1681 کیلوبایت)
• نمايش اعراب با رنگ متفاوت
• امکان درج نشاني در فهرست و متن
• نمایش شماره خطوط با امکان انتقال به خط مورد نظر
• امكان عضويت به منظور اطلاع رساني در مورد محصولات و نسخه های جدید
• از آن جا که این نرم افزار به صورت رایگان ارائه شده است، شما کاربر عزیز می توانید آن را به سهولت در اختیار دیگران قرار دهید. 

دانلود برنامه مفاتیح الجنان نسخه ۲ برای موبایل

پسورد : GhaEmSoft

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388ساعت 20:52  توسط رامین  | 

علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدارا/ شهریار

علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدارا
که به ماسوا فکندی همه سایه هما را

دل اگر خدا شناسی همه در رخ علی بین
به علی شناختم من به خدا قسم خدا را

به خدا که در دو عالم اثر از فنا نماند
چو علی گرفته باشد سر چشمه بقا را

مگر ای سحاب رحمت تو بباری ارنه دوزخ
به شرار قهر سوزد همه جان ما سوا را

برو ای گدای مسکین در خانه علی زن
که نگیتن پادشاهی دهد از کرم گدا را

به جز از علی که گوید به پسر که قاتل من
چو اسیر توست اکنون به اسیر کن مدارا

به جز از علی که آرد پسری ابوالعجائب
که علم کند به عالم شهدای کربلا را

چو به دوشت عهد بندد زمیان پاکبازان
چو علی که می تواند که به سر برد وفا را

نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت
متحیرم چه نامم شه ملک لا فتی را

به دو چشم خون فشانم هله ای نسیم رحمت
که زکوی او غباری به من آر توتیا را

به امید آنکه شاید برسد به خاک پایش
چه پیام ها سپردم همه سوز دل صبا را

چو تویی قضای گردان به دعای مستمندان
که زجان ما بگردان ره آفت قضا را

چو زنم چو نای هر دم ز نوای شوق تو دم
که من غریب خوش تر بنوازد این نوا را

همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهی
به پیام شنایی بنوازد آشنا را

زنوای مرغ یا حق بشنو که در دل شب
غم دل به دوست گفتن چه خوش است شهریارا

 محمدحسین بهجت تبریزی- شهریار 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم شهریور 1388ساعت 0:5  توسط رامین  | 

۱۹ رمضان سالروزضربت خوردن حضرت علی بر کلیه ی مسلمین و کسانی که وی را دوست می داشتند تسلیت باد.

۱۹ رمضان سالروزضربت خوردن حضرت علی بر کلیه ی مسلمین و کسانی که وی را دوست می داشتند تسلیت باد.

عدالت بدون علی قریب است.

19 رمضان: ضربت خوردن حضرت علی(ع) در مسجد كوفه

سال 40 هجری قمری: ضربت خوردن حضرت علی(ع) در مسجد كوفه

عبدالرحمن بن ملجم مرادی، از گروه خوارج و از آن سه نفری بود كه در مكه معظمه با هم پیمان بسته و هم سوگند شدند، كه سه شخصیت مؤثر در جامعه اسلامی، یعنی امام علی بن ابی طالب(ع)، معاویه بن ابی سفیان و عمرو بن عاص را در یك شب واحد ترور كرده و آن ها را به قتل رسانند.

هر كدام به سوی شهرهای محل مأموریت خویش رهسپار شدند و عبدالرحمن بن ملجم مرادی به سوی كوفه رفت و در بیستم شعبان سال 40 قمری وارد این شهر بزرگ شد. (نگاه كنید: بیستم شعبان سال 40 هجری قمری) 

وی به همراهی شبیب بن بجره اشجعی، كه از همفكران وی بود و هر دوی آن ها از سوی "قطام بنت علقمه" تحریك و تحریث شده بودند، در سحرگاه شب نوزدهم ماه مبارك رمضان سال 40 قمری در مسجد اعظم كوفه كمین كرده و منتظر ورود امیرمؤمنان علی بن ابی طالب(ع) شدند.(1) هم چنین قطام، شخصی به نام "وردان بن مجالد" را كه از افراد طایفه اش بود، به یاری آن دو نفر فرستاد.(2)

روایت شده، كه در هنگام ضربت زدن عبدالرحمن بن ملجم بر سر مطهر حضرت علی(ع)، زمین به لرزه در آمد و دریاها مواج و آسمان ها متزلزل شدند و درهای مسجد به هم خوردند و خروش از فرشتگان آسمان ها بلند شد و باد سیاهی وزید، به طوری كه جهان را تیره و تاریك ساخت.

أشعث بن قیس كندی كه از ناراضیان سپاه امام علی(ع) و از دو چهرگان و منافقان واقعی آن دوران بود، آنان را راهنمایی، پشتیبانی و تقویت روحی می نمود.(3)

حضرت علی(ع) در شب نوزدهم ماه مبارك رمضان، مهمان دخترش ام كلثوم(س) بود و در آن شب حالت عجیبی داشت و دخترش را به شگفتی درآورد.

روایت شده كه آن حضرت در آن شب بیدار بود و بسیار از اتاق بیرون می رفت و به آسمان نظر می كرد و می فرمود: به خدا سوگند، دروغ نمی گویم و به من دروغ گفته نشده است. این است آن شبی كه به من وعده شهادت دادند.(4)

به هر روی، آن حضرت به هنگام نماز صبح وارد مسحد اعظم كوفه شد و خفته گان را برای ادای نماز بیدار كرد. از جمله، خود عبدالرحمن بن ملجم مرادی را كه به رو خوابیده بود، بیدار و خواندن نماز را به وی گوش زد كرد.

هنگامی كه آن حضرت وارد محراب مسجد شد و مشغول خواندن نماز گردید و سر از سجده اول برداشت، نخست شبیث بن بجره با شمشیر برّان بر وی هجوم آورد، ولیكن شمشیرش به طاق محراب اصابت كرد و پس از او، عبدالرحمن بن ملجم مرادی فریادی برداشت: "لله الحكم یا علی، لا لك و لا لأصحابك"! و شمشیر خویش را بر فرق نازنین حضرت علی(ع) فرود آورد و سر مباركش را تا به محل سجده گاهش شكافت.(5)

حضرت علی(ع) در محراب مسجد، افتاد و در همان هنگام فرمود: بسم الله و بالله و علی ملّه رسول الله، فزت و ربّ الكعبه؛ سوگند به خدای كعبه، رستگار شدم.(6)

نمازگزاران مسجد كوفه، برخی در پی شبیب و ابن ملجم رفته تا آن ها را بیابند و برخی در اطراف حضرت علی(ع) گرد آمده وبه سر و صورت خود می زدند و برای آن حضرت گریه می نمودند.

حضرت علی(ع)، در حالی كه خون از سر و صورت شریفش جاری بود، فرمود: هذا ما وعدنا الله و رسوله؛(7) این همان وعده ای است كه خداوند متعال و رسول گرامی اشت به من داده اند.

حضرت علی(ع) كه توان ادامه نماز جماعت را نداشت، به فرزندش امام حسن مجتبی(ع) فرمود كه نماز جماعت را ادامه دهد و خود آن حضرت، نمازش را نشسته تمام كرد.

روایت شده كه آن حضرت در آن شب بیدار بود و بسیار از اتاق بیرون می رفت و به آسمان نظر می كرد و می فرمود: به خدا سوگند، دروغ نمی گویم و به من دروغ گفته نشده است. این است آن شبی كه به من وعده شهادت دادند.

روایت شد، كه در هنگام ضربت زدن عبدالرحمن بن ملجم بر سر مطهر حضرت علی(ع)، زمین به لرزه در آمد و دریاها مواج و آسمان ها متزلزل شدند و درهای مسجد به هم خوردند و خروش از فرشتگان آسمان ها بلند شد و باد سیاهی وزید، به طوری كه جهان را تیره و تاریك ساخت و جبرئیل امین در میان آسمان و زمین ندا داد و همگان ندایش را شنیدند. وی می گفت: تهدمت و الله اركان الهدی، و انطمست أعلام التّقی، و انفصمت العروه الوثقی، قُتل ابن عمّ المصطفی، قُتل الوصیّ المجتبی، قُتل علیّ المرتضی، قَتَله أشقی الْأشقیاء؛(8) سوگند به خدا كه اركان هدایت درهم شكست و ستاره های دانش نبوت تاریك و نشانه های پرهیزكاری بر طرف گردید و عروه الوثقی الهی گسیخته شد. زیرا پسر عموی رسول خدا(ص) شهید شد، سید الاوصیا و علی مرتضی به شهادت رسید. وی را سیاه بخت ترین اشقیاء، ] یعنی ابن ملجم مرادی [ به شهادت رسانید.

بدین گونه پیشوایی شایسته، امامی عادل، خلیفه ای حق جو، حاكمی دلسوز و یتیم نواز، كامل ترین انسان برگزیده خدا و جانشین بر حق محمد مصطفی(ص)، به دست شقی ترین و تیره بخت ترین انسان روی زمین، یعنی ابن ملجم مرادی ملعون، از پای درآمد و به سوی ابدیت و لقاء الله و هم نشینی با پیامبران الهی و رسول خدا(ص) رهسپار گردید و امت را از وجود شریف خویش محروم نمود.


پی نوشت ها:

1- الارشاد (شیخ مفید)، ص 20؛ الجوهره فی نسب الامام علی و آله (البری)، ص 112

2- وقایع الایام (شیخ عباس قمی)، ص 41؛ تاریخ ابن خلدون، ج2، ص 184

3- الارشاد، ص 21؛ وقایع الایام، ص 41؛ منتهی الآمال (شیخ عباس قمی)، ج1، ص 171

4- منتهی الآمال، ج1، ص 172

5- الارشاد، ص 23؛ منتهی الآمال، ج1، ص 172؛ الجوهره فی نسب الامام علی و آله، ص 113؛ وقایع الایام، ص 41

6- منتهی الآمال، ج1، ص 174

7- همان

8- همان

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت 19:20  توسط رامین  | 

چند حدیث از حضرت علی به زبان انگلیسی

Imam Ali Said:

The one who teaches me but a single word makes me his servant.

One who asks questions learns.

Every thing is good when it is new but friends who are good when they are old.

Don’t speak when you find it untimely.

The best of all men is one who is the most useful to the people.

If you love God clear from your heart the love of the world.

Don’t close a door that you are unable to open.   

One who is content with little needs not much.

A true believer will not eat fully as long as his brother is hungry.

How can you be happy in this life than grows shorter with the passage of every hour? 

The one who is unable to keep his own secrets will never be able to keep the secrets of others.

Be in such term with your friend as if he may turn against you one day and treat your enemy as if he may become a friend one day.

Entrust your friend with anything but your secrets.

Don’t let God see you away from His obedience and occupied with sins; and, consequently hate you.

Fear God who hears when you speak; and knows what you think.

By thinking you can find the way and by negligence you lose it.

One who gives advice and does not practice it himself is like a bow without string.

How bad it is to have a troublesome neighbor.

Health cannot be obtained expect by abstinence 

All people are defective and deficient except those whom God saves.

Live in peace with people so that you may a peaceful life.

Jealously cannot enter the heart of a pure-hearted person

http://namazisarsharazniaz.persianblog.ir

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم شهریور 1388ساعت 23:52  توسط رامین  | 

واکنش علي (ع) به حضور فرماندارش در مهمانی ثروتمندان

منبع:سایت تابناک

در ایام خلافت علی علیه السلام در کوفه، به آنحضرت خبر رسید «عثمان ابن حنیف»، فرماندار ایشان در بصره، در سفره ثروتمند شهر حاضر شده است. امام (ع) با شنیدن این خبر، نامه ای به فرماندار خود می نویسند که به عنوان نامه 45 نهج البلاغه ثبت شده است. خلاصه این نامه به این قرار است:

پس از ياد خدا و درود؛

اي پسر حنيف به من گزارش دادند كه مردي از ثروتمندان بصره تو را به مهماني خويش فراخواند و تو به سرعت به سوي آن شتافتي خوردني هاي رنگارنگ براي تو آوردند و كاسه هاي پر از غذا پي در پي جلوي تو نهادند. گمان نمي كردم مهماني کسانی را بپذيري كه نيازمندانشان با ستم از سفره آنها محروم شده و ثروتمندانشان بر سر سفره دعوت شده اند. انديشه كن در كجايي و بر سر كدام سفره مي خوري

پس آن غذايي كه حلال و حرام بودنش را نمي داني دور بيفكن و آنچه را به پاكيزگي و حلال بودنش يقين داري مصرف كن....

آگاه باش ! امام شما از دنياي خود به دو جامه فرسوده و دو قرص نان رضايت داده است بدانيد كه شما توانايي چنين كاري را نداريد اما با پرهيزكاري و تلاش فراوان و پاكدامني و راستي مرا ياري دهيد. پس سوگند به خدا من از دنياي شما طلا و نقره اي نيندوخته و از غنيمت هاي آن چيزي ذخيره نكرده ام بر دو جامه كهنه ام جامه اي نيفزودم و از زمين دنيا حتي يك وجب در اختيار نگرفتم و دنياي شما در چشم من از دانه تلخ درخت بلوط ناچيزتر است!

... من نفس خود را با پرهيزكاري مي پرورانم تا در روز قيامت كه هراسناك ترين روزهاست در امان و در لغزشگاه هاي آن ثابت قدم باشد.

من اگر مي خواستم مي توانستم از عسل پاك و از مغز گندم و بافته هاي ابريشم براي خود غذا و لباس فراهم آورم اما هيهات كه هواي نفس بر من چيره گردد و حرص و طمع مرا وادارد كه طعامهاي لذيذ برگزينم در حالي كه در « حجاز » يا « يمامه » كسي باشد كه به قرص ناني نرسد و يا هرگز شكمي سير نخورد يا من سير بخوابم و پيرامونم شكم هايي كه از گرسنگي به پشت چسبيده و جگرهاي سوخته وجود داشته باشد يا چنان باشم كه شاعر گفت :

« اين درد تو را بس كه شب را با شكم سير بخوابي و در اطراف تو شكم هايي گرسنه و به پشت چسبيده باشند » .

آيا به همين رضايت دهم كه مرا اميرالمومنين خوانند و در تلخي هاي روزگار با مردم شريك نباشم و در سختي هاي زندگي الگوي آنان نگردم

آفريده نشده ام كه غذاهاي لذيذ و پاكيزه مرا سرگرم سازد چونان حيوان پرواري كه تمام همت او علف و يا چون حيوان رها شده كه شغلش چريدن و پركردن شكم بوده و از آينده خود بي خبر است . آيا مرا بيهوده آفريدند آيا مرا به بازي گرفته اند آيا ريسمان گمراهي در دست گيرم و يا در راه سرگرداني قدم بگذارم . گويا مي شنوم كه شخصي از شما مي گويد :

« اگر غذاي فرزند ابيطالب همين است پس سستي او را فرا گرفته و از نبرد با هماوردان و شجاعان بازمانده است » .
...
{ای دنیا} از برابر ديدگانم دور شو. سوگند به خدا رام تو نگردم كه خوارم سازي و مهارم را به دست تو ندهم كه هر كجا خواهي مرا بكشاني به خدا سوگند سوگندي كه تنها اراده خدا در آن است چنان نفس خود را به رياضت وادارم كه به يك قرص نان هرگاه بيابم شاد شود و به نمك به جاي نان خورش قناعت كند و آنقدر از چشم هايم اشك ريزم كه چونان چشمه اي خشك درآيد و اشك چشمم پايان پذيرد....

پس از خدا بترس اي پسر حنيف و به قرص هاي نان خودت قناعت كن تا تو را از آتش دوزخ رهائي بخشد.

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم شهریور 1388ساعت 21:45  توسط رامین  | 

شش حدیث از حضرت علی

1. از لوازم پارسائى پاکدامنى از گناهان‏ است. (غررالحکم و دررالکلم ، باب گناه)

2. پیروز نیست آن کس که گناه بر او چیره گشته است. (غررالحکم و دررالکلم ، باب گناه)

3. به دست آوردن بهشت با پاکدامنى از گناهان است. (غررالحکم و دررالکلم ، باب گناه)

4. پا فشارى مکن بر چیزى که گناه را به دنبال دارد. (غررالحکم و دررالکلم ، باب گناه)

5. هیچ پارسایى همچون پرهیز از گناهان نیست. (غررالحکم و دررالکلم ، باب گناه)

6. هیچ جوانمردى مانند پاکدامنى از گناهان نیست. (غررالحکم و دررالکلم ، باب گناه)

منبع SHADOW

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت 0:22  توسط رامین  | 

سخناني از حضرت علي (ع)

  • قناعت پيشه كردن، از عزت نفس است.

 

  • احمق ترين خلق كسي است كه خود را عاقلترين خلق بداند.

 

  • آفت وقار و هيبت مرد، شوخي است.

 

  • اگر چشم دل بينا نباشد، شنوائي گوش سودي ندهد.

 

  • با نيكان بدي مكن، چه آنان را از نيكي باز مي داري.

 

  • بالاترين بخشش آن است كه پيش از خواري خواستن باشد.

 

  • با پدران خود نيكي رفتار كنيد، تا پسرانتان به شما نيكي كنند.

 

  • انسان در زير زبان خويش پنهان است.

 

  • انسان را پس از مرگ خانه اي نيست، مگر خانه اي كه قبل از مرگ بنا كرده است.

 

  • بد ترين رفيق كسي است كه تو را به معصيت خدا تشويق كند.

 

  • ترسو را توفيق و كاميابي محال است.

 

  • پوزش طلبيدن نشان خردمندي است.

 

  • به هر چيز در دنيا بيشتر انس داري، زيادتر از آن بترس.

 

  • بلاي آدمي در زبان اوست.

 

  • كسي كه در كار كوتاهي كند به غم و اندوه دچار مي شود.

 

  • كسي كه خودخواهي و اسراف پيشه كند، از برتري و بزرگواري مي افتد.

 

  • بزرگوار كسي است كه در كيفر بدي نيكي كند.

 

  • مؤمن را شادي در جبين است و اندوه در دل.

 

  • ناداني دردناك ترين دردهاست.

 

  • هنگامي كه هوس ها بر عقل چيره شوند، انسان به پرتگاه ها كشيده مي شود.

 

  • هيچ مالي پر فايده تر از عقل نيست.

 

  • دانائي ميراثي است شريف و گرامي.

 

  • هر كه مرا حرفي بياموزد، مرا بنده خود گردانيده است.

 

  • هر كس ميدرود آنچه را ميكارد و جزا مي بيند آنچه را عمل مي كند.

 

  • خوبي سخن در كم گفتن است.

 

  • دانشي كه تو را اصلاح نكند، گمراهي است.

 

  • هر كس از خدا بترسد، ترسش از مردم كمتر مي شود.

 

  • سه كار شرم برنمي دارد: خدمت به مهمان، برخاستن از جا در برابر معلم و گرفتن حق خود.

 

  • دين مرد خرد اوست، كسي كه عقل ندارد، دين ندارد.

 

  • رشكبر هميشه بيمار است.

 

  • درباره آنچه از آن شناختي نداري، سخن مگوي.

 

  • سينه عاقل، صندوق اسرارش مي باشد.

 

  • يا دانشمندي زبان دار و گويا باش و يا شنونده اي علم نگهدار، مبادا جز اين دو، شخص سومي باشي.

                                                                                              غررالحكم، ج 4، ص 603

  • علم با عمل مقرون است پس هر كه مي داند، بايد عمل كند، و علم عمل را صدا زند اگر او پاسخش را نداد از نزد او برود.

                                                                                              نهج البلاغه، قصارالحكم، 366

  • بخل، گردآورنده همه عيبهاي زشت است و افساري است كه بهر كار بدي انسان را مي كشد.

                                                                                              نهج البلاغه، قصارالحكم، شماره 378  

  • از بخل و نفاق اجتناب كنيد كه از مذمومترين اخلاقهاست.

                                                                                    غررالحكم، ج3، ص303. بحارالانوار، ج78، ص369

  • بخيل پيش عزيزان خود خوار است.

غررالحكم، ج1، ص199،377،128 و ج2، ص17

  • بخل ورزيدن به آنچه در دست داري، بدگماني به معبود است.

 

  • بخشندگي آدمي او را محبوب مخالفانش مي كند و بخلش او را نزد فرزندانش هم منفور مي سازد.

 

+ نوشته شده در  جمعه ششم شهریور 1388ساعت 22:57  توسط رامین  | 

سخنانی گوهر بار از امام علی (ع)

1- سستی درجهاد

اگر امروز از خانه هایتان در مقابل دشمن دفاع نکنید ، بعداً از کدام خانه دفاع خواهید کرد ؟ و با کدام امامی بعد از من به جهاد خواهید رفت ؟

 

2- حکومت :

ای مردم ، کسی به کار خلافت وحکومت سزاوارتر است که از همه مردم بر آن کار تواناتر « در امور سیاسی وحل وفصل مسائل وامور خارجی » وبه امر خداوند از همه آنان داناتر باشد « از نظر حکم شرع ودین الهی -فقه » حال اگر فتنه انگیزی به فتنه گری بپردازد ، باید نکوهش شود وخواسته شود تا به حق باز گردد. اگر خودداری نمود باید کشته شود .

 

3- وحدت :

پس دست خدا با جماعت است ، پس دوری کنید از اختلافات وجدائی ، زیرا آنکه از جمع مردم جدا شود شیطان براو دست یابد . چنانکه گوسفند جدا شده از گله نصیب  گرگ میشود ، هوشیار باشید هرکه شما را به راهی بخواند که تفرقه واختلاف در آن باشد او را بکشید اگر چه خود من باشم .

منبع:امیر المومنین علی (ع)

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم شهریور 1388ساعت 17:41  توسط رامین  | 

احادیثی از ائمه و پیامبر اکرم (ص)

 

                                             

 14.gif    

 إِنْ أَرَدْتَ الْعِلْمَ الصَّحِیحَ فَعِنْدَنَا أَهْلَ الْبَیْتِ فَنَحْنُ أَهْلُ الذِّکْرِ الَّذِینَ قَالَ اللَّهُ فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ إِنْ کُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ

(وسائل الشیعه جلد27 صفحه72)

 

مام صادق علیه السلام به یکی از شاگردانشان میفرمایند: اگر علم صحیح میخواهی ، نزد ما اهل بیت است زیرا آن اهل ذکر که در قرآن خداوند فرموده:"اگر نمیدانید از اهل ذکر بپرسید" ما هستیم . 

 

 إِنْ أَرَدْتَ الْعِلْمَ الصَّحِیحَ فَعِنْدَنَا أَهْلَ الْبَیْتِ فَنَحْنُ أَهْلُ الذِّکْرِ الَّذِینَ قَالَ اللَّهُ فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ إِنْ کُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ

(وسائل الشیعه جلد27 صفحه72)

 

 

امیرالمومنین علی علیه السلام میفرمایند: هنگامیکه ماه مبارک رمضان رسید پیامبر(ص) برخاستند و خدا را حمد و ستایش نمودند، سپس فرمودند ای مردم!! خدا شما را در این ماه از شر دشمنان جن و انس حفظ مینماید و میفرماید مرا بخوانید تا شما را اجابت کنم و شما را وعده به اجابت داده است. همانا خداوند در این ماه قَدْ وَکَّلَ اللَّهُ بِکُلِّ شَیْطَانٍ مَرِیدٍ سَبْعَةً مِنْ مَلَائِکَتِهِ فَلَیْسَ بِمَحْلُولٍ حَتَّى یَنْقَضِیَ شَهْرُکُمْ برای هر شیطان رانده شده‌ای 7 ملک قرار میدهد. پس او دربند و زندانی است تا ماه رمضان به پایان رسد. درهای آسمان از شب اول این ماه باز است و دعا در آن مقبول است

 (وسائل الشیعه جلد10 صفحه304)

قَالَ الصَّادِقُ ع الْقَلْبُ حَرَمُ اللَّهِ فَلَا تُسْکِنْ حَرَمَ اللَّهِ غَیْرَ اللَّهِ قلب حرم خداست. در حرم خدا غیر خدا را راه ندهید.                                      (بحارالانوار جلد67 صفحه25)

 

طنین صدای امیرالمؤمنین در گوش میپیچد:لَا تَخْلُو الْأَرْضُ مِنْ قَائِمٍ لِلَّهِ بِحُجَّةٍ إِمَّا ظَاهِراً مَشْهُوراً وَ إِمَّا خَائِفاً مَغْمُوراً لِئَلَّا تَبْطُلَ حُجَجُ اللَّهِ وَ بَیِّنَاتُه

زمین هیچگاه از حجت خدا، خواه آشکار و شناخته شده، خواه پنهان و ترسان خالی نمیماند برای آنکه حجتها و دلائل الهی باطل نشود(نهج‌البلاغه حکمت147)

 

پیامبر صل الله علیه وآله وسلم : طوبی لمن لقبه و طوبی لمن احبه و طوبی لمن قال به » کمال الدین ، ج 1 ، ص 268
خوشا بحال کسی که او (مهدی عج ) را ملاقات نماید ، خوشا به حال کسی که او را دوست بدارد و خوشا به حال کسی که به او معتقد باشد
Happy is he who meets him. happy is he who loves him . and happy is he who believes in him

 

امام سجادعلیه السلام فرمود: ما هر کس را ببینیم، مى‏شناسیم که مؤمن‏حقیقى است‏یا منافق. شیعیان ما ثبت‏شده‏اند و نامهایشان و نامهاى‏پدرانشان معروف است، خدا از ما و از آنان پیمان گرفته است، هر جا که ماوارد شویم آنان نیز وارد مى‏شوند:

 

«ان شیعتنا لمکتوبون معروفون باسمائهم و اسماء آبائهم، اخذالله المیثاق علینا و علیهم، یردون مواردنا و یدخلون‏مداخلنا». (بحارالانوار، ج 23، ص 313)

رسول اکرم(ص) میفرمایند: اَورَعُ النّاسِ مَن تَرَکَ المِراء وَ اِن کانَ مُحِقّا. پرهیزکارترین مردم کسی است که مراء (وارد کردن ایراد به طرف مقابل) را ترک کند اگرچه حق با اوباشد(مستدرک جلد9 صفحه75)

 

امام صادق(ع) میفرمایند: مراء (وارد کردن ایراد به طرف مقابل ) دردی بسیار سخت است و ویژگی بدتر از آن در انسان نیست. مراء خلق و خوی شیطان است و خویشاوند او. هیچ کس در هیچ حالی مراء نمیکند مگر آنکه از خودش و دیگران ناآگاه و از حقایق دین محروم باشد.(مستدرک صفحه73)

رسول اکرم(ص) میفرمایند: لِکُلِّ شَیْ‏ءٍ جَوَازٌ وَ جَوَازُ الصِّرَاطِ حُبُّ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ. برای هرچیزی جوازی

 

وجود دارد و جواز عبور از صراط محبت امیرالمومنین علی علیه السلام است. (بحارالانوار جلد39 صفحه202)

رسول اکرم(ص) میفرمایند:نَجَاةُ الْمُؤْمِنِ فِی حِفْظِ لِسَانِهِ راه نجات مؤمن کنترل زبان هست

(اصول کافی جلد2 صفحه114)

این روایته که به حدیث "ملک داعی" مشهوره. پیامبر اسلام (ص) میفرمایند:خداوند در آسمان هفتم فرشته‌ای دارد به نام "داعی". هنگامی که ماه رجب میاید این فرشته هرشب این ماه تا صبح میگوید: خوشا به حال تسبیح کنندگان خدا ،‌خوشا به حال فرمانبرداران خدا. خداوند فرموده همنشین کسی هستم که با من همنشینی کند ، فرمانبردار کسی هستم که فرمانبردار باشد و بخشنده‌ی خواهان بخشایش هستم. ماه ، ماهِ من ، بنده ، بنده‌ی من و رحمت ، رحمتِ من است! هرکسی در این ماه من را بخواند او را اجابت میکنم و هرکس از من بخواهد به او میدهم و هرکس از من هدایت بخواهد او را هدایت میکنم. این ماه را رشته‌ای بین خود و بندگانم قرار دادم که هرکس آن را بگیرد به من میرسد.

 

 روز قیامت دو دسته رو صدا میزنند! یک ندا ، ندای "اَیْنَ الْفاطِمیّون" هست و ندای دیگه ندای "اَیْنَ الرّجَبیّون" بیاید سعی کنیم در این دو گروه قرار بگیریم.

منبع:کلاب امام حسین

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم شهریور 1388ساعت 22:11  توسط رامین  | 

احادیثی از حضرت علی

تنبلى

پيامد تنبلى
اَلتَّوانى فِى الدُّنْيا اِضاعَةٌ وَ فِى الاْ خِرَةِ حَسْرَةٌ.(305)
سستى ، در دنيا بى بهرگى و در آخرت پشيمانى آرد.
آثار سُستى
مـَنْ قـَصَّرَ فـِى الْعـَمـَلِ ابـْتـُلِىَ بـِالْهـَمِّ وَ لا حـاجـَةَ لِلّهِ فـِيـمـَنْ لَيْسَ لِلّهِ فى مالِهِ وَ نَفْسِهِ نَصيبٌ.(306)
هـر كـس در كـار كـوتـاهـى ورزد بـه انـدوه گـرفـتـار گـردد؛ و خـداونـد بـه كـسـى كـه در مال و جانش بهره اى نيست ، نيازى ندارد.
پرهيز از تنبلى
اِيّاكُمْ وَ الْكَسَلَ فَإِنَّهُ مَنْ كَسَلَ لَمْ يُؤَدِّ حَقَّ اللّهِ.(307)
از تنبلى بپرهيزيد كه تنبل حق خداى را ادا نكند.
تهيدستى ثمره پيوند تنبلى و ناتوانى
اِنَّ الاَْشْياءَ لَمَّا ازْدَوَجَتْ إِزْدَوَجَ الْكَسَلُ وَالْعَجْزُ فَنَتَجا بَيْنَهُمَا الْفَقْرَ.(308)
آن روز كـه هـمـه چـيـز به هم پيوند خوردند ((تنبلى )) و ((ناتوانى )) به هم آميخته و از آن دو فرزندى به نام ((فقر و تهى دستى )) زاده شد!
سحرخيزى
باكِرُوا فَالْبَرَكَةُ فِى الْمُباكَرَةِ.(309)
سحرخيز باشيد كه بركت در سحرخيزى است .
__________________
توفيق

جايگاه توفيق و اخلاص
اَجَلُّ ما يَنْزِلُ مِنَ السَّماءِ التَّوْفيقُ، وَ اَجَلُّ ما يَصْعَدُ مِنَ الاَْرْضِ الاِْخْلاصُ(310)
تـوفـيق با ارزش ترين چيزى است كه از آسمان فرود مى آيد و اخلاص بزرگترين چيزى است كه از زمين بالا مى رود.
 
توكل

بهترين تكيه گاه
اَلتَّوَكُّلُ خَيْرُ عِمادٍ.(311)
توكل بهترين تكيه گاه است .
نتيجه توكل
مَنْ تَوَكَّلَ عَلَيْهِ كَفاهُ.(312)
آن كس كه به خداوند توكل كند، او خود بى نيازش گرداند
__________________
 
توبه و استغفار

توبه حقيقى
اَلتَّوْبـَةُ نـَدَمٌ بـِالْقـَلْبِ وَ اِسـْتـِغـْفـارٌ بـِاللِّسـانِ وَ تـَرْكٌ بـِالْجـَوارِحِ و اِضـْمـارُ اءَنْ لا يَعُودَ.(313)
تـوبـه پـشـيـمـانـى بـا دل اسـت و آمـرزش خـواهـى بـا زبـان و تـرك گـنـاه در عمل و مصمّم شدن بر تكرار نكردن گناه .
رابطه استغفار و گشايش روزى
اِسْتَغْفِرْ تُرْزَقْ.(314)
استغفار كن ، روزى داده مى شوى .
قـَدْ جـَعـَلَ اللّهُ الاِْسـْتِغْفارَ سَبَباً لِدُرُورِ الرِّزْقِ وَ رَحْمَةِ الْخَلْقِ... فَرَحِمَ اللّهُ امْرَاءً اسْتَقْبَلَ تَوْبَتَهُ وَاسْتَقالَ خَطيئَتَهُ وَ بادَرَ مَنِيَّتَهُ!(315)
خداوند استغفار را سبب فزونى روزى و رحمت بر آفريده خود قرار داده است . رحمت خدا بر كسى بـاد كـه روى بـه تـوبـه آورد و از گـنـاهـان خـود طـلب عـفـو كـنـد و از مـرگ خـود استقبال .
سرمايه اميد
عَجِبْتُ لِمَنْ يَقْنَطُ وَ مَعَهُ الاِْسْتِغْفارُ.(316)
در شـگـفـتـم از كـسـى كـه اسـتـغـفـار را بـه هـمـراه دارد و در ايـن حال به نااميدى مى گرايد.
گريز به سوى او
وَ فِرُّوا اِلَى اللّهِ مِنَ اللّهِ.(317)
و از ((غضب )) خدا به ((رحمت )) او پناه ببريد.
عطر استغفار
تَعَطَّرُوا بِالاِْسْتِغْفارِ لا تَفْضَحْكُمْ رائِحَةُ الذُّنُوبِ (318)
(روح ) خود را با استغفار معطّر كنيد تا بوى بدِ گناهان ، شما را نرنجاند.
__________________
ثروت

رابطه ثروت و ****
اَلْمالُ مادَّةُ الشَّهَواتِ.(319)
مال ، كار مايه شهوات [و تمايلات نفسانى ] است .
مستى ثروت
اِسْتَعيذُوا بِاللّهِ مِنْ سَكْرَةِ الْغِنى فَاِنَّ لَهُ سَكْرَةً بَعيدَةَ الاِْفاقَةِ.(320)
از مستى بى نيازى به خدا پناه بريد. زيرا بى نيازى را نوعى مستى است كه به هوش آمدن از آن دور است و طولانى .
جفاى ثروتمند
ما اَقْبَحَ... الجَفاءَ عِنْدَ الْغِنى .(321)
چه زشت است ستمگرى هنگام ثروتمند بودن .
روزى مقدر
رِزْقُ كُلِّ امْرِءٍ مُقَدَّرٌ كَتَقْديرِ اَجَلِهِ.(322)
روزى هر كسى بسان اجلش تعيين شده است .
شريك ناخواسته
لِكُلِّ امْرِى ءٍ فِى مَالِهِ شَرِيكَان . الْوَارِثُ وَالْحَوَادِثُ.(323)
مال هر كس دو شريك دارد: وارث و حوادث .
پيروزى ، محصول توانمندى
اَصْلُ النَّجدَةِ القُوَّةُ وَ ثَمَرَتُها الظَّفَرُ.(324)
ريشه دلاورى ، توانمندى و ميوه اش پيروزى است .
آنچه مال با صاحب خود مى كند
اَلْمالُ يَرْفَعُ صاحِبَهُ فِى الدُّنْيا وَ يَضَعُهُ فِى الاَّْخِرَةِ.(325)
مال صاحبش را در دنيا بلند مرتبه مى گرداند و در آخرت او را پست مى كند.
رابطه دخل و خرج
تَنْزِلُ الْمَعُونَةُ عَلى قَدْرِ الْمَؤُونَةِ.(326)
روزى به اندازه ى هزينه فرود مى آيد.
چاپلوسى در برابر توانگر
مَنْ اَتى غَنِيّاً فَتَواضَعَ لَهُ لِغِناهُ ذَهَبَ ثُلْثا دينِهِ.(327)
هر كس نزد توانگرى آيد و به خاطر توانگرى اش فروتنى كند، دو سوم دينش از دست مى رود.
فقه و تجارت
مَنِ اتَّجَرَ بِغَيْرِ فِقْهٍ فَقَدِ ارْتَطَمَ فِى الرِّبا.(328)
هر كس بى فقاهت (بدون دانستن احكام معاملات ) به بازرگانى پردازد، در گرداب ربا درافتد.
نـاشـكـيـبـى بـر مـال باختگى
يَنامُ الرَّجُلُ عَلَى الثُّكْلِ، وَ لا يَنامُ عَلَى الْحَرَبِ.(329)
فرزند مرده مى خوابد ولى مال ربوده ، ديده بر هم نمى نهد.
فرجام ثروت اندوزى
يَا ابْنَ ادَمَ ما كَسَبْتَ فَوْقَ قُوتِكَ فَاءَنْتَ فيهِ خازِنٌ لِغَيْرِكَ.(330)
اى فرزند آدم در آنچه بيش از روزى ات بيندوزى خزانه دار ديگرانى .
مسؤ وليت توانگران
إِنَّ اللّهَ سـُبـْحـانـَهُ فـَرَضَ فـِى اءمْوَالِ الاَْغْنِيَاءِ اءَقْوَاتَ الْفُقَرَاءِ: فَمَا جَاعَ فَقِيرٌ إِلا بِمَا مَنَعَ غَنِىُّ، وَاللّهُ تَعَالَى جَدُّهُ سَائِلُهُمْ عَنْ ذلِكَ.(331)
خـداونـد سـبـحـان گـذران نيازمندان را در اموال توانگران واجب ساخته است . بنابراين بينوايى گرسنه نماند، مگر به خوددارى توانگر؛ و خداى ، از اين كارشان بازخواست مى كند!
تدبير معيشت
ما عالَ امْرُؤٌا اِقْتَصَدَ.(332)
آن كه در مخارج خود ميانه روى كند، فقير نگردد.
__________________
جهاد و شهادت

جايگاه جهاد
اَلْجِهادُ عِمادُ الدّينِ وَ مِنْهاجُ السُّعَداءِ.(334)
جهاد ستون دين و راه روشن نيكبختان است .
ارزش جهاد
اَلْجِهادُ فِى سَبيلِ اللّهِ ذِرْوَةُ الاِْسْلامِ.(335)
جهاد در راه خدا سبب سربلندى اسلام است .
گستره جهاد
اَللّهَ، اَللّهَ فِى الْجِهادِ بِاَمْوالِكُمْ وَ اَنْفُسِكُمْ وَ اَلْسِنَتِكُمْ فى سبيلِ اللّهِ.(336)
خدا را، خدا را، درباره جهاد در راه خدا به مالهاتان و به جانهاتان و به زبانهاتان .!
قانون جنگ
فَإِذا كانَتِ الْهَزِيْمَةُ بِاِذْنِ اللّهِ فَلا تَقْتُلُوا مُدْبِراً، وَ لا تُصِيبُوا مُعْوِراً.(337)
اگر به خواست خداوند (دشمنان ) شكست خوردند و گريختند، آن را كه پشت كرده نكشيد و كسى را كه نمى تواند از خود دفاع كند آسيب نرسانيد.
تحفه مخصوص الهى
اِنَّ الْجِهادَ بابٌ مِنْ اَبْوابِ الْجَنَّةِ فَتَحَهُ اللّهُ لِخاصَّةِ اَوْلِيائِهِ.(338)
جهاد درى است از درهاى بهشت كه خداوند به روى دوستان نزديك خويش گشوده است .
آثار ترك جهاد
فـَمـَنْ تـَرَكـَهُ (الجـهـاد) رَغـْبـَةً عـَنـْهُ اَلْبَسَهُ اللّهُ ثَوْبَ الذُّلِّ وَ شَمْلَةَ الْبَلاءِ وَ دُيِّثَ بِالصَّغارِ وَالْقـَماءَةِ وَ ضُرِبَ عَلى قَلْبِهِ بِالاِْسْهابِ وَ اُديلَ الْحَقُّ مِنْهُ بِتَضْييعِ الْجِهادِ وَ سِيمَ الْخَسْفُ وَ مُنِعَ النَّصَفُ.(339)
هـر كـس از سـر بـى ميلى جهاد را وانهد، خدا جامه ذلّت بر اندامش فرو پوشد و در گرفتاريش بپيچد، از درون به خود كم بينى و بلاهت آلوده شود و پرده اى از كم انديشى و پرگويى بر قلبش فرود آيد و به كيفر تباه كردن جهاد، حق از او روى بگرداند، به سختى و رنج گرفتار شود و از عدل و انصاف محروم بماند.
ياد ياران
اَيـْنَ اِخـْوانـِىَ الَّذينَ رَكِبُوا الطَّريقَ وَ مَضَوا عَلَى الْحَقِّ؟ اَيْنَ عَمّارٌ؟ وَ اَيْنَ ابْنُ التَّيْهانِ؟ وَ اَيْنَ ذُوالشَّهادَتَيْنِ؟ وَ اءَيْنَ نُظَرائُهُمْ مِنْ إِخْوانِهِمُ الَّذينَ تَعاقَدُوا عَلَى الْمَنِيَّةِ وَ اءُبْرِدَ بِرُؤُسِهِمْ اِلَى الْفَجَرَةِ؟(340)
كـجـايـنـد بـرادران مـن كه در راه حق سوار شده و به راستى و درستى ، گذشتند؟ كجاست عمار؟ كـجـاسـت پسر تيهان ؟ و كجاست ذوالشهادتين ؟ و كجايند همانندان ايشان از برادرانشان كه با يكديگر به مرگ پيمان بستند و سرهاى آنان را به فاجران هديه كردند؟
تكيه بر ياران مخلص
وَ لكـِنّى اءَضْرِبُ بِالْمُقْبِلِ إِلَى الْحَقِّ الْمُدْبِرَ عَنْهُ وَ بِالسّامِعِ الْمُطيعِ الْعاصِىَ الْمُريبَ اءبَداً حَتّى يَاءْتِىَ عَلَىَّ يَوْمى .(341)
مـن تـا زنـده ام بـه يـارى جـويـنـده حـق ، رويـگـردان از آن را مـى زنـم و بـه كـمـك فـرمـانـبـر يكدل و مطيع ، نافرمان بد دل را.
ماءموريت الهى
اءَلا وَ قَدْ اَمَرَنِىَ اللّهُ بِقِتالِ اءَهْلِ الْبَغْىِ وَالنَّكْثِ وَالْفَسادِ فِى الاَْرْضِ.(342)
بدانيد كه خدا به من فرمان داده است با تجاوزكاران و پيمان گسلان و تبهكاران در زمين پيكار كنم .
شهدا زيان نكردند
ما ضَرَّ إِخْوانَنَا الَّذينَ سُفِكَتْ دِمائُهُمْ بِصِفّينَ اءَنْ لا يَكُونُوا الْيَوْمَ اءَحْياءً يُسيغُونَ الْغُصَصَ وَ يـَشـْرَبـُونَ الرَّنـِقَ. قـَدْ وَاللّهِ لَقـُوا اللّهَ فـَوَفـّاهـُمْ اءُجـُورَهـُمْ وَ اءَحـَلَّهـُمْ دارَ الاَْمـْنِ بـَعـْدَ خَوْفِهِمْ.(343)
بـرادران مـا كـه خـونـشـان در صـفـيـن ريخته شد زيان نكردند كه امروز زنده نيستند (و به كه نـديدند اينان كه مانده اند، كيستند) تا پياپى ساغر غصّه در گلو ريزند و آب تيره و ناگوار بـنـوشـنـد. بـه خـدا سـوگـنـد، آنـان خـدا را ديـدار كـردنـد و مـزد آنـان را بـه كمال پرداخت و آنان را پس از خوف در سراى امن خويش جاى داد.
__________________
جهل و نادانى

حقيقت نادانى
لا فَقْرَ كَالْجَهْلِ.(344)
هيچ نادارى مانند جهل نيست .
فرجام نادانى
اَلْجَهْلُ يُفْسِدُ الْمَعادَ.(345)
نادانى ، آخرت انسان را تباه مى كند.
گرايش نادان
اَلْجاهِلُ يَميلُ اِلى شَكْلِهِ.(346)
نادان به همتاى خود مى گرايد.
فايده خاموشى نادان
لَوْ سَكَتَ الْجاهِلُ مَا اخْتَلَفَ النّاسُ.(347)
اگر نادان سكوت كند، مردم با يكديگر اختلاف نمى كنند.
مبغوض ترين مردم نزد خدا
اِنَّ اَبْغَضَ الْخَلائِقِ اِلَى اللّهِ... رَجُلٌ قَمَشَ جَهْلاً.(348)
دشـمـن تـريـن انـسـان نـزد خـدا، انـسـان جـاهـلى اسـت كـه بـه جهل خود اصرار مى ورزد.
كردار جاهلانه
اِنَّ الْعامِلَ بِغَيْرِ عِلْمٍ كَالسّائِرِ عَلى غَيْرِ طَريقٍ. فَلا يَزيدُهُ بُعْدُهُ عَنِ الطَّريقِ الْواضِحِ اِلاّ بُعْداً مِنْ حاجَتِهِ.(349)
هـمـانا كسى كه ناآگاهانه حركت مى كند، مانند كسى است كه بيراهه مى رود. هر اندازه كه در آن راه جلوتر رود، از هدفِ خود دورتر مى گردد.
نتيجه نادانى و هوا پرستى
عـِبـادَ اللّهِ لا تـَرْكـَنـُوا اِلى جـَهالَتِكُمْ وَ لا تَنْقادُوا لاَِهْوائِكُمْ، فَاِنَّ النّازِلَ بِهذَا الْمَنْزِلِ نازِلٌ بِشَفا جُرُفٍ هارٍ.(350)
بـنـدگـان خـدا! در نـادانـى خـود مـيـارمـيـد، و رام هـوس هـاى خـود مـگـرديد، كه فرود آينده بدين منزل ، بر لب آبكندى فرود آمده است بيقرار، ريزان و ناپايدار.
دشمنى جاهلانه
اَلنّاسُ اَعْدآءُ ما جَهِلُوا.(351)
مردم دشمن آنند كه نمى دانند.
نشانه جاهل
لا يُرىَ الْجاهِلُ اِلاّ مُفْرِطاً اَوْ مُفَرِّطاً.(352)
نادان جُز در حال تُندروى و شتاب زدگى يا كُندروى و كاهلى ، ديده نمى شود.
حداقل نادانى
كَفى بِالْمَرْءِ جَهْلاً اَنْ يَجْهَلَ قَدْرَهُ.(353)
مرد را نادانى همين بس كه قدر خويش نداند.
دغدغه افتادن حكومت به دست نادانان
لَمْ يـُوجـِسْ مـُوسـى عـَلَيـْهـِالسَّلامُ خـيـفـَةً عـَلى نـَفـْسـِهِ، اَشـْفـَقَ مـِنْ غـَلَبـَةِ الْجـُهـّالِ وَ دُوَلِ الضَّلالِ.(354)
هراس موسى (ع ) براى ترس از خويشتن نبود بلكه از آن بيم داشت كه مبادا جاهلان و دولت هاى گمراه پيروز شوند.
بزرگ ترين فقر
اءَكْبَرُ الْفَقْرِ الْحُمْقُ.(355)
حماقت بزرگترين نادارى است .
زينهار از تفكر جاهلى
لا تَكُونُوا كَجُفاةِ الْجاهِلِيَّةِ لا فِى الدّينِ يَتَفَقَّهُونَ وَ لا عَنِ اللّهِ يَعْقِلُونَ.(356)
شـما هرگز همانند جفاپيشگان جاهليت نباشيد كه نه در دين فهم عميق داشتند و نه از خدا انديشه اى !
__________________
جوانى

توجّه به جوانان
قَلْبُ الْحَدَثِ كَالاَْرْضِ الْخالِيَةِ ما اُلْقِىَ فيها مِنْ شَىْءٍ قَبِلَتْهُ.(357)
دل جوان ، چون زمين كِشت نشده است ؛ هر چه [بذرى ] در آن بيندازى مى پذيرد.
اولويت هاى دانش
اَوْلَى الاَْشْياءِ اَنْ يَتَعَلَّمَهَا الاَْحْداثُ الاَْشْياءُ الَّتى اِذا صارُوا رِجالاً احْتاجُوا اِلَيْها.(358)
بـهـتـريـن مـطـالبـى كـه بـايـد نـوجوانان ياد بگيرند چيزهايى است كه در بزرگسالى مورد نيازشان باشد.
__________________
منبع:
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388ساعت 21:56  توسط رامین  | 

خطبه ای از حضرت علی (ع)

متن خطبه : الحَمدُ لِلّهِ أهلِ الحَمدِ وَ أحلاهُ، وَ أسعَدُ الحَمدِ وَ أسراهُ، وَ أکرَمُ الحَمدِ وَ أولاهُ.الواحدُالأحَدُ الصَّمَدُ، لا والِدَ لَهُ وَ لا وَلَدَ. سَلَّطَ المُلوکَ وَ أعداها، وَ أهلَکَ العُداةَ وَ أدحاها، وَ أوصَلَ المَکارِمَ وَ أسراها، وَ سَمَکَ السَّماءَ وَ عَلّاها، وَ سَطَحَ المِهادَ وَ طَحاها، وَ وَطَّدَها وَ دَحاها، وَ مَدَّها وَ سَوّاها، وَ مَهَّدَها وَ وَطّاها، وَ أعطاکُم ماءَها وَ مَرعاها، وَ أحکَمَ عَدَدَ الاُمَمِ وَ أحصاها، وَ عَدَّلَ الأعلامَ وَ أرساها.
الاِلاهُ الأوَّلُ لا مُعادِلَ لَهُ، وَلا رادَّ لِحُکمِهِ، لا إلهَ إلّا هُوَ، المَلِکُ السَّلام، المُصَوِّرُ العَلامُ، الحاکِمُ
الوَدودُ، المُطَهِّرُ الطّاهِرُ، المَحمودُ أمرُهُ، المَعمورُ حَرَمُهُ، المَأمولُ کَرَمُهُ.عَلَّمَکُم کَلامَهُ، وَ أراکُم أعلامَهُ، وَ حَصَّلَ لَکُم أحکامَهُ، وَ حَلَّلَ حَلالَهُ، وَ حَرَّمَ حَرامَهُ.وَ حَمَّلَ مُحَمَّداً (صَلَّ اللهُ عَلَیهِ وَ آلِهِ) الرِّسالَةَ، وَ رَسولَهُ المُکَرَّمَ المُسَدَّدَ، ألطُّهرَ المُطَهَّرَ.أسعَدَ اللهُ الاُمَّةَ لِعُلُوِّ مَحَلِّهِ، وَ سُمُوِّ سُؤدُدِهِ، وَ سَدادِ أمرِهِ، وَ کَمالِ مُرادِهِ. أطهَرُ وُلدِ آدَمَ مَولوداً، وَ أسطَعُهُم سُعوداً، وَ أطوَلُهُم عَموداً، وَ أرواهُم عوداً، وَ أصَحُّهُم عُهوداً، وَ أکرَمُهُم مُرداً وَ کُهولاً.صَلاةُ اللهِ لَهُ لِآلِهِ الأطهارِ مُسَلَّمَةً مُکَرَّرَةً مَعدودَةً، وَ لِآلِ وُدِّهِمُ الکِرامِ مُحَصَّلَةً مُرَدَّدَةً ما دامَ لِالسَّماءِ أمرٌ مَرسومٌ وَ حَدٌّ مَعلومٌ. أرسَلَهُ رَحمَةً لَکُم، وَ طَهارَةً لِأعمالِکُم، وَ هُدوءَ دارِکُم وَ دُحورَ، عارِکُم وَ صَلاحَ أحوالِکُم، وَ  طاعَةً لِلّهِ وَ رُسُلِهِ، وَ عِصمَةً لَکُم وَ رَحمَة  . اِسمَعوا لَهُ وَ راعوا أمرَهُ، حَلِّلوا ما حَلَّلَ، وَ حَرِّموا ما حَرَّمَ، وَ اعمِدوا – رَحِمَکُمُ اللهُ – لِدَوامِ العَمَلِ، وَ ادحَروا الحِرصَ، وَ اعدِموا  الکَسَلَ، وَ ادروا السَّلامَةَ وَ حِراسَةَ مُلکِ وَ رَوعَها، وَ هَلَعَ الصُّدورِ وَ حُلولَ کَلِّها وَ هَمِّها.  هَلَکَ وَ اللهِ أهلُ الاِصرارِ، وَ ما وَلَدَ والِدٌ لِلاِسرارِ، کَم مُؤَمِّلٍ أمَّلَ ما أهلَکَهُ، وَ کَم مالٍ وَ سِلاحٍ أعَدَّ صارَ لِلأعداءِ عُدَّةً وَ عُمدَةً.اَللّهُمَّ لَکَ الحَمدُ وَ دَوامُهُ، وَ المُلکُ وَ کَمالُهُ، لااِلهَ إلّا هُوَ، وَسِعَ کُلَّ حِلمٍ حِلمُهُ، وَ سَدَّدَ کُلُّ حُکمٍ حُکمُهُ، وَ حَدَرَ کُلَّ عِلمٍ عِلمُهُ.عَصَمَکُمُ وَ لَوّاکُم، وَ دَوامَ السَّلامَةِ أولاکُم، وَ لِلطّاعَةِ سَدَّدَکُم، وَ لِلاِسلامِ هَداکُم، وَ رَحِمَکُم وَ سَمِعَ دُعاءَکُم، وَ طَهَّرَ أعمالَکُم، وَ أصلَحَ أحوالَکُم. وَ أسألُهُ لَکُم دَوامَ السَّلامَةِ، وَ کَمالَ السَّعادَةِ، وَ الآلاءَ الدّارَةَ، وَ الاَحوالَ السّارَّةَ، وَ الحَمدُ لِلّهِ وَحدَهُ.

ستایش مخصوص خدایی است که سزاوار ستایش و مآل آن است. از آنِ اوست رساترین ستایش و شیرین ترین آن و سعادت بخش ترین ستایش و سخاوت بار ترین(و شریف ترین) آن و پاک ترین ستایش و بلند ترین آن و ممتاز ترین ستایش و سزاوارترین آن.
یگانه و یکتای بی نیاز(ی که همه نیازمندان و گرفتاران آهنگ او نمایند). نه پدری دارد و نه فرزندی.
شاهان را (به حکمت و آزمون) مسلّط ساخت وبه تاختن واداشت. و ستمکاران (و متجاوزان) را هلاکت نمود و کنارشان افکند. و سجایای بلند را (به خلایق) رسانید و شرافت بخشید. و آسمان را بالا برد و بلند گردانید. بستر زمین را گشود و گسترش داد و محکم نمود و گسترده ساخت. آن را امتداد داد و هموار کرد و (برای زندگی) آماده و مهیّا فرمود. آب و مرتعش را به شما ارزانی داشت. تعداد اقوام را (برای زندگی) آماده و مهیّا فرمود. آب و مرتعش را به شما ارزانی داشت. تعداد اقوام را (برای زندگی در آن) به درستی. (و حکمت) مقرّر فرمود و بر شمار (یکایک) آنان احاطه یافت. و نشانه های بلند (هدایت) مقرّر فرمود و آنها را بر افراشته و استوار ساخت.
معبود نخستین که نه او را هم طرازی است و نه حکمش را مانعی. خدایی نیست جز او، که پادشاه است و (مایۀ) سلامت، صورتگر است و دانا، فرمانروا و مهربان، پاک و بی آلایش. فرمانش ستوده است و حریم کویش آباد (به توجّه پرستندگان و نیازمندان) است و سخایش مورد امید.
کلامش را به شما آموخت و نشانه هایش را به شما نمایاند. و احکامش را برایتان دست یافتنی نمود. آنچه روا بود حلال و آنچه در خور ممنوعیت بود، حرام شمرد.
بار رسالت را بر دوش محمّد(صلّی الله علیه و آله) افکند. (همان) رسول گرامی که بدو سروری و درستی (در گفتار و کردار و رفتار) ارزانی شده، پاک و پیراسته است.
خداوند این امّت را  به خاطر برتریِ مقام و بلندیِ شرف و استواری دین او و کامل بودنِ آرمانش سعادت بخشید. او بی آلایش ترین فردِ از آدمیان در هنگامه ولادت و فروزنده ترین ستاره یمن و سعادت است. او بلند پایه ترین آنان (در نیاکان) است و زیباترین آنها در (نسل و) شاخسار. و درست پیمان ترین و کریم ترین آنان است در نوجوانی و بزرگسالی.
درود خداوند از آن او و خاندان پاکش باد، درودی خالص و پی در پی و مکرّر (برای آنان) و برای دوست داران بزرگوارشان، درودی ماندگار و پیوسته، (برای همیشه تا وقتی که برای آسمان حکمی مرقوم است و نقشی مقرّر.او فرستاد تا تا برایتان رحمتی باشد و مایه پاکیزگی اعمالتان و آرامش سرای )زندگی) شما و بر طرف شدن نقاط ننگ ( و شرم آور کار)تان. و تا مایه صلاح حالتان باشد و اطاعت شما از خدا و رسولانش و موجب حفظ شما و رحمتی (بس بزرگ و فراگیر(
از او فرمان برید و بر دستورش مواظبت ورزید. آنچه را حلال دانست، حلال و هر چه را حرام داشت حرام بشمارید. خدایتان رحمت کند؛ آهنگ کوششی پیوسته نمایید و آزمندی را از خود برانید و تنبلی را وا نهید. رسم سلامت و حفظ حاکمیّت و بالندگی آن را – و آنچه را که موجب دغدغه سینه ها (:و تشویش دلها) و روی کردِ درماندگی و پریشانی به سوی به آنهاست بشناسید.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388ساعت 13:9  توسط رامین  | 

قضاوت جالب حضرت علی درباره اختلاف زن و مرد در آفرینش

مردى داراى دو زن بود كه هر دو نفر آنها باردار بودند. هر يك از آنها آرزو مى كرد، فرزندى كه به دنيا مى آورد پسر باشد، تا بدين وسيله پيش ‍ شوهرش محبوبتر گردد.

در آن زمان - به دليل پايين بودن سطح فرهنگ و نقش مهمى كه مردان در تقويت بنيه نظامى داشتند - داشتن فرزندان پسر، افتخار بوده و داشتن فرزندان دختر، موجب سرافكندگى محسوب مى شد.

از قضا هر دو زن در يك شب تاريك و در يك اتاق ، زايمان مى كنند. يكى از آنها دختر، و ديگرى پسر به دنيا مى آورد. زنى كه دختر زاييده بود، در يك زمان مناسب ، فرزندش را با نوزاد پسر هوويش عوض مى كند و وانمود مى كند كه او پسر زاييده و هوويش دختر.

اين كار باعث اختلاف و درگيرى بين دو هوو شده و كسى نمى تواند در اين مورد قضاوت كند. طبق معمول ، براى قضاوت در اين مورد، به درياى علم و حكمت ،

اميرمؤ منان ، حضرت على (عليه السلام ) مراجعه مى شود.

آن حضرت دستور مى دهد، هر دو مادر، مقدار معين و مساوى از شير خود بدوشند. آنگاه آن دو شير را در ترازوى دقيق وزن مى كنند.

با كمال تعجب متوجه مى شوند، وزن حجمى يكى از شيرها بيشتر از ديگرى است .

آنگاه آن حضرت حكم مى كند كه فرزند پسر متعلق به همان زنى است كه شيرش سنگين تر است .

 

مى بينيم به دليل اختلاف ساختمان جسمانى زن و مرد، خداوند متعال حتى در تغذيه نوزادان نيز اختلاف قايل شده است . شيرى كه پسر از آن تغذيه مى كند، بايد از املاح و فلزات بيشترى برخوردار باشد، تا استخوان بندى و اسكلت و همچنين عضلات محكم تر و نيرومندترى را براى مردانى كه وظايف سنگين تر، خشن تر و خطرناكترى به عهده خواهند داشت ، فراهم سازد.

منبع:جهنم و بهشت

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم مرداد 1388ساعت 14:38  توسط رامین  | 

احادیثی زیبا از حضرت علی (ع)

منبع کلاب حضرت علی

قالَ(علیه السلام): اَلدّفنْیا تفطْلَبف لفثَلاثَةف أشْیاء: اَلْغفنى، وَ الْعفزّف، وَ الرّاحَةف، فمَنْ زَهفدَ فیها عَزَّ، وَ مَنْ قَنَعَ إسْتَغْنى، وَ مَنْ قَلَّ سَعْیفهف إسْتَراحَ.([4])

فرمود: دنیا و اموال آن، براى سه هدف دنبال مى شود: بى نیازى، عزّت و شوكت، آسایش و آسوده بودن. هر كه زاهد باشد; عزیز و با شخصیّت است، هر كه قانع باشد; بى نیاز و غنى گردد، هر كه كمتر خود را در تلاش و زحمت قرار دهد; همیشه آسوده و در آسایش است

وافى: ج 4، ص 402، س 3.

 

قالَ(علیه السلام): اَلْعفلْمف وفراثَةٌ كَریمَةٌ، وَ الاْدَبف حفلَلٌ حفسانٌ، وَ الْففكْرَةف مفرآةٌ صاففیَةٌ، وَ الاْعْتفذارف مفنْذفرٌ ناصفحٌ، وَ كَفى بفكَ أَدَباً تَرْكفكَ ما كَرفهْتَهف مفنْ غَیْرفكَ.([2])

فرمود: علم; ارثیه اى با ارزش، و ادب; زیورى نیكو، و اندیشه; آئینه اى صاف، و پوزش خواستن; هشدار دهنده اى دلسوز خواهد بود. و براى با أدب بودنت همین بس كه آنچه براى خود دوست ندارى، در حقّ دیگران روا نداشته باشى.

أمالى طوسى : ج 1، ص 114 ح 29، بحارالأنوار: ج 1، ص 169، ح 20

 

قالَ(علیه السلام): اَلـْحَقّف جَدیدٌ وَ إنْ طالَتف الاْیّامف، وَ الْباطفلف مَخْذفولٌ وَ إنْ نَصَرَهف أقْوامٌ.([3])

فرمود: حقّ و حقیقت در تمام حالات جدید و تازه است گر چه مدّتى بر آن گذشته باشد. و باطل همیشه پست و بى أساس است گر چه افراد بسیارى از آن حمایت كنند.
وسائل الشّیعة: ج 25، ص 434، ح 32292

قالَ الاْمامف علىّ بن أبی طالفب أمیرف الْمفؤْمفنینَ (عَلَیْهف السلام) :

إغْتَنفمفوا الدّفعاءَ عفنْدَ خَمْسَةف مَواطفنَ: عفنْدَ قفرائَةف الْقفرْآنف، وَ عفنْدَ الاْذانف، وَ عفنْدَ نفزفولف الْغَیْثف، وَ عفنْدَ الْتفقاءف الصَفیْنف لفلشَّهادَةف، وَ عفنْدَ دَعْوَةف الْمَظْلفومف، فافنَّهف لَیْسَ لَها حفجابٌ دوفنَ الْعَرْشف.([1])

حضرت امیر المومنین امام علی (علیه السلام) فرمود: پنج موقع را براى دعا و حاجت خواستن غنیمت شمارید:

موقع تلاوت قرآن، موقع اذان، موقع بارش باران، موقع جنگ و جهاد ـ فى سبیل اللّه ـ موقع ناراحتى و آه كشیدن مظلوم. در چنین موقعیت ها مانعى براى استجابت دعا نیست.
أمالى صدوق : ص 97، بحارالأنوار: ج 90، ص 343، ح 1

 

حضرت على علیه السلام به فرزندش امام حسن علیه السلام فرمود:

 

مواظب‏باش در غیر موضع غیرت، غیرت بخرج ندهى.زیرا این عمل افراد صحیح‏را به سوى فساد و افراد پاكدامن را به جانب گناه متمایل خواهد ساخت.

 

 بحار جلد 103 ص 252/ به نقل از کتاب همسرداری /ابراهیم امینى

 

 

حضرت على علیه السلام فرمود:

 

هر كه نفس خویشتن را در موضع تهمت‏قرار دهد نباید كسانى را كه به او گمان بد میبرند ملامت كند

 

بحار جلد 74 ص 187به نقل از کتاب همسرداری /ابراهیم امینى

 

 

حضرت علی در وصیت خود به امام حسن علیه السلام فرمودند:

 

« ... ای بنی انی لما رایتنی قد بلغت سنا و رایتنی ازداد وهنا بادرت بوصیتی الیک و اوردت خصالا منها قبل ان یعجل بی اجلی دون ان افضی الیک بما فی نفسی او ان انقص فی رایی کما نقصت فی جسمی او یسبقنی الیک بعض غلبات الهوی و فتن الدنیا فتکون کالصعب النفور و انما قلت الحدث کالارض الخالیة ما القی فیها من شی قبلته.  فبادرتک بالادب قبل ان یقسو قلبک و یشتغل لبک ... »

 

پسرم هنگامیکه دیدم سالیانی از من گذشت و توانایی رو به کاهش نهاد به نوشتن وصیت برای تو شتاب کردم و ارزش های اخلاقی را برای تو شمردم پیش از آنکه اجل فرا رسد و رازهای درونم را به تو منتقل نکرده باشم و در نظرم کاهشی پدید آیدچنان که در جسمم پدید آمد

 

و پیش از آنکه خواهشها و دگرگونیهای دنیا به تو هجوم آورند و پذیرش و اطاعت مشکل گردد، زیرا قلب نوجوان چونان زمین نکاشته شده، آماده پذیرش هر بذری است که در آن پاشیده شود. پس در تربیت تو شتاب کردم، پیش از آنکه دل تو سخت شود و عقل تو به چیز دیگری مشغول گردد.

 

قسمتی از نامه 31 نهج البلاغه وصیت بهترین پدر به بهترین فرزند

 

 

در حضور حضرت علی علیه السلام ، شخصی با این عبارت تولد نوزادی را تبریک گفت: قدم دلاوری یکه سوار مبارک باد. امام علیه السلام فرمودند:

 

لا تقل ذلک و لکن قل: شکرت الواهب و بورک لک فی الموهوب و بلغ اشده و رزقت بره.

 

چنین مگو! بلکه بگو: خدای بخشنده را شکرگزار و نوزاد بخشیده بر تو مبارک امید که بزرگ شود و از نیکوکاریش بهره مند گردی.

 

نهج البلاغه / حکمت 354 ترجمه مرحوم دشتی

 

 

امیر مؤمنان علی(ع)می‌فرماید:

 

« حُس‍‍نُالاَخلاقِ بُرهانُ كَرَمِ الاَعراقِ»

 

خوی نكو، نشان وراثت نیكوست.

 

عبدالواحد آمدی، غررالحكم و درر الكلم، ج1، ص340؛ عیون الحکم و المواعظ، ص228.

 

 

امام علی علیه السلام فرموده اند:

 

« کثرة التقریع توغر القلوب و توحش الاصحاب »

 

ملامت زیاد به خصوص در ملاعام باعث می شود تا دل ها به کینه مبتلا شوند و دوستان از انسان فرار کنند.

 

تصنیف غررالحکم، ص 479/ حدیث 11006 به نقل از رساله حقوق امام سجاد علیه السلام شرح نراقی

 

 

امام علی علیه السلام فرموده اند:

 

« الانس فی ثلاثه، الزوجة‏الموافقه والولدالصالح و الاخ الموافق »

 

انس و آرامش در سه چیز است: همسری كه با شوهرش توافق داشته باشد، فرزندی كه صالح باشد و برادری كه موافق و هم رأی انسان باشد.

 

شرح غررالحكم و دررالكلم آمدی/ ج2، ص141

 

 

امام على‏علیه السلام مى‏فرماید:


« وَ تَعْلَمُوا القُرآنَ فَإنَّهُ أحْسَنُ الحَدیثِ وَ تَفَقِّهُوا فیهِ فَإنَّهُ رَبیعُ الْقُلُوبِ وَاسْتَشْفُوا بِنُورِهِ فَإنَّهُ شِفاءُالصُّدُورِ»

 

 قرآن را فراگیرید، زیرا قرآن بهترین حرف نو است و در آن اندیشه عمیق كنید، زیرا آن بهار قلب‏هاست و به وسیله نور آن شفا گیرید، زیرا آن شفاى سینه‏هاست.

 

 

عبداللّه بن سلیمان مى‏گوید: از امام صادق‏علیه السلام در مورد فرمایش خداوند عزّوجلّ «وَ رَتِّلِ الْقُرآنَ تَرْتیلاً» (مزمّل / 4.) سؤال كردم، كه فرمود: امیرمؤمنان على‏علیه السلام مى‏فرمود:


« بَیِّنْهُ تِبْیاناً وَ لاتَهُذَّهُ هَذَّ الشِّعْرِ وَلا تَنْثُرْهُ نَثْرَالرَّمْلِ وَ لَكِنْ اِفْزَعُوا قُلُوبَكُمُ الْقاسِیَةَ وَ لا یَكُنْ هَمُّ أَحَدِكُمْ آخِرَالسُّورَةِ »  

 

(معناى آیه، آن است كه) آن را خوب بیان كن و همانند شعر آن را به شتاب نخوان و مانند ریگ آن را پراكنده مساز؛ ولى دلهاى سخت خود را به وسیله آن به بیم و هراس افكنید و همّت شما این نباشد كه سوره را به آخر برسانید.

 

اصول كافى، ج 4، ص 418.

 

 

حضرت على‏علیه السلام مى‏فرماید:

 

«لاخَیرَ فى‏قِرائَةٍ لاتَدَبُّرَ فیها»

 در قرائتى كه تدبّر نباشد، هیچ خیرى نیست.

 

امام علی علیه السلام فرموده اند:

 

« علّموا صیسانكم الصلوة و خذوهم بها اذا بلغوا الحلم»

 

در كودكی به فرزندانتان نماز راتعلیم دهیدو هنگام بلوغ، آنان را به نماز وا دارید.

 

خوانساری،محمد، شرح غررالحكم و دررالكم، ج4ص353

 

امام على‏علیه السلام مى‏فرماید:


« وَ تَعْلَمُوا القُرآنَ فَإنَّهُ أحْسَنُ الحَدیثِ وَ تَفَقِّهُوا فیهِ فَإنَّهُ رَبیعُ الْقُلُوبِ وَاسْتَشْفُوا بِنُورِهِ فَإنَّهُ شِفاءُالصُّدُورِ»

 

 قرآن را فراگیرید، زیرا قرآن بهترین حرف نو است و در آن اندیشه عمیق كنید، زیرا آن بهار قلب‏هاست و به وسیله نور آن شفا گیرید، زیرا آن شفاى سینه‏هاست.

 

 

حضرت علی علیه السلام فرموده اند:

 

« من طلب هذا الرزق من حله لیعودبه علی نفسه و عیاله کالمجاهد فی سبیل الله »

 

 هر کس در طلب روزی حلال خود و افرادی که تحت کفالتش هستند بکوشد مثل جنگجویی است که در راه خداوند متعال جهاد نماید. .

 

بحار ج 96 ص 61 به نقل از رساله امام سجاد علیه السلام، شرح نراقی

 

 

امیر مؤمنان علی علیه السلام می فرماید:

«من قرا القرآن فمات فدخل النار فهو ممن كان یتخذ آیات الله هزواً »كسی كه قرآن بخواند و پس از مرگ داخل آتش گردد، از كسانی بوده كه آیات خدا را استهزاء كرده است

ابن ابی الحدید در ذیل این سخن حضرت می نویسد: شاید مقصود امام از استهزاءكننده آیات الهی كسی است كه به نزول قرآن از جانب خداوند معتقد است ولكن به واجبات آن عمل نمی كند؛ چنانكه بسیاری از مردم در روزگار ما چنین اند.

 

 

على‏علیه السلام در خطبه همام در وصف متّقین در برخورد با قرآن چنین مى‏فرماید:


چون شب شود (براى نماز) برپا ایستاده آیات قرآن را با تأمّل و اندیشه مى‏خوانند. و با خواندن و تدبّر در آن، خود را اندوهگین مى‏سازند و به وسیله آن به درمان درد خویش كوشش مى‏كنند (از خواندن و عمل به قرآن چاره رهایى از عذاب و سختى قیامت را مى‏جویند). پس هرگاه به آیه‏اى برخورند كه شوق دهنده و امیدساز باشد، به آن شوق پیدا مى‏كنند؛ مانند آنكه پاداشى كه آیه از آن خبر مى‏دهد، در برابر چشم ایشان است و آن را مى‏بینند و هرگاه به آیه‏اى برخورند كه در آن ترس و بیم است، گوش دلشان را به آن مى‏گشایند، چنانكه گویا شیون و فریاد (اهل) دوزخ در بیخ گوشهایشان است.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم مرداد 1388ساعت 22:34  توسط رامین  | 

احادیثی زیبا از حضرت علی (ع)

از خدائی بترسید که اگرگفتید میشنود واگر دردل نهفتید میداند وبرمرگی پیشی

گیریدکه اگرازآن گریختید به شما میرسدواگرفراموشش کنید بیاد می آورد.

 

هرآوندی بدانچه درآن نهند تنگ شود جزآوند دانش که هرچه درآن نهند فراختر گردد.

 

رشک بردن دوست از خالص نبودن دوستی اوست.تلخی این جهان شیرینی آن

جهان است وشیرینی این جهان تلخی آن جهان است.

 

ایمان همچون نقطه ای دردل پدید گردد هر چه ایمان بیشترشود نقطه هویداتر

شود.وآنکه دوری سفررا بیادمی آورد خودرابرای آن آماده می کند.

 

دوستت راچندان دوست ندان که مبادا روزی دشمنت شود ودشمنت راآنقدرکینه

نورز که شاید روزی دوستت شود.

 

اندیشیدن همانند دیدن نیست چون آنچیزی که می بینی آنچیزنیست که دردل داری.

 

مراقب افکارت باش که گفتار می شود

مراقب گفتارت باش که رفتارت می شود

مراقب رفتارت باش که عادتت می شود

مراقب عادتت باش که شخصیتت می شود

مراقب شخصیتت باش که سرنوشتت می شود

 

قالَ(علیه السلام): اَلْمفلفوكف حفكّامٌ عَلَى النّاسف، وَ الْعفلْمف حاكفمٌ عَلَیْهفمْ، وَ حَسْبفكَ مفنَ الْعفلْمف أنْ تَخْشَى اللّهَ، وَ حَسْبفكَ مفنَ الْجَهْلف أنْ تَعْجفبَ بفعفلْمفكَ.([6])

فرمود: ملوك بر مردم حاكم هستند و علم بر تمامى ایشان حاكم خواهد بود، تو را در علم كافى است كه از خداوند ترسناك باشى; و به دانش و علم خود بالیدن، بهترین نشانه نادانى است.

أمالى طوسى: ج 1، ص 55، بحارالأنوار: ج 2، ص 48، ح 7

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم مرداد 1388ساعت 22:27  توسط رامین  | 

داوریهای حیرت انگیز حضرت علی (ع)

 مردی بر سرش ضربه ای وارد شده بود و ادعا می كرد كه بینائی ام ضعیف شده است و باید ضارب به من دیه پرداخت كند. این دعوا را نزد حضرت امیرالمؤمنین علی (ع) بردند. حضرت مرد مضروب را جائی نشاند و تخم مرغی جلوی او گرفت و پرسید: «این را می بینی؟» مرد گفت : «آری» حضرت تدریجاً از او دور میشد و مرتباً این سؤال را تكرار می كرد تا اینكه مرد گفت :«نمی بینم.» حضرت آن مكان را علامت گذاری كرد. حضرت علی (ع) این عمل را در چهار جهت مختلف تكرار نمودند و بعد از اندازه گیری هر چهار سمت دیدند آنها با هم برابر هستند. سپس مردی سالم، به سن و سال و شرایط بدنی مشابه مرد مضروب جای او نشاندند و همان عمل را در مورد او تكرار كردند. وقتی متوجه تفاوت فاصله میان دو آزمایش مشخص شد. نسبت میان آن دو را حساب كرده به همان نسبت برا ی ضارب دیه مقرر كردند. یعنی اگر منتهای دید چشم معیوب نصف منتهای دید چشم سالم بود نصف دیه به او تعلق گرفت
+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم مرداد 1388ساعت 20:41  توسط رامین  | 

احادیثی از امام عـــلـــی(ع)

 

اختیار كردم از كتب آسمانی دوازده آیه را و روزی سه بار به آنها نگاه می كردم.

1.       ای فرزند آدم! تا سلطنت من باقیست از هیچ صاحب قدرتی نترس كه سلطنت من باقی و همیشگی ست.

2.       تا خزانه من پر است در غم روزی مباش و بدان كه گنجینه من هرگز خالی نمی شود.

3.       قسم به حق من بر تو كه من دوست توام، تو نیز دوست من باش.

4.       به كسی جز من دل مبند زیرا منم كه به تو نزدیك بوده و خواسته های ترا برآورده می سازم.

5.       همه چیز را برای تو و تو را برای عبادت آفریدم.

6.       تو را از خاك آفریدم خسته نشدم، چگونه روزی رساندن به تو مرا خسته می كند؟

7.       برای خاطر خود بر من خشم می گیری؟ آیا می شود به خاطر من بر نفست خشمگین شوی؟

8.       آنكه ترا میخواهد به خاطر خودش میخواهد. من تو را برای خودت میخواهم، از من فرار مكن.

9.       برای من است بر تو واجباتی و برای تو است بر من معایشی، تو تخلف می كنی ولی در كار من تخلف راه ندارد.

10.    منی كه امروز عبادت فردا را از تو نمی خواهم، تو نیز عبادت فردا را از من مخواه.

11.    تا آنچه نصیب توست راضی باشی آسوده و پسندیده خواهی بود، اگر غیر از این باشد دنیا را بر تو چیره خواهم كرد تا چون درندگان بیابان راه روی. به نصیب می رسی اما خود را بی اجر كرده ای.

12.    همچنان كه در حضور شهریاران می ایستی در عبادت من بایست. اگر تو مرا نمی بینی، من تو را می بینم.

منبع:کلاب استاپ

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم مرداد 1388ساعت 0:10  توسط رامین  | 

ده حدیث از امیرالمومنین

     قال أَميرُالمُؤْمِنينَ عَلِىُّ بْنُ أَبيطالب(عليه السلام)  

1- خير پنهانى و كتمان گرفتارى
مِنْ كُنُوزِ الْجَنَّةِ الْبِرُّ وَ إِخْفاءُ الْعَمَلِ وَ الصَّبْرُ عَلَى الرَّزايا وَ كِتْمانُ الْمَصائِبِ.از گنجهاى بهشت; نيكى كردن و پنهان نمودن كار[نيك] و صبر بر مصيبتها و نهان كردن گرفتاريها (يعنى عدم شكايت از آنها) است.
2- ويژگى هاى زاهد
أَلزّاهِدُ فِى الدُّنْيا مَنْ لَمْ يَغْلِبِ الْحَرامُ صَبْرَهُ، وَ لَمْ يَشْغَلِ الْحَلالُ شُكْرَهُ.
زاهد در دنيا كسى است كه حرام بر صبرش غلبه نكند، و حلال از شكرش باز ندارد.
3- تعادل در جذب و طرد افراد
«أَحْبِبْ حَبيبَكَ هَوْنًا ما عَسى أَنْ يَعْصِيَكَ يَوْمًا ما. وَ أَبْغِضْ بَغيضَكَ هَوْنًا ما عَسى أَنْ يَكُونَ حَبيبَكَ يَوْمًا ما.»
با دوستت آرام بيا، بسا كه روزى دشمنت شود، و با دشمنت آرام بيا، بسا كه روزى دوستت شود.
4- بهاى هر كس
قيمَةُ كُلِّ امْرِء ما يُحْسِنُ.
ارزش هر كسى آن چيزى است كه نيكو انجام دهد.
5- فقيه كامل
«اَلا أُخْبِرُكُمْ بِالْفَقيهِ حَقَّ الْفَقيهِ؟ مَنْ لَمْ يُرَخِّصِ النّاسَ فى مَعاصِى اللّهِ وَ لَمْ يُقَنِّطْهُمْ مِنْ رَحْمَةِ اللّهِ وَ لَمْ يُؤْمِنْهُمْ مِنْ مَكْرِ اللّهِ وَ لَمْ يَدَعِ القُرآنَ رَغْبَةً عَنْهُ إِلى ما سِواهُ، وَ لا خَيْرَ فى عِبادَة لَيْسَ فيها تَفَقُّهٌ. وَ لاخَيْرَ فى عِلْم لَيْسَ فيهِ تَفَكُّرٌ. وَ لا خَيْرَ فى قِراءَة لَيْسَ فيها تَدَبُّرٌ.»
آيا شما را از فقيه كامل، خبر ندهم؟ آن كه به مردم اجازه نـافرمانى خـدا را ندهـد، و آنهـا را از رحمت خدا نوميد نسازد، و از مكر خدايشان آسوده نكند، و از قرآن رو به چيز ديگر نكنـد، و خيـرى در عبـادت بدون تفقّه نيست، و خيـرى در علم بدون تفكّر نيست، و خيرى در قرآن خواندن بدون تدبّر نيست.
6- خطرات آرزوى طولانى و هواى نفس
«إِنَّما أَخْشى عَلَيْكُمْ إِثْنَيْنِ: طُولَ الاَْمَلِ وَ اتِّباعَ الْهَوى، أَمّا طُولُ الاَْمَلِ فَيُنْسِى الاْخِرَةَ وَ أَمّا إِتِّباعُ الْهَوى فَإِنَّهُ يَصُدُّ عَنِ الْحَقِّ.»
همانا بر شما از دو چيز مىترسم: درازى آرزو و پيروى هواى نفس. امّا درازى آرزو سبب فراموشى آخرت شود، و امّا پيروى از هواى نفس، آدمى را از حقّ باز دارد.
7-مرز دوستى
«لاَ تَتَّخِذَنَّ عَدُوَّ صَديقِكَ صَديقًا فَتَعْدى صَديقَكَ.»
با دشمنِ دوستت دوست مشو كه [با اين كار] با دوستت دشمنى مىكنى.
8-اقسام صبر
«أَلصَّبْرُ ثَلاثَةٌ: أَلصَّبْرُ عَلَى الْمُصيبَةِ، وَ الصَّبْرُ عَلَىالطّاعَةِ، وَ الصَّبْرُ عَلَى الْمَعْصِيَةِ.»
صبر بر سه گونه است: صبر بر مصيبت، و صبر بر اطاعت، و صبر بر [ترك] معصيت.
9- تنگدستى مقدَّر
مَنْ ضُيِّقَ عَلَيْهِ فى ذاتِ يَدِهِ، فَلَمْ يَظُنَّ أَنَّ ذلِكَ حُسْنُ نَظَر مِنَ اللّهِ لَهُ فَقَدْ ضَيَّعَ مَأْمُولاً.
وَ مَنْ وُسِّعَ عَلَيْهِ فى ذاتِ يَدِهِ فَلَمْ يَظُنَّ أَنَّ ذلِكَ اسْتِدْراجٌ مِنَ اللّهِ فَقَدْ أَمِنَ مَخُوفًا.
هر كه تنگدست شد و نپنداشت كه اين از لطف خدا به اوست، يك آرزو را ضايع كرده و هر كه وسعت در مال يافت و نپنداشت كه اين يك غافلگيرى از سوى خداست، در جاى ترسناكى آسوده مانده است.
10- عزّت، نه ذلّت
اَلْمَنِيَّةُ وَ لاَ الدَّنِيَّةُ وَ التَّجَلُّدُ وَ لاَ التَّبَلُّدُ وَ الدَّهْرُ يَوْمانِ: فَيَوْمٌ لَكَ وَ يَوْمٌ عَلَيْكَ فَإِذا كانَ لَكَ فَلا تَبْطَرْ،وَ إِذا كانَ عَلَيْكَ فَلا تَحْزَنْ فَبِكِلَيْهِما سَتُخْتَبَرُ.
مردن نه خوار شدن! و بى باكى نه خود باختن! روزگار دو روز است، روزى به نفع تو، و روزى به ضرر تو! چون به سودت شد شادى مكن، و چون به زيانت گرديد غم مخور، كه به هر دوى آن آزمايش شوى.

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم مرداد 1388ساعت 22:11  توسط رامین  | 

وصیت امیرمومنان حضرت علی (ع) به امام حسین علیه السلام

 وصیت امیرمومنان حضرت علی (ع) به امام حسین علیه السلام   

 بسم الله الرحمن الرحیم

 

پسرم! تو را سفارش می کنم به تقوای الهی در توانگری و درویشی ، حق  گوئی در خشنودی و خشم ، میانه روی در رفاه و تنگدستی ، دادگری با دوست و دشمن ، کار در نشاط و کسالت ، رضایت از پروردگار در سختی و گشایش ... پسرم! شری که پایانش بهشت باشد شر نیست و خیری که آخرش جهنم باشد خیر نیست، هر نعمتی جز بهشت  ، کوچک و  هر بلائی غیر از آتش دوزخ سلامت است ....

پسرم! هر که عیب خویش بیند، عیب دیگران نجوید....  هر که به تقدیر الهی تن دهد بر آنچه از دستش رود غمگین نشود، هر که شمشیر ستم بر کشد به همان کشته می شود و هر که برای برادرش چاهی بکند ، در آن فرو افتد ... هر که پردهء دیگران بدرد ، عیب خانواده اش آشکار شود... و هر که خطای خود فراموش کند ، خطای دیگران را بزرگ شمارد .... هر که به مردم بزرگی فروشد زبون شود.....  هر که بسیار سخن گوید اشتباهش بسیار باشد و هر که اشتباهش زیاد شد ، شرمش کم می شود و هر که شرمش اندک شد تقوایش کم می شود و دلش می میرد و به دوزخ می رود....

پسرم! کسی که عیبهای مردم را ببیند و خود مرتکب  آنها شود احمق است هر که از هواهای نفسانی صرف نظر کند آزاد است و هر که حسد را از خود دور سازد   محبت مردم را جلب کند....

پسر عزیزم! عزت مؤمن به بی نیازی از مردم است، قناعت ،مالی تمام نشدنی است و هر که بسیار به یاد مرگ باشد از دنیا به اندک خشنود می شود .

پسرم! ادب بهترین میراث است ، خوش خوئی بهترین انیس ، قطع رحم برکت را از بین می برد...

پسرم! صبر بر مصیات از گنجهای ایمان است

فرزندم ! چه بسا که یک نگاه حسرتی به بار آورد و یک کلمه نعمتی را بر باد دهد .

پسرم! هیچ گنهکاری را از رحمت حق مایوس نکن ،زیرا بسیارند گنهکارانی که پس از سالها گناه کردن عاقبت به خیر شدند و عبادت کنندگانی که پس از سالها عبادت به فساد روی آوردند ، به خدا پناه می بریم از آتش .

پسرکم! چه بسیار نافرمانها که نجات یافتند و چه بسیار مطیعان که هلاک شدند... وای بر ستمکاران از داوریِ خدائی که حاکم بر حکمرانان و آگاه به رازهای پنهان است!

پسرم! ستم بر بندگان خدا به توشه ای برای قیامت است وای بر آنان که به محرومیت و بی یاوری و نافرمانی از خدا مبتلا شده است ، آنچه برای دیگران نمی پسندد بر خود می پسندد و کاری را که خود انجام می دهد بر دیگران عیب می گیرد....پسرم بدان هرکس نرم گفتار باشد مردم دوستش دارند خداوند تو را توفیق هدایت عطا فرماید و به قدرتش تو را از اهل طاعت قرار دهد که او منبع جود و کرامت است... ( تحف العقول عن آل الرسول ، ص ٨٨-٩١ ) .

 

                                     

منبع:هیئت منتظران مهدی

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم مرداد 1388ساعت 21:37  توسط رامین  | 

چهل حدیث از حضرت علی(ع)

1- هركس عيب خويش ببيند به عيب ديگران نپردازد.

2- مردم را بيازماي تا نهادشان را دريابي .

3- جدال تدبير را نابود ميكند.

4- بهاي هركس به ميزان سودمندي اوست.

5- انديشه كن آنگاه سخن گوي تا ا زلغزش زبان دورباشي.

6- پيش ازپيري جواني وقبل ازبيماري تندرستي را درياب.

7- بسا گفتاري كه پاسخش خاموشي است.

8- سخن مانند داروست كمش سودمند و بسيارش كشنده است.

9- صرفه جويي درخرج نيمي از زاد و توشه است.

10- بزرگترين عيب انسان آن است كه عيب جويي كني به چيزي كه نظيرش درتونيز هست.

11- كسيكه درسياستش قصوري رود در رياست به چيزي شمرده نميشود.

12- بهترين گفتار آن است كه با كردار راست آيد.

13- درراهي كه تو را خوف گمراهي است پيش مرو.

14- طمعكاردربند خواري گرفتاراست.

15- ازدوستي بخيل بپرهيز چه اوآنچه را سخت بدان نيازمندي ازتو دريغ ميكند.

16- با پاداش دادن نيكوكار بدكار را بيازار.

17- شادماني مؤمن دررخساراوست واندوه او دردلش.

18- سخت ترين گناهان آنست كه گناهكار آنرا سبك بشمارد.

19- ارزش هرشخص به اندازه دانش اوست.

20- عاقل كسي است كه ازتجربه پند گيرد.

21- ازآنچه نميداني سخن مگوي وهنگامي كه وظيفه اي درسخن گفتن نداري لب به سخن مگشاي.

22- انسان جاهل را نميبيني مگراينكه يا افراط ميكند يا تفريط.

23- خردشمشيري برنده است.

24- آرزوهاي خوش ، ديدگان بصيرت مردمان را نابينا ميسازد.

25-  قناعت ثروتي است كه هرگزبه پايان نميرسد.

26- هركه با نادان همنشيني كند آماده جنجال است.

27-  خردمندترين مردم كسي است كه بيشتردرعاقبت كارهايش بينديشد.

28- دانش ازمال بهتراست زيرا دانش نگهدار توست  و تو نگهدارمالي.

29-  مراقبت درصفا و پاكي عمل دشوارتر از خود عمل است.

30- همنشين بي خردمباش كه او خود را براي تو آرايد و دوست دارد تو را چون خود نمايد.

31- چه بسا امرمشكلي كه بانرمي  و مدارا آسان  شود.

32- هرگاه كسي ازبيان آنچه كه نمي داند ساكت شود اختلاف هم ساقط مي شود.

33- ناتوانترين مردم كسي است كه از يافتن دوست عاجز باشد و از اوناتوان تركسي است كه دوست خود را ازدست بدهد.

34- هر كس پر حرف باشد مردم از او دوري مي كنند.

35- نيكي به پدر ومادر از بزرگترين واجبات است.

36- هر كس غذايش كمتر باشد دردهايش نيز كمتر است.

37- پست ترين مردم كسي است كه به ديگران اهانت كند.

38- برادر ديني خود را با روي خوش ملاقات كن.

39- از آن گناهان بپرهيزيد كه در چشمتان كوچك جلوه ميكند.

40- دلبستگي به دنيا آفت نفس آدمي است.

منبع:

http://www.husain72.com/ahades/ahades/40hades-4.htm

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388ساعت 19:48  توسط رامین  | 

مطالب قدیمی‌تر